فوتبال
تور مسافرتي
تور مسافرتي
تبليغات در تکناز
فوتبال

گفت و گو با سیروس مقدم، كارگردان سریال «زیر هشت» جدید

گفت و گو با سیروس مقدم، كارگردان سریال «زیر هشت» جدید

جام جم آنلاین: سیروس مقدم آنقدر سریال برای تلویزیون ساخته است كه نه تنها خودش كه آثارش نیز نیاز به معرفی چندانی ندارد. همه كسانی كه كارهای او را دنبال كرده باشند با مولفه های كار او آشنا هستند و زبان و ابزار او را در سریال سازی می شناسند. اكثر كارهای او مخاطبان زیادی دارد، حتی اگر برخی از آنها معتقد باشند كه سریال «زیر هشت» خیلی فضای تلخ و گزنده ای دارد و غمگین و دلخراش است.
مقدم پس از تجربه ساخت آثار ملودرام، كمدی و ماورایی این بار به سراغ تراژدی رفته و به قول خودش برای اولین بار یك قصه مردانه را به تصویر كشیده است. گفتگو با مقدم مثل تماشای سریال هایش هیجان انگیز و جذاب است؛ می گویید نه، این مصاحبه را بخوانید.
حالا با ساخت سریال «زیر هشت»، تراژدی هم به ژانرهای دیگری كه كار كردید اضافه شد. شما در این تجربه گرایی موفق بوده اید، اما نگران نیستید كه این رویكرد به انسجام و یكدستی آثار شما ضربه بزند و مثلا مورد انتقاد قرار بگیرید كه سیروس مقدم، استراتژی و خط و ربط مشخصی در كارهایش ندارد و از این شاخه به آن شاخه می پرد؟
اگر در ژانرهای متفاوتی كه سیروس مقدم ساخته و شما رد پا و امضای مرا در آنها نتوانستید پیدا كنید و تشخیص دهید آن وقت این انتقاد را می پذیرم. واقعیت این است كه من با جهان بینی خودم همه این ژانرها را تجربه كرده و به تصویر می كشم. درست است من طی این سال ها سریال هایی ساختم كه تفاوت ژانری زیادی داشتند، اما یك جهان بینی مشترك بین كمدی، ملودرام یا تراژدی و پلیسی در آثار من وجود داشت كه شناسنامه و امضای سیروس مقدم در آن قابل تشخیص است. تنوع ژانر اصلا چیز بدی نیست و خیلی از كارگردان های دنیا هم همین مسیر را رفته اند، به شرطی كه اولا كارگردان توانسته باشد به مولفه های ژانر وفادار بوده و آنها را در كارش لحاظ كند و دوم این كه امضای او در همه این كارها قابل ردیابی باشد.
شاید این یك تناقض باشد، اما از طرف دیگر همین مولفه ها و شاخصه های مشترك كه نشانه و امضای شما را در ژانرهای مختلف قابل تشخیص می كند این نقد را در پی داشته كه سریال های سیروس مقدم دچار یك ساختار و شكل و شمایل تكراری شده است… .
خب این سوال، پرسش قبلی شما را نقض می كند، اما من این انتقاد را در بین مردم كه مخاطبان اصلی كارهای من هستند نمی بینم. خوشبختانه تا حالا مجموعه هایی كه ساخته ام با استقبال مردم مواجه شده و زمانی كه یك كار مخاطب دارد یعنی كارگردان مسیر را اشتباه نرفته و زبانی كه برای انتقال پیامش انتخاب كرده تكراری نبوده است. ضمن این كه وقتی كارگردان از ابزارهای متناسب با هر ژانر به درستی استفاده كند دیگر تكراری بودن معنای خود را از دست می دهد. من در كمدی از زبان و ابزاری متفاوت از آثار ملودرام یا تراژدی استفاده كردم و موفق شدم به موقع مردم را بخندانم یا به گریه بیندازم. اگر قبول دارید كه این اتفاق افتاده است پس این انتقاد دیگر قابل قبول نیست. تنوع ژانری در كنار استفاده درست از ابزار و مولفه های هر ژانر هم به یكدستی و انسجام آثار یك كارگردان كمك می كند و هم از تكراری شدن كارهایش جلوگیری می نماید. شك نكنید كه كار بعدی من یك كار مفرح و شاد خواهد بود.
از كجا اینقدر مطمئن هستید؟
چون به عوض كردن حال و هوای كار برای خودم معتقدم. مثلا بعد از رستگاران یك فضای سنگین 50 قسمتی را تجربه كرده بودم و احساس می كردم توان این كه یك مجموعه غم بار دیگر را بسازم ندارم، لذا به سراغ چاردیواری رفتم. حالا در «زیر هشت» با فضای سنگین تری مواجه بودم كه لحظه به لحظه آن شخصا مرا درگیر كرده بود. هر صحنه ای از «زیر هشت» را كه می گرفتیم من نه به عنوان كارگردان كه به عنوان یكی از آدم های درون قصه با این ماجرا درگیر می شدم. دوربین من در «زیر هشت» به یك عامل زنده تبدیل شده كه مرا به درون درام می برد و یك فشار روانی زیادی را تحمل كردم. به همین دلیل به «زیر هشت»، تعصب ویژه ای دارم.
به فضای غمگین كار اشاره كردید و شاید بیشترین نقدی هم كه از سوی برخی مخاطبان به «زیر هشت» وجود دارد به طوری كه بعضی از افراد تحمل تماشای سریال را ندارند به همین پررنگ بودن فضای غم باری برمی گردد كه بر قصه و آدم های آن حاكم است. حالا این انتقاد را می پذیرید؟  این سوال خیلی از من پرسیده می شود یا در مطبوعات بر آن تاكید شده است. یك جمله ای سعید نعمت الله گفت كه به نظر من جمله زیبایی است، به این تعبیر كه چقدر دوستان منتقد ما دلشان پوست پیازی است. كافی است شما به صفحه حوادث روزنامه ها نگاه كنید تا ببینید چه فاجعه های تلخ تری از «زیر هشت» در جامعه رخ می دهد. یا باید چشمانمان را روی واقعیت ها ببندیم یا وقتی قرار است مسائل اجتماعی را به تصویر بكشیم دیگر نمی توانیم به بهانه تلخ و گزنده بودن واقعیت از آن چشم پوشی كرده و با بشكن زدن قصه خود را روایت كنیم. بویژه وقتی قرار است به معضلات اجتماعی بپردازید و آنها را آسیب شناسی كنید حتما این روایت با درد و رنج همراه خواهد بود.
حتی برخی انتقاد تندی تری داشته و معتقدند كه «زیر هشت» سریال خشنی است و تصویر سیاهی از جامعه و مناسبت های آن ترسیم می كند و چرا صدا و سیما كه خودش به سیاه نمایی نقد دارد این سریال ها را پخش می كند؟
ولی ما روشنایی و امید هم در دل این سیاهی و تلخی می بینیم و این تصویر خاكستری عین واقعیت است. ضمن این كه تضاد و تقابل خیر و شر و سیاهی و سفیدی لازمه درام است. حتما باید یك بدی باشد تا خوبی دیده شود. در كنار تاریكی است كه روشنایی هویدا می شود. ضمن این كه باید كمی صبور بود و شتاب زده قضاوت نكرد. هنوز قصه به پایان خود نرسیده و تكلیف آدم هایش معلوم نیست.
اصلا بحث بر سر این دوگانگی نیست. مساله این است كه آدم های قصه خیلی خودسرانه رفتار می كنند و انگار هیچ قانون و قاعده ای بر مناسبات آنها حاكم نیست و مثلا منصور و عطا هر كاری كه دلشان می خواهد بر ضد یكدیگر انجام می دهند.
خب، ما باید ابتدا یك مناسبت غلط را نشان بدهیم تا بعد قانون وارد ماجرا شده تا جلوی اتفاق ناگوار را بگیرد. تا جرم و مجرمی وجود نداشته باشد كه قانون قابل اجرا نیست و اصلا ضرورت پیدا نمی كند. دوستان ما كمی عجولند. من در جلسه ای كه در بیت رهبری بود به ایشان عرض كردم كه آستانه تحمل مدیران و نهادها و ارگان های ما بشدت پایین است. تا ما می گوییم سلام می گویند سلام ات بوی مرگ می دهد. متاسفانه برخی از منتقدان فرصت نمی دهند كه كلام منعقد شود تا به نقد آن بپردازند! تم ما در «زیر هشت» «توبه» است. شما وقتی درباره توبه دارید سریال می سازید و قصه ای تعریف می كنید چاره ای ندارید كه یك گناه و زشتی و ناهنجاری و بداخلاقی را مطرح كنید تا فرآیند توبه معنا پیدا كند. در غیر این صورت رفتار قهرمان یا ضد قهرمان قصه، قابل توجیه نیست. ببینید، من قبول دارم كه زبان قصه تلخ و گزنده است اما وقتی واقعیت بشدت تلخ و گزنده است كه نمی توانیم با طنز و كمدی آن را بیان كنیم. تراژدی هم یك شیوه از روایت و داستان پردازی است و هم بخش مهمی از واقعیت زندگی. شما سری به لایه های پایین نظام اجتماعی و طبقات فرودست جامعه بزنید متوجه خواهید شد كه این تلخی و تراژیك بودن عین زندگی آنهاست و من بیشتر علاقه مندم كه مسائل و دغدغه های این طبقات را به تصویر بكشیم تا این كه به سراغ سوژه های دختر و پسری رفته و فضای كافی شاپی را دستمایه كارم قرار دهم. قصه «زیر هشت» یك واقعیت اجتماعی است و به عمق معضلات اجتماعی نفوذ می كند. در عین این كه اعتراف می كنم یك قصه مردانه دارد. رستگاران و نرگس و ریحانه سریال های زن محور بودند و این اولین بار است كه یك سریال مردانه ساخته ام و احساس می كنم كه این بار مردها هستند كه برخلاف همیشه خانم ها را به تماشای آن ترغیب می كنند.
اتفاقا به دلیل همین لحن مردانه و جنس دیالوگ پردازی سریال برخی «زیر هشت» را با سینمای مسعود كیمیایی مقایسه می كنند. ضمن این كه قهرمان اصلی داستان، عطا شمایلی نزدیك به قیصر دارد و می خواهد با تكیه بر اقدامی فردی و انتقامی شخصی به اجرای عدالت بپردازد و حق خود را بگیرد. شما به این شباهت و مقایسه اعتقاد دارید؟
راستش اگر این شباهتی كه می گویید اتفاق افتاده دست كم از جانب من به شكل ارادی نبوده و قطعا ناخواسته است، اما من سینمای كیمیایی را دوست دارم، اما در ساختار «زیر هشت» فكر نمی كنم نمایی یا صحنه ای وجود داشته باشد كه برگرفته از جهان بینی آقای كیمیایی باشد.
نه لزوما جهان بینی و حتی شیوه كارگردانی بلكه برخی مفاهیمی مثل رفاقت و انتقام و عدالت و… كه وجه مشترك آنهاست.
خب، ما در چاردیواری هم مفهوم رفاقت را مطرح كردیم و اصلا به خاطر این كه این مساله به خوبی برجسته شده بود از سوی سازمان جایزه گرفتیم ولی نمی توانیم بگوییم كه هر كس به مفهوم رفاقت پرداخت از سبك كیمیایی، تقلید و كپی برداری می كند.
درباره عطا و شباهت او در رفتار و ظاهر به قیصر چه، باز هم شباهتی نمی بینید؟
نمی دانم، شاید شباهت هایی وجود داشته باشد، اما هیچ تعمدی در كار نبوده است. اگر هم این تداعی و شباهت رخ داده من خوشحال می شوم چون من با 2 كارگردان همكاری كردم و از آنها آموختم. یكی آقای تقوایی بود و دیگری هم مسعود كیمیایی. چون من هیچ وقت مدرسه سینمایی نرفتم اینها مدرسه های سینمایی من بودند. گروهبان را با آقای كیمیایی تجربه كردم و با آقای تقوایی نیز همكاری های متعددی داشتم. ضمن این كه قهرمان های كیمیایی تا آخر روی اشتباهاتشان پافشاری می كنند. قیصر آنقدر روی انتقامجویی شخصی اش پافشاری می كند كه خودش هم كشته می شود ولی عطاخان عمو در نهایت به این نتیجه می رسد كه باید راه قانونی را در پیش بگیرد و از راه قانونی طلب حق كند. در زیرهشت تاكید می شود كه انتقام انفرادی با شكست مواجه می شود. یادتان باشد كه عطا حتی اگر بخواهد هم نمی تواند قیصر باشد چون جامعه امروز با جامعه زمان قیصر فرق می كند. در زمان كنونی دیگر نمی توان قیصروار رفتار كرد.
و جالب این كه قهرمان های قصه شما در «زیر هشت» و حتی ضد قهرمان های آن منفور و سیاه مطلق نیستند و تماشاگر نسبت به آنها دافعه ندارد.
دقیقا همین طور است. خیلی ها به من گفتند كه نمی توانیم از ضدقهرمان های قصه، بدمان بیاید. درست است چون اینها آدم های بدی نیستند. عطا ذاتا آدم بدی نیست و صرفا به خاطر یك عشق خام و اشتباهی كه كرده به این مصیبت دچار شده است. گاهی آدم ها به خاطر یك اشتباه كوچك یا ناخواسته باید تاوان زیادی پس بدهند.
ولی آقای مقدم، نوع گریم و چهره پردازی امیر جعفری در نقش عطا به گونه ای است كه شمایل یك خلافكار سابقه دار را در ذهن مخاطب تداعی می كند.
اگر دو قسمت اول را به یاد داشته باشید عطا موهای كوتاهی نداشته و گریم متفاوتی دارد ولی بعد از زندان است كه چهره او تغییر می كند و موهایش كوتاه می شود. بعد هم كه از زندان بیرون می آید همه این ماجراها و كل قصه در 10 روز اتفاق می افتد، لذا طبیعی است كه او آنقدر فرصت ندارد كه به همان چهره اصلی خود بازگردد.
هرچند كه امیر جعفری پیش از این سریال و بویژه در كارهای آقای فتحی توانایی خود را در نقش های جدی و غیركمیك نشان داده است، اما با توجه به این كه چند ماه قبل مخاطب او را در چاردیواری در یك نقش طنز دیده بود این انتخاب شاید یك ریسك محسوب می شد. هرچند شما عكس این كار را درباره آتیلا پسیانی انجام داده بودید و او پس از بازی در نقش جدی و تلخ «شایسته» در سریال رستگاران با شخصیت تقی تاكسی در چاردیواری در شمایل متفاوت و كمیك به مخاطب معرفی شد. آیا از ابتدا امیر جعفری برای نقش عطا انتخاب شده بود؟
ما مشغول تصویربرداری چاردیواری بودیم كه سعید نعمت الله یك طرح 4 صفحه ای از «زیر هشت» را به من داد. وقتی آن را خواندم بشدت مرا درگیر كرد؛ یكی به این دلیل كه احساس می كردم با آدم هایی مواجه هستم كه بشدت پیچیده اند و ضدقهرمان هایی داریم كه خیلی تنها و درونگرا هستند. همان موقع از سعید پرسیدم كه به نظرت این عطاخان عمو را چه كسی بازی كند بهتر است و نعمت الله همان لحظه گفت امیر جعفری و من هم نظر او را تایید كردم. چون برای نقش عطا احتیاج به بازیگری داشتیم كه زمخت باشد ولی دل كوچك و نگاه معصومی داشته باشد. ما به بازیگری نیاز داشتیم كه در عین این كه در جاهایی به واسطه شمایل ظاهری و نوع رفتار، كار خلاف انجام دهد یك نوع معصومیت و صداقتی در وی وجود داشته باشد كه مخاطب بتواند با او همدلی كند و حتی دلش برایش بسوزد و به نظر من امیر جعفری بهترین انتخاب برای این نقش بود و به خوبی هم توانست از پس نقش بربیاید.
من فكر می كردم دلیل انتخاب شما برای امیر جعفری، جنس و نوع بازی او در پستچی سه بار در نمی زند حسن فتحی بود، بویژه این كه در آنجا هم بازیگر مقابلش پانته آ بهرام بود.
نه این طوری نبود. واقعیتش این است كه بعد از این كه همه كارهای مقدماتی را انجام و متن «زیر هشت» را به عطا داده بودیم كه بخواند و در واقع چند روز مانده به این كه سریال را كلید بزنیم امیر جعفری به من گفت این فیلم را ببینم و تازه آن موقع بود كه فیلم را دیدم، اما من به قدرت و توانایی این بازیگر باور داشتم و از سابقه تئاتریش باخبر بودم ضمن این كه بازی خوبش در میوه ممنوعه را به یاد داشتم و كاملا مطمئن بودم كه از پس نقش به خوبی برمی آید. امیر جعفری اولین بازیگری بود كه به این سریال پیوست و قراردادش بسته شد، برعكس خانم بهرام كه آخرین نفری بود كه به گروه ملحق شد چون من برای انتخاب نقش منیژه كه نقش دشواری بود وسواس زیادی داشتم و تجربیات تئاتری پانته آ بهرام خیلی به اجرای درست این نقش كمك كرد.
برخی از بازیگران مثل آتیلا پسیانی در این كار یا عاطفه نوری و افشین سنگ چاپ در كارهای قبلی تان، همواره حضور داشتند و انگار شما در آثارتان به انتخاب بازیگرانی كه مدام با آنها كار كنید علاقه دارید. چرا؟
این هم از آن حرف هایی است كه من فقط در ایران می شنوم. ببینید مهم نیست كه یك بازیگری در 3 تا كار من یا فلان كارگردان بازی كرده باشد مهم این است كه آیا در این 3 تا كار خودش را تكرار كرده است یا خیر؟ شما به همین آقای پسیانی نگاه كنید و ببینید كه آیا بین نقش های شایسته، تقی تاكسی و عیوضی شباهت و تكراری وجود دارد یا نه؟ اتفاقا یكی از خصوصیات من در كار این است كه اگر از یك بازیگری در یك مجموعه استفاده كرده باشم در كار بعدی ام آن را تكرار نكرده و تصور مخاطب از نقش قبلی را می شكنم. در دنیا هم از این روش استفاده می شود مثلا وقتی كارهای كاپولا را می بینم یك تیم ثابت دارد و كسی این را یك عیب نمی بیند. معیار من توانایی بازیگر است نه دوستی و رفاقت و این حرف ها. برخی بازیگران مثل پسیانی تمام نشدنی هستند و می توان از قابلیت های متعدد آنها استفاده كرد.
یكی از ویژگی های هر دو كاری كه با آقای نعمت الله انجام داده اید برجسته بودن دیالوگ ها بوده است. در «زیر هشت» این ویژگی نمود بیشتری هم یافته است. واقعیت این است كه دیالوگ ها دارای سویه زیباشناسی بالایی است ولی آیا طبقه اجتماعی و آدم هایی كه در قصه می بینیم در زندگی واقعی شان به همین شكل صحبت می كنند؟
اگر از من بپرسید می گویم نه.ولی من كارگردان و نویسنده كار آیا حق داریم به جای واقعگرایی مستندگرایی كنیم؟ اصلا وظیفه هنر بیان زیبایی شناسانه مفاهیم و پدیده های است كه در زندگی روزمره انسان ها وجود دارد. آقای قمشه ای یك بار تعریف قشنگی از هنر ارائه می داد و می گفت هنر تبدیل كردن امور عادی و ناموزونی ها به امور زیبا و موزون است. مثلا میكل آنژ از یك سنگ زمخت، مجسمه ونوس را می سازد. سعید نعمت الله یك ویژگی دارد كه به همین دلیل من كارهایش را دوست دارم و آن هم قابلیت و توانایی وی در دیالوگ پردازی است. اصلا من به واسطه همین دیالوگ پردازی با سعید آشنا شدم و با هم همكاری داشتیم. خصوصیت دیالوگ های او آهنگین بودن و در عین حال قابل فهم بودن است. ضمن این كه این دیالوگ ها برای مردم قابل فهم است و مخاطبان در فهم آن دچار مشكل نمی شوند. نعمت الله آمده و گفتگوهای روزمره مردم در زندگی را می گیرد، به عنصر زیبایی آغشته و جهان بینی خود را به آن تزریق می كند و ارائه می دهد. به همین دلیل بشدت دلنشین است.
دفعه پیش كه با هم صحبت می كردیم من انتقاد داشتم كه طرح و بیان مفاهیم و نصیحت های اخلاقی در آثارتان خیلی زیاد است یا دست كم خیلی مستقیم و رو است. خوشبختانه این دفعه اخلاق گرایی های مستقیم تعدیل شده و شكل منطقی تری به خود گرفته است. همین مساله هم موجب شده كه سریال از فروغلتیدن در دام شعار زدگی نجات پیدا كند… .
كاملا موافقم. خب این نشانه پخته شدن در كار است. من معتقدم كه سریال «زیر هشت» با این كه از نگاه یك آدم واحد به نام سعید نعمت الله بیرون آمده ولی در «زیر هشت» هم موجز شده هم تاثیرگذارتر شده و هم بشدت پخته تر شده است. این جنس از دیالوگ نویسی از ادبیات سعید نعمت الله برمی آید و 10 كار دیگر هم كه بنویسد همین قالب را دارد. او هیچ وقت نمی خواهد كه دیالوگ هایش تا حد حرف زدن های كوچه و بازاری تنزل پیدا كند. این را اضافه كنم كه ما در «زیر هشت» تلاش كردیم كه بازیگران و كاراكترها دیالوگ ها را متعلق به خودشان كنند و با آن شناخته شوند. حضور خود نعمت الله در دورخوانی های بازیگران هم در تثبیت خوب دیالوگ ها تاثیر زیادی داشت.
در آثار قبلی شما گاهی شاهد یك قطب بندی سیاه و سفید بودیم. در «زیر هشت» هم نمونه این آدم ها را می توان پیدا كرد كه خیلی پاستوریزه نشان داده می شوند مثل عادل. كاش این مساله هم كمی متعادل می شد.
عجله نكنید. نمی دانم شما منتقدان و روزنامه نگاران چرا زود دست به قضاوت می زنید. حالا در ادامه كار عادل را هم خواهید دید كه چقدر تغییر می كند و عوض می شود. عادل تا مرز كشتن زن خودش هم می رود. او هم مثل خیلی از ما ایرانی ها قضاوت شتاب زده و غلطی می كند و احساس می كند كه زنش به او خیانت كرده است. در واقع همین عادل منزه جایش با عطا عوض می شد و حالا اوست كه می خواهد انتقام شخصی بگیرد برعكس عطا كه به آغوش قانون بازمی گردد.
تجربه شخصی خودتان از ساخت زیرهشت و تفاوت آن با كارهای قبلی تان چه بود؟
«زیر هشت» بعد از پلیس جوان سخت ترین كاری بود كه من كارگردانی آن را به عهده داشتم. این كار تمام انرژی و توان مرا تحلیل برد و علتش هم چیزی است كه اول گفتم. زیرهشت تنها سریال من است كه بیرون نایستادم به آن نگاه كنم. خودم در این دریا شنا كردم. باور كنید همان فشار روحی ای كه به شخصیت ها وارد می شد روی من هم بود.
راستی آقای مقدم، «زیر هشت» هم مكانی است كه در آن بازجویی انجام می شود؟
نه «زیر هشت» در زندان به جایی گفته می شود كه رتق و فتق امور همه زندانی ها در آنجا اتفاق می افتد. مثلا زندانی ملاقاتی دارد یا برایش چیزی آورده اند و به طور كلی تشویق یا تنبیه می خواهند بشوند در این مكان صورت می گیرد. جایی است كه خبر خوب و بد برای زندانی از مجاری آن داده می شود و یك وضعیت یاس و امیدی بر آن حاكم است كه دقیقا عین وضعیت قصه ما و شخصیت های آن است.
 

با يک کليک همسر آينده خود را انتخاب کنيد
فروش بلیط هواپیما
پربیننده های تکناز
جدیدترین مطالب
لیزر
بچه های آسمان
Xبستن تبليغ
فوتبال