فوتبال
تور مسافرتي
تور مسافرتي
تبليغات در تکناز

مطالب امروز

فوتبال

طبیعت و عقل مذكر

مجموعه : دینی
طبیعت و عقل مذكر
 
ذات دریافت علمی از شرایط اجتماعی، جدا نیست و نمی توان بی طرفی ارزشی را در این عرصه، ارزشی ندانست.به علاوه علم یگانه شیوه نیل به حقیقت و صدق نیست و حتی در میان گزاره های شعب مختلف علمی، تجانس وجود ندارد تا بتوان آنها را به یكدیگر تحویل كرد. نگاه اتوپیایی به مناسبات علم و جامعه گویای آن است كه استدلال علمی به لحاظ بینشی و روشی از بی طرفی ارزشی نسبت به واقعیات اجتماعی برخوردار است.

به عبارت دیگر علم، منطق فكری و آرمان عقلانیت بشری است و به رغم تكامل تاریخی، اما نسبت به شرایط عینی بی طرف می ماند.

مع هذا پذیرش و نقد این بینش و روش از سوی دیگر عالمان به شرایطی مردم سالار بازمی گردد. حتی به نظر می رسد در غیاب این شرایط مردم سالار، اثبات گرایی اساساً نمی توانست اصل بی طرفی روشی را به نحو ارزشمندی در حیطه بینشی علم، تعمیم بخشد و از آن برای نفی دگماتیسم و برتری بخشی به پراگماتیسم در قبال نظرورزی صرف بهره گیرد. در همین احوال بود كه آدمی پس از پشت سر گذاشتن تصورات ماورایی و ذهنی (احكام مدلل) و فردی (علل موجبه شخصیه) راجع به شرایط زیست، توانست از روش علمی برای برنامه ریزی استفاده كند.

در واقع در دوره اثباتی تاكید شد A«روش علمی بهترین شیوه كسب معرفت است و لذا علم باید به عنوان یكی از ارزشمندترین ابزارهای بهبود زندگی تلقی شودA». (Carnap 1963:83) مع هذا همچنان كه گفته شد، همین دریافت اثباتی نیز به اتكای فضای مردم سالار عمومیت یافت. به سخن دیگر، تعمیم اثبات گرایی هم معلول و هم شاخص ترقی بشر بود و البته بی طرفی ارزشی را به واسطه تاكید بر خطی بودن ترقی تا اثباتی گری به دست فراموشی می سپرد.
به این سان از این نكته غفلت شد كه علم و ارزش سخت به یكدیگر درآمیخته اند و تاكید بر بی طرفی علم، آن را سلاحی كارآمد در دست گروه های برخوردار اجتماعی می كند و از توسعه ناپایدار مذكر تا سلطه طلبی و نظامی گری پیش می رود و شرایطی غیرمردم سالار را موجب می شود. در همین جاست كه از منظر كردار مفهومی قدرت (Smit 1990) می توان به چارچوب های فرهنگی علم باوری در نگاهی نابرابر به جنسیت نگریست.

بنابراین ذات دریافت علمی از شرایط اجتماعی جدا نیست و نمی توان بی طرفی ارزشی را در این عرصه، ارزشی ندانست. به علاوه علم یگانه شیوه نیل به حقیقت و صدق نیست و حتی در میان گزاره های شعب مختلف علمی، تجانس وجود ندارد تا بتوان آنها را به یكدیگر تحویل كرد. علم نه تنها نماینده كردار مداخله جویانه آدمی در طبیعت است، بلكه از تكنولوژی و برنامه ریزی نیز بركنار نمی ماند. سوژه اندیشنده در علم راجع به نظم طبیعی نیز انسان معقولی است كه در شرایط می بالد و بی شرایط نمی ماند.


دانشمندان تركیبی از علم و باورهای روزمره كسب می كنند و می كوشند آنها را با مشاهدات ابطال كنند. مع هذا مشاهده نمی تواند كاملاً نظریه را كنترل كند و نظریه نیز قادر نیست تماماً به حقیقت برسد و كذب را اساساً مشخص كند، زیرا به عنوان نمونه، خود اصل ابطال پذیری هم از جریان تكامل تاریخی علم زاده شده و امكان تصحیح یا تكمیل آن صرفاً به شكل نامعقول منتفی نیست و به علاوه علم قادر است به واسطه گسست های مفهومی رشد كند.

به هر تقدیر اما شناخت و فن نمی توانند از فرهنگ (ارزش و باور) یا سیاست (منافع و تعلقات) جدا بمانند و مثلاً بر این مبنا علوم را نمی توان به یكدیگر تحویل كرد. پس نظریات علمی از پویایی مداخله گری بشر در طبیعت و تعاملات اجتماعی بركنار نمی مانند؛ یعنی روابط اجتماعی و كردارهای علمی متقابلاً یكدیگر را شكل می بخشند. یكی از برهه های خودآگاهی تاریخی علم در این میان عبارت است از برملا شدن مفروضات جنسیتی در این عرصه و به عبارتی معنایابی مذكر شناخت و فن در تاریخ فرهنگ.

از منظر اخیر چنین برمی آید كه علوم در متون فرهنگی از زاویه نظریات و روش ها و مكان یابی در نظم متجانس اجتماعی متفاوتند. به دیگر سخن به نظر می رسد هر فرهنگ، تولید معرفت را به شیوه ای مشابه با سازماندهی سایر اشكال كار و زندگی و تنظیم حیات جمعی، سازمان می دهد. نظام های شناختی، مبین تعلقات و عادات فرهنگی هستند و نگاه و راه حلی خاص به مسایل را در متون فرهنگی می طلبند.


البته بسط نگاه فرهنگی واحد به علم از جهان گشایی اروپایی- آمریكایی و تعمیم ارزش های فرهنگی آنها به كل جهان بركنار نمانده و نشان از فتح روشمند طبیعت توسط عقل مذكر دارد و حتی در قالب همین شرایط است كه برمی آید مردسالاری از طریق فرهنگ مردانه و بینش ها و روش های منتج از عقل مذكر به جهان بسط یافته باشد.

در این نگاه، محتوای علم تابع شرایط اجتماعی است؛ زیرا به پرسش های فرهنگی- طبیعی پاسخ می دهد و چون فرهنگ و طبیعت و حتی تعامل آنها، متغیر است؛ پس علم نیز تغییر می كند. نظام های معرفتی از این حیث به متون خاص فرهنگی معنا می دهند، زیرا معرفت محصول فرهنگ است و خود، فرهنگ می آفریند و مثلاً بی طرفی ارزشی، خود فرهنگی ارزشی در علم به شمار می آید. به علاوه ارزش علوم به تكثر نگاه و نه تحویل آنها به یكدیگر است و این ارزش خصوصاً در عرصه تكنولوژی، نمود عینی می یابد. بالاخره اینكه سوژه های متعامل در علم می توانند از مناظر متفاوت به آن بنگرند. در این صورت سوژه ها، یكدست و متجانس و دارای جایگاه برابر معرفتی- اجتماعی نیستند و لذا به همین لحاظ هم هست كه گفتمان علمی را پیش می برند.

این مفروضات زمینه ساز تولید معرفت علمی برپایه دیدگاه های چندگانه و نامتجانس و سوژه های متكثر راجع به متون تاریخی- فرهنگی خاص هستند. این سوژه های اندیشنده علمی، در واقع متحرك و چندبعدی بوده و فی نفسه عاقل یا دارای عقلی به نفسه به شمار نمی آیند؛ بلكه از جایگاهی سیاسی و به لحاظ فرهنگی به معرفت می نگرند. در این صورت قدرت و معرفت به یكدیگر تبدیل می شوند و موجبات تحرك فرهنگ را بر مبنای تكوین هویت های جنسیتی مستقل موجب می گردند.

پایگاه فرهنگی هنری تکناز


با يک کليک همسر آينده خود را انتخاب کنيد

جالب و دیدنی


فروش بلیط هواپیما
پربیننده های تکناز
جدیدترین مطالب
لیزر
بچه های آسمان
Xبستن تبليغ
فوتبال