فوتبال
تور مسافرتي
تور مسافرتي
تبليغات در تکناز
فوتبال

صلح و گفتگو، عكس مهر او

مجموعه : دینی
صلح و گفتگو، عكس مهر او
 
شناخت خداوند، صورت مسأله همواره آدمی بوده و هست. این شناختها، فارغ از تعدد و انواعی كه داشته اند، دو گونه الهیات را برای بشر به ارمغان آورده است: الف) الهیات تنزیهی : این نوع تلقی از خداوند با صفات سلبی او سروكار داشته و بر آنچه كه باید در مورد خداوند نگفت تاكید دارد. در عالم اسلام آنانكه به چنین رویكردی قائل هستند بر آیه A«لیس كمثله ﺊﺷA» تاكید دارند.
 
این رویكرد در خارج از اسلام هم باورمندانی چون A«مایستراكهارتA» عارف قرون وسطایی دارد كه بر این باورند: A«اگر درباره خدا سخن بگوئیم، در واقع سخن نگفته‎ایم، چون خدا توصیف ناپذیر استA» ب) الهیات تشبیهی
قائلین به الهیات تشبیهی، بر صفات انسانی خداوند تاكید دارند و در توجیه آن به صفاتی اشاره می‎كنند كه برای خداوند در متون مقدس ذكر شده است.
اما مشرب عارفان در رابطه با تشبیه و تنزیه به گونه ای دیگر است، مولانا در این رابطه بر این باور است كه:
گـــاه خورشیدی و گه دریــا شوی گـاه كوه قاف و گه عنقـــا شـوی
از تــو ای بــی نقش با چندین صور هم مشبـه هم موحد خیــــره سر
گـــه مشبه را مــوحد مــی كنـــد گـــه مــوحد را صور ره می زند
نـــامصور یـــا مصـــور گــفتنـت بـاطل آمــد بی ز صورت رستنت
تو نه این باشی نه آن در ذات خویش ای فــزون از وهمها وز بیش پیش
مولانا جدال این دو گروه را اینگونه پایان می دهد و بر این باور است كه این جلوه گریهای خداوند است كه این حیرانیها را دامن می زند.
و سرانجام آنكه :
بوی آن دلبر چو پران می شود آن زبانها جمله حیران می شود
* * *
صلح و جنگ، تجلی صفات الهی
در نگاه عارفانه، خداوند آن ذات مطلق وصف ناپذیر، در ظرف تنگ عالم امكان دو گونه تجلی دارد:
1- تجلی جمالی
2- تجلی جلالی
و از سویی دیگر، عارفان، انسان را A«نسخه نامه الهیA» پنداشته اند و او را مظهر صفات كامل خداوند دانسته اند كه جمال و جلال خداوند در او به ظهور می رسد. بر اساس این دیدگاه رفتارهای آدمی جملگی تجلیهای گوناگون خداوند در عرصه امكانند. خشم و ستیزه، نشانه و تجلی قهر الهی است صلح و آرامش، ظهور مهر و عظمت الهی در عرصه جان آدمیان است.
ور به خشم و جنگ عكس قهر اوست ور به صلح و عذر عكس مهر اوست

خاستگاه صلح آمیز جنگ و جهاد
در نگاه مولانا، كه نگاه الهی او الهام گرفته از شیوه عمل پیامبر است جنگ و جهاد كه ظهور غضب الهی بوده، دو گونه است:
الف) جنگ و جهاد درونی (مبارزه با نفس)
در این مبارزه، سالك با نیروهای اهریمنی درون خود درگیر می شود و با سیر مقامات درونی، مراتب كمال را یكی پس از دیگری طی می كند تا به مقام A«فنا فی ا…A» نایل می آید…
از مقامــات تبتل تا فنا پله پله تا ملاقات خدا
ب) جنگ و جهاد بیرونی
در این نوع جهاد، مجاهدان، با افرادی كه دشمن دین خدا هستند درگیر می شوند و تلاش می‎كنند تا ارزشهای الهی را حاكم نمایند و جوامع انسانی را از شر دشمنان بشریت آزاد نمایند.
ای شهان مـــا كشتیم خصم بــرون
ماند خصمی زو بتــر در اندرون
چون كه واگشتم ز پیكــار بـــرون
روی آوردم بــــــه پیكار درون
قــد رجعنــا من جهــاد اصغریــم
بـــا نبـــی انــدر جهاد اكبریم
قوت از حق خواهم و توفـیق و لاف
تا به سوزن بر كنیم این كوه قاف
سهل شیری دان كــــه صفها بشكند
شیر آن است كــه خود را بشكند
كشتن این كـار عقل و هوش نیست
شیر باطن سخره خـرگوش نیست
چونـه جزو دوزخست این نفس ما
طبع كــــل دارد همیشه جزوها

چنین نبردی حیدر كرار و رستم دستان می خواهد.

این جهاد اكبر و آن اصغر است هر دو كار رستمست و حیدر است

مولوی نتیجه می گیرد كه اگر آدمی در جهاد بیرونی بخواهد موفق گردد باید در جنگ درونی پیروز شده و به صلح و صفایی باطنی دست یافته باشد در چنین حالتی است كه می تواند علی وار برای حق شمشیر بزند و بازیچه نفس دوزخ گونه خویش نشده باشد و در پرتو صلح درونی به در عرصه های بیرونی به كارزار بپردازد.

شیــــر حقم نیستم شیــــر هوا فعل من بردین من باشد گوا
گفت من تیغ از پی حق می زنم بنده حقم نــــــه مامور تنم
طبع من دیــگر نگشت و عنصرم تیغ حقم هم به دستوری برم

خداوند در جنگ و صلح دریچه های رحمت خود را بر روی انسان خواهد گشود به شرط آنكه لبخندها و اخمها برای خداوند باشد و چكاچك شمشیرها تسبیح خداوند باشد و مهر و رقت نشانه زبونی و ظلم پذیری نباشد. خداوند در نبردی كه برای او باشد بر آدمی نعمت ها خواهد بخشید، اما نعماتی كه در صلح و آرامش بر آدمی اعطا خواهد كرد قابل مقایسه با الطافی كه از پیامدهای یك جنگ حق طلبانه خدا مدار است نخواهد بود.

آن كه در جنگت چنان ملكی دهد بنگر اندر صلح خوانت چون نهد

این سنت الهی از آن رو است كه به قول جبران خلیل جبران A«مهربانی و عطوفت، نشانه زبونی نیستA» و به قول مولانا مهرورزی و داشتن قلبی رحیم، صفت انسانی است و تهاجمات و خشم ها و زیاده طلبی ها، بیانگر ظهور آن بعد حیوانی آدمی است.

مهــر و رقت وصف انسانی بود خشم و شهوت وصف حیوانی بود

در نگاهی ارزش مدارانه می توان گفت كه بر اساس ظاهر جنگ و صلح، نمی توان در مورد حقانیت آنها قضاوت كرد، این دو هیچكدام به تنهایی ارزشمند نیستند، آنچه كه آدمی را قادر می سازد در مورد صلح و جنگ قضاوت كند نوع هدف آنها و جهت و مقصودی است كه به خاطر آن صلحی برقرار شده و یا جنگی بر پا شده است.
چنین تلقی الهام گرفته شده از آیات قرآن در رابطه با جهاد است، كه در آئین محمدی عین مصلحت است.

مصلحت در دین ما جنگ و شكوه مصلحت در دین عیسی غار و كوه

مولوی فلسفه و هدف غزوات و جنگ های پیامبر را صلح مدارانه تلقی می كند و در واقع بر این باور است كه پیامبر كه به تصریح خداوند A«رﺔﻣﺤ للعالمینA» است برای آن می جنگید، تا آنانی را كه بر سر راه استقرار صلح راستین برای حیات بشری قرار دارند از بین برد. پیامبر شمشیر به دست به صحرای تاریخ درآمده است تا نتیجه نبرد او فراهم آوردن زمینه های ظهور صلحی باشد كه جان و روان آدمی به آن نیازمند است.

جنگ پیـــامبر مدار صلح شد صلح این آخر زمان زان جنگ شد
جنگ ما و صلح ما در نور عین نیست از مــا هست بیــن اصبعیـن

با بررسی تاریخی می توان گفت كه تمامی نبردهای دفاعی پیامبر اسلام، حقیقتی صلح خواهانه داشته است و پیامبر از این طریق تلاش داشته است تا دشمنان صلح و آزادی و استثماركنندگان بشری را منكوب نماید، او مانند باغبانی كه در پی رویاندن درختی در برهوت جاهلیت بوده است لاجرم باید به مبارزه با آفات و گیاهان باغ نیز برخیزد. این همین مبارزه ای عین شفقت و صلح خواهی راستین است. پیامبر اسلام به زعم مولانا، قصد داشته شجره طیبه ای را بنشاند كه تا ابد آدمیان بتوانند از ثمرات آن بهره گیرند. بنابر ماهیت و طبیعت انسانهای شرور چاره ای جز این نداشته است كه از زرادخانه الهی تیغ برگیرد و دست پروردگان اهریمنی باغ آفرینش را از میان بردارد تا امكان برقراری صلح و صفا باشد.

تیغ در زرادخـــانه اولیاست دیدن ایشان شما را كیمیاست

تیغ حلم از تیغ آهن تیزتر
پیامبری كه به دلیل شمشیر به دست بودن، افرادی چون A«گوستاولوبونA» او را پیامبر الهی نمی‎دانند به روایت تاریخ، A«خلق عظیمA» و دریاگونه ای داشته است كه اعراب به واسطه تحملش در شنیدن، او را A«اذنA» می گفتند. آری پیامبری با این چنین روحیه صلح طلبانه و آزاد منشانه ای، هزاران كس را كه می توانستند در صف مقابل و جبهه باطل قرار گیرند به حلقه یاران و دوستداران خود پیوند زد
تا در نهایت مجبور شود بر روی آنان شمشیر بكشد.

او به تیغ حلم چندین حلق را واخرید از تیغ چندین خلق را

این صلح خواهی پیامبر بود كه هزاران كس را از مواضع دشمنی و كینه خواهی به سوی صلح و صفا آورد.

اندرین دشمن كده كی ماندمی سوی شهر دوستان می راندمی
كینـه های كهنه شان از مصطفی محو شــد در نور اسلام و صفا

در واقع مولانا با الهام از عمل پیامبر اسلام بر آن است تا توضیح دهد كه هر جنگ و صلحی ظاهر و باطنی دارد و نباید بر ظاهر عمل مردان حق، گمان بد برد و شتابزده قضاوت كرد.

ظن نیــكو بر، براخوان صفا گرچه آید ظاهر ایشان جفا

چه بسا صلح طلبی ها و تمایل به مذاكره و گفتگو، تنها ایجاد نوعی فرصت سازی است تا ساز و برگ و شرایطی فراهم آید تا جنگ خونینی را بر علیه حق آغاز كنند. اما مردان حق در پی ایجاد صلح‎های راستین كه همانا احترام گذاری به حقیقت انسانی كه ماورای تمام رنگ اعتبارها و امتیازهاست صورت می پذیرد. او جنگ برای خدا را جنگی تلقی می كند كه قاعده و اصول حاكم بر آن، A«سلطه خواهی دنیویA» نیست بلكه نبردی است كه با هدف و قاعده مندی ناشی از A«خواست صلح راستینA» صورت می‎پذیرد. چنین جنگ هایی تنها توسط انبیاء و اولیاء می تواند صورت گیرد زیرا آنان برای برقراری صلح كه همانا جوهر راستین باطن انسانی است جنگ برپا می كنند، به عبارتی ادیبانه آنها در رگ های تاریخ، خون اهل اعتبار و استكبار را جاری ساخته اند تا رنگ حقیقت و صلح كه بی رنگ است در آفرینش پدیدار شود.

هست بی رنگی اصول رنــــگ ها صلح بـــاشد اصول جنــگ هـــا
جنگ بین كان اصول صلح هاست چون نبی كه جنگ او بهر خداست

* * *

وهم، و نقش آن در ستیز آدمی
انسانها، موجوداتی هستند كه احوال دستخوش دگرگونی و تغییر و تبدل هاست. انسان چون ظاهر و باطنی دارد لذا این تغییر و تحولها هم در باطن و هم ظاهر او رخ می دهد. انسان از نظر قوای جسمانی نسبت به بسیاری از حیوانات ناتوان تر و ضعیف تر است، اما این قوای باطنی آدمی است كه او را فوق فلك و ملك می نشاند و به او توانی می دهد كه A«آنچه اندر وهم نایدA» نیز بشود. ظرفیت وجودی آدمی كه او را حامل امانت الهی كرده است عشق است. این عشق است كه در بازتاب بیرونی آن، انسان از سر شفقت و دلسوزی با خلق خداوند مماشات می كند و با آنان به صلح و صفا می زید و باده را در جوشش، گدای جوش خویش می سازد.

ظاهرش را پشه ای آرد بــــه چرخ بـــاطنش باشد محیط هفت چرخ
در سه گز تن عالمی پنهـــــان شده بحر علمــــی در نمی پنهان شده
باده در جوشش گدای جوش ماست چرخ در گردش اسیر هوش ماست

پایگاه فرهنگی هنری تکناز

با يک کليک همسر آينده خود را انتخاب کنيد
فروش بلیط هواپیما
پربیننده های تکناز
جدیدترین مطالب
لیزر
بچه های آسمان
Xبستن تبليغ
Xبستن تبليغ
فوتبال