لاچین سیر

املاک ویترین

فروش خودرو

لیزیک عینک

یک اشتباه برای اینکه …!!!

مجموعه : داستان
یک اشتباه برای اینکه …!!!

 

اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم، اومدم معذرت‌خواهی کنم هی میگفت علی‌جان تویی، هی میگفتم ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز میگفت رضا جان تویی مادر، میگفتم نه مادر جان اشتباه شده ببخشید، اسم سوم رو که گفت دلم شکست، گفتم آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم. اونقدر ذوق کرد که چشام خیس شد

چه مادر و پدرها و پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی که چشم انتظار یه تماس کوچولو از ماها هستن. ازشون دریغ نکنیم

 

فروش خودرو

بازی پادشاه

Xبستن تبليغ
ورزشي
Xبستن تبليغ
ورزشي
ورزشي
ورزشي