فوتبال
تور مسافرتي
تور مسافرتي
تبليغات در تکناز
فوتبال

دیدار خانواده های شهدا و ایثار گران با رهبر انقلاب

مجموعه : جامعه و سیاست
دیدار خانواده های شهدا و ایثار گران با رهبر انقلاب
به گزارش خبرگزاری فارس، روایت دیدار پر شور خانواده‌های معظم شهدا، جانبازان و ایثارگران استان قم با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی كه روز گذشته انجام شد، مطلبی است به قلم محمد تقی خرسندی كه پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به شرح زیر منتشر كرده‌است:

خبرنگارها به بهشت نمی‌روند
محمد تقی خرسندی
اگر سن یك شهید در موقع شهادتش را 20 سال فرض كنیم و در نظر بگیریم كه پدر و مادرش حداقل 20 سال از او بزرگتر بوده‌اند، حتی اگر این شهید در سال‌های آخر جنگ هم به شهادت رسیده باشد، الآن باید پدر و مادرش بیش از 60 سال داشته باشند. اما اگر فرض‌هایمان را كمی دقیق‌تر كنیم، می‌بینیم كه سن خیلی‌هایشان الآن بیشتر از این حرف‌هاست. و این یعنی كه، الآن خیلی از پدر و مادرهای شهدای جنگ تحمیلی پیش فرزندان‌شان هستند؛ عند ربهم یرزقون.
پرچم كهنه و رنگ و روفته‌ای را دستش گرفته. روی رنگ سبز پرچم، با رنگ زرد نوشته شده: "یا فاطمه الزهرا(س) ". كشان‌كشان راه می‌رود این پیرزن. ما كه رسیدیم، پایین پله‌ها چادر رنگی گل‌گلی‌اش را دور كمرش بسته بود و نفسی تازه می‌كرد تا راهش را تا حرم ادامه دهد.
***
دیدار در شبستان امام خمینی(ره) است. تا دوربین و وسایل بچه‌ها را چك كنند، فرصتی دارم كه سركی به گوشه و كنار مراسم بكشم. دو تا كیسه زباله كنار در، من را یاد زمانی می‌اندازد كه میهمان سرزده وارد شده و هرچه وسایل دم‌دستی داریم را در گوشه‌ای جمع می‌كنیم. یواشكی نگاهی می‌اندازم ببینم این كاغذهای تلنبار شده پشت در چیست؟ هر دو كیسه پر است از كاغذهایی كه با خط‌های مختلف رویشان نوشته شده: "برسد به دست رهبر معظم انقلاب "
***
با اعضای تیم وارد شبستان می‌شویم. یك گروه چهارنفره از بچه‌های هلال احمر هم منتظر ورودند. در بدو ورود، 50نفر روی ویلچر نشسته‌اند كه چند نفرشان روحانی هستند. 5 خانم و 2دختربچه هم نشسته‌اند كه احتمالا قرار است صحبت كنند. نصف شبستان را مردان و بقیه را خانم‌ها پركرده‌اند. بیشتر از 5000 نفرند. پیرمرد و پیرزن توی‌شان خیلی زیاد نیست. یعنی كه والدین خیلی از شهیدان، الآن پیش فرزندان‌شان هستند و یا توان آمدن تا اینجا را نداشته‌اند.
***
انتهای سالن را پرده كشیده‌اند تا از بقیه حرم جدا شود. همان‌جا هم بنر زده‌اند: "قال الصادق(ع) سلام الله علی اهل قم ". بخش اصلی شبستان ستون ندارد، ولی مطمئنم افرادی كه در كناره‌های سالن نشسته‌اند بر ستون‌های پهن شبستان لعنت می‌فرستند كه دیدشان را كور كرده است.
***
فضایی با ارتفاع یك متر را گذاشته‌اند برای خبرنگارها. همین كه جاگیر می‌شویم، صدای خانم‌ها بلند می‌شود. یكی از انتظامات می‌پرسد تا كی اینجا می‌ایستید؟ می‌گویم تا پایان مراسم. می‌گوید پس جواب مادر شهدا با خودتان. مادران پیر شهدا را آورده‌اند جلوی سالن تا رهبر را ببینند، آن‌وقت محل استقرار خبرنگارها را صاف جلوی چشم آن‌ها زده‌اند. تازه می‌فهمیم كه از ستون پهن هم بدتریم. خدا كند ما را قاطی لعنت‌شان به ستون‌ها نكنند.
***
عكس چند شهید را روی بنرها زده‌اند. فقط شهید زین‌الدین را می‌شناسم. می‌شناسم؟
***
قاریِ میان‌سال، آیات جنگ و فتنه را می‌خواند و نترسیدن مومنین از تجمع دشمنان‌شان را. یك ربع با صدای زیبایش جلسه را گرم می‌كند این فرزند روشن‌دل شهید دباغ.
***
غرولند خانم‌ها به محل خبرنگاران ادامه دارد. انتظامات حرم می‌گوید الآن جابه‌جایشان می‌كنم و می‌رود سراغ سردسته تیم حافظت. اما او می‌گوید كه نمی‌شود كاری كرد. جهانی كردن این دیدارها با اینهاست. ترس لعنت مادر شهید كم بود، بار سنگین جهانی‌كردن دیدارها هم اضافه شد.
***
مداحی برادر شهید مالكی‌نژاد هم بعد از یك ربع تمام می‌شود. هنوز یك ربع تا ساعت 10 مانده و مجری سعی می‌كند شعر برادر شهید موحدیان را كه قرار است برای رهبر هم‌خوانی كنند، آموزش دهد. این هم‌خوانی شعر هم بد دردی است كه در این مراسم‌ها مد شده. حتی توی جمع دانشجویی هم كه همه جوان و اهل ذوق هستند، كمتر دیده‌ام با موفقیت انجام شود.
***
سردار فیروزآبادی و جعفری وارد می‌شوند. این یعنی كه احتمالا رهبر آمده است. یك گروه سرود سفیدپوش هم وارد بخش ویژه می‌شود و رو به جمعیت می‌ایستد. چندتا پیرمرد و پیرزن را با زحمت به جلوی سالن می‌آورند. پرده‌های انتهای سالن را هم بالا می‌زنند تا خانم‌های زیادی كه سرپا ایستاده‌اند، در این فضای خالی بنشینند. كلی صندلی پلاستیكی آبی‌رنگ هم در قسمت خانم‌ها توزیع می‌شود. همه‌چیز آماده ورود رهبر است.
***
هنوز دقایقی تا ساعت 10 مانده، اما خانم‌ها هیجان زده شده‌اند و همه روی پا می‌ایستند. مجری از جمعیت می‌خواهد شعار "صل علی محمد. نایب مهدی آمد " را تمرین كنند. یكی دو بار كه شعار را تمرین می‌كنند، رهبر وارد می‌شود و باز هم داستان هجوم جمعیت به جلوی سالن. نیمه انتهایی سالن خالی می‌شود و نیمه جلویی سالن فراپُر. انتظامات، نرده بین خانم‌ها و آقایان را فشار می‌دهند تا نشكند. خانم‌ها یك دست را گذاشته‌اند برای چادرشان و دست دیگر را برای شعار.
***
همه دارند تمام تلاش‌شان را می‌كند كه رهبر را ببینند. این یعنی اوج داد و بیداد مادران شهید بر سر تیم خبرنگاری. بچه‌ها از ترس ناراحتی آن‌ها، می‌نشینند روی پاهایشان و به كارشان ادامه می‌دهند.
***
یك روحانی كه پدر 3 شهید و 1 جانباز است، چند دقیقه‌ای صحبت می‌كند. بعد هم می‌رود بالای سن تا كلامی به رهبر بگوید. آخر سر هم می‌خواهد دست رهبر را ببوسد. اما رهبر دستش را می‌كشد و سر او را می‌بوسد.
بعد از او یك فرزند شهید مشغول سخنرانی می‌شود. اما هنوز هیاهوی جمعیت نخوابیده. فكر كنم "آقا " تنها كسی است كه به حرف سخنرانان گوش می‌كند.
مادر شهید زین‌الدین به عنوان آخرین نماینده خانواده‌ها صحبت می‌كند؛ خیلی بلیغ و رسا. چادرش را سفت می‌گیرد، بعد هم چند صلوات از جمع می‌گیرد تا جمعیت را آرام كند. محتوای صحبتش هم بیعت دوباره خانواده شهدا با رهبری است.
***
صحبت خانواده شهدا،‌ فرصتی است تا تیم خبرنگاری را قانع كنیم برای پایین آمدن از سكو. همه قبول می‌كنند. دوربین‌های فیلم‌برداری را روی پایه‌ها می‌گذارند و همه می‌نشینیم زیر سكو، روی پاها. حالا خودمان شده‌ایم سوژه عكاسان دیگر.
***
زریبافان، رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران، پشت تریبون می‌رود تا صحبتش را شروع كند. یك نفر از میان جمعیت بلند می‌شود و فریاد می‌كشد: "حضرت آقا! جانباز شیمیایی اعصاب و روان هستم. بنیاد جانبازان قم اصلا به وضع ما رسیدگی نمی‌كند. " صدایش دیگر مفهوم نیست. رهبر از من به او دورتر است. پس احتمالا رهبر هم خوب نمی‌شنود كه اینچنین بادقت به او نگاه می‌كند. یك نفر از انتظامات به سمتش می‌رود و از میان جمعیت به سمت جلوی سالن هدایتش می‌كند.
ناگهان یك نفر از انتهای سالن فریاد می‌زند و بعد می‌نشیند. نمی‌فهمم می‌خواسته صلوات بگیرد یا او هم شكایتی داشته. حواسم به انتهای سالن است كه یك نفر دیگر از جلوی سالن شروع می‌كند به فریاد زدن. او را هم به جلوی سالن می‌برند. یك نفر دیگر هم از گوشه‌ای دیگر فریاد می‌زند. می‌خواهند ببرندش جلوی سالن كه مقاومت می‌كند و به فریاد زدنش ادامه می‌دهد. زریبافان صحبتش را شروع كرده. اما "آقا " حواسش به سمت دیگر سالن است و سعی می‌كند حرف‌های آن مرد را بشنود. بالاخره او را هم راضی می‌كنند به جلوی سالن بیاید. زریبافان به حرفش ادامه می‌دهد. یكی دو نفر از اعضای بیت می‌نشینند كنار سه مردی كه داد و فریاد راه انداخته بودند. ظاهرا دارند مشكلاتشان را می‌پرسند.
***
رهبر از 6000 شهید و 11000 ایثارگر استان قم می‌گوید. می‌گوید كه این ملت با شجاعت خود، مساله شهادت را برای خودشان حل كرده‌اند. از خانواده‌هایی می‌گوید كه برای شهیدانشان گریه نكردند و حتی در مجلس ختم آنها لباس شادی پوشیده‌اند. برای همین، آنها پس از شهیدان، در صف دوم عظمت دادن به ایران اسلامی هستند.
***
صحبت‌های رهبر زیاد طول نمی‌كشد. حدود 20 دقیقه. بعد هم بین شعار مردم، دعا می‌كند و خداحافظی. و بین شعارهای بلند جمعیت، فقط یك صدا در گوش من می‌ماند: "ما اعتراض داریم. می‌خواستیم آقا رو ببینیم. این خبرنگارا نذاشتن. ما حلالشون نمی‌كنیم. "
***
یكی از آن سه نفری كه داده زده بودند، حالش بد شده و با برانكارد می‌برندش بیرون. دوتای دیگر هم همراه محافظ‌ها خارج می‌شوند. اما حالا تازه نوبت بقیه است كه یاد مشكلاتشان بیفتند. خیلی‌ها به جلوی سالن می‌آیند تا از مشكلاتشان بنالند. راهنمایی‌شان می‌كنیم كه نامه بنویسند برای بیت رهبری تا رسیدگی شود.
***
خانم جوانی با گریه از من می‌خواهد كه چفیه‌اش را برای تبرك به رهبری بدهم. فكر می‌كند رهبر در شلوغی جلوی سالن است. توضیح می‌دهم كه رهبر رفته است و ما هم او را نمی‌بینیم. و یكی از محافظان توضیح می‌دهد كه نامه‌ای بنویسد برای بیت و درخواست چیزی به‌عنوان تبرك بكند. قول می‌دهد كه این نامه حتما جواب داده خواهد شد.
***
عده زیادی دور زریبافان جمع شده‌اند تا مشكلشان را بگویند. عده‌ای هم با مسوولین بنیاد قم درگیر شده‌اند. یك عده هم سعی می‌كنند آنها را آرام كنند: "من خودم هم جانبازم و مشكل دارم. اما چرا داد می‌زنید. آبروی ما جانبازا رو بردین. "
***
خانمی گریه می‌كند كه: "من هیچ‌چیز نمی‌خواهم. فقط بگذارید یك لحظه رهبر را ببینم. " دیگری به من اعتراض می‌كند كه پس این كارت ملاقات چیست كه به ما داده‌اید. توضیح می‌دهم كه منظور از ملاقات همین بود و امكان ملاقات شخصی برای این همه آدم نیست.
***
خانمی خیلی راحت ایستاده و حاضر به ترك سالن نیست. به مسوولین انتظامات توضیح می‌دهد كه: "زریبافان خودش گفته وایستا تا صحبتت را بشنوم " و او منتظر است كه دور و بر زریبافان از آقایان خالی شود تا بتواند جلو برود و به قول خودش، به نمایندگی از همسران جانبازان با او صحبت كند.
***
مسوولین تهرانی بهتر بلدند چگونه عمل كنند. زریبافان از بقیه می‌خواهد آرام روی زمین بنشینند و مشكلاتشان را شفاف توضیح بدهند. بعد هم می‌گوید نامه‌ای با شماره تلفن برای پیگیری بدهند. كسانی كه با او حرف می‌زنند آرام می‌شوند. اما مسوولان قم، وسط همان هیجانات افراد سعی می‌كنند با ماده و قانون، توضیح بدهند كه آن فرد اشتباه می‌كند و همین هم باعث عصبی‌تر شدن افراد می‌شود.
***
به‌خاطر دوربین یكی از همكاران كه روی دوشم است، خیلی‌ها می‌خواهند حرفشان را به من بزنند. یكی نامه می‌دهد و قسم می‌دهد كه نامه را به دست خود آقا برسانم. دیگری برگه كاغذ می‌گیرد كه نامه بنویسد. آن یكی خودكارم را می‌خواهد. همسر جانبازی از رئیس بنیاد شهید قم می‌نالد كه به من می‌گویند تو سیدی، برو از مردم گدایی كن. پسربچه 12-13 ساله‌ای كه صورتش هم خیس است، می‌گوید پدرم با 50درصد جانبازی، پس از 22 سال فوت كرده و حالا شهید حسابش نمی‌كنند. پیرزنی افغانی، عصا به‌دست می‌گوید تا برایش نامه‌ای بنویسم و از 60درصد جانبازی‌اش بگویم و چهار فرزندش و مشكلات مالی‌اش. دختربچه‌ای می‌گوید: "یه نامه به آقای خامنه‌ای بنویسید بگید ما خونه نداریم ". یك روحانی هم كه از خانواده شهید است، تكیه زده به نرده‌ها و خیره به جایگاه خالی رهبر نگاه می‌كند. محافظ مسوول خبرنگاران می‌آید تا من را از سالن خارج كند و توی گوشم می‌گوید: "اون دو نفر هم رفتن پیش آقا و حرفاشون رو زدن ها "

 
با يک کليک همسر آينده خود را انتخاب کنيد
فروش بلیط هواپیما
a
Xبستن تبليغ
فوتبال