لاچین سیر

آرایشی

آرایشی

فروش خودرو

زیبایی بهروز

نصیحت کردن ملانصرالدین

نصیحت کردن ملانصرالدین

ملا دختر خود را به یک دهاتی داده بود.شب عروسی عده ای از خویشاوندان داماداز ده آمده و دخترک راسوار بر خری کرده با خود بردند.هنوز مقدار زیادی ازخانه ی ملا دور نشده بودندکه ناگهان ملا دوان دوان خود را به آن ها رساند.یکی از همراهان عروس از ملا پرسید:چه کار داری و برای چی با این عجله به این جا آمدی؟ملا نفس نفس زنان گفت:باید نصیحتی برای دخترم می کرذم ولی یادم رفت و سرش را نزدیک به گوش اوکرد و گفت:دخترم یادت باشد که هروقت خواستی چیزی بدوزی پس از این که تار(نخ) راداخل سوزن کردی آخرش را گره بزنی و گرنه از سوراخ بیرون خواهد رفت.

پایگاه فرهنگی هنری تکناز

فروش خودرو

loading...

درمان ریزش مو