فوتبال
تور مسافرتي
تور مسافرتي
تبليغات در تکناز
فوتبال

زندگی آلبرت انیشتین همراه تصویر ( قسمت دوم)

زندگی آلبرت انیشتین همراه تصویر ( قسمت دوم)

زندگی آلبرت انیشتین همراه تصویر ( قسمت دوم)


آلبرت كوچولو به هیچ مفهوم كودك اعجوبه ای نبود و حتّی مدّت زیادی طول كشید تا سخن گفتن آموخت بطوریكه پدر و مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غیرعادی باشد امّا بالاخره شروع به حرف زدن كرد ولی غالباً ساكت و خاموش بود و هرگز بازیهای عادی را كه ما بین كودكان انجام می گرفت و موجب سرگرمی كودك و محبّت فی ما بین می شود را دوست نداشت.


آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال دیگر طبق تعالیم كاتولیك تحصیل كرد و از آن لذّت فراوان برد و حتّی در مواردی از دروس كه به شرعیات و قوانین مذهبی كاتولیك بستگی داشت چنان قوی شد كه می توانست در هر مورد كه همشاگردانش قادر نبودند به سوألهای معلّم جواب دهند او به آنها كمك می كرد.


زندگی آلبرت انیشتین همراه تصویر ( قسمت دوم)


 


زندگی آلبرت انیشتین همراه تصویر ( قسمت دوم)


 


زندگی آلبرت انیشتین همراه تصویر ( قسمت دوم)


 


زندگی آلبرت انیشتین همراه تصویر ( قسمت دوم)


انیشتین جوان در ده سالگی مدرسه ابتدائی را ترك كرد و در شهر مونیخ به مدرسه متوسطه "لوئیت پول" وارد شد. در مدرسه متوسطه اگر مرتكب خطایی می شدند راه و رسم تنبیه ایشان آن بود كه می بایست بعد از اتمام درس، تحت نظر یكی از معلّمان، در كلاس توقیف شوند و با در نظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگیز كلاسهای درس، این اضافه ماندن شكنجه ای واقعی محسوب می شد.



ذوق هنری:



ذوق هنری انیشتین چنان بود كه او وقتی پنج ساله بود روزی پدرش قطب نمایی جیبی را به وی نشان داد. خاصّیت اسرار آمیز عقربه مغناطیسی در كودك تأثیر عمیقی گذاشت با وجود آنكه هیچ عامل مرئی در حركت عقربه تأثیری نداشت كودك چنین نتیجه گرفت که در فضای خالی باید عاملی وجود داشته باشد كه اجسام را جذب كند.


زندگی آلبرت انیشتین همراه تصویر ( قسمت دوم)


 


:: آلبرت اینشتین در چهارده سالگی ::


وقتی كه انیشتین پانزده ساله بود حادثه ای اتفاق افتاد كه جریان زندگی او را به راه جدیدی منحرف ساخت : هرمان پدر او در كار تجارت خویش با مشكلاتی مواجه شد و در پی آن صلاح را در آن دیدند كه كارخانه خود را در مونیخ بفروشد و جای دیگری را برای كسب و كار خود ترتیب دهند. از آنجا كه وی خوش بین و علاقمند به كسب لذّتهایی بود تصمیم گرفت كه به كشوری مهاجرت كند كه زندگی در آن با سعادت بیشتری همراه باشد و به این منظور ایتالیا را انتخاب كرد و در شهر میلان مؤسسه ی مشابهی را ایجاد كرد. هنگامیكه وارد شهر میلان شدند آلبرت به پدر خود گفت كه قصد دارد تابعیت كشور آلمان را ترك گوید. آقای هرمان به وی تذكر داد كه این كار زشت و نابهنجار است.

 

 

با يک کليک همسر آينده خود را انتخاب کنيد
فروش بلیط هواپیما
پربیننده های تکناز
جدیدترین مطالب
لیزر
بچه های آسمان
Xبستن تبليغ
فوتبال