فوتبال
تور مسافرتي
تور مسافرتي
تبليغات در تکناز
فوتبال

دین و اندیشه اسلامی

مجموعه : دینی
دین و اندیشه اسلامی
 
با همه اخباری که امویها و بکریون و علاقه مندان به آنها در فضایل آنها جعل نمودند (چنانچه علمای خودتان در کتب جرح و تعدیل نوشته اند) مع ذلک نتوانستند این حقایق را بپوشانند که هر زمانی که علمای یهود و نصاری و سایر فرق از مخالفین نزد ابوبکر و عمر و عثمان در زمان زمامداری آنها می آمدند یا می نوشتند و مسائل مشکله سوال می کردند ن اچار متوسل می شدند به ذیل عنای مولانا علی(ع) و می گفتند این سوالات مشکل و پیچیده را احدی نتواند جواب دهد جز علی بن ابیطالب.

لذا آن حضرت حاضر و جواب آنها را به قسمی می داد که قانع شده و مسلمان می شدند چنانچه در تاریخ حالات خلفاء کاملاً وارد است.

در اثبات این معنی اظهار عجز خلفاء (ابوبکر و عمر و عثمان) در مقابل علی(ع) و اقرار به برتری آن حضرت و این که اگر علی نبود آنها هلاک شده بودند.

چنانچه محققین از اکابر علمای اهل سنت آورده اند که خلیفه ابوبکر می گفت "اقیلونی اقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم" یعنی"مرا از این مقام بردارید زیرا من از شما بهتر نیستم مادامی که علی در میان شما است"

و متجاوز از هفتاد مرتبه خلیفه عمر در قضایای مختلفه و موارد متفاوته اقرار نموده که "لولا علی لهلک عمر" اگر علی نبود من هلاک شده بودم.

چند نمونه از نقل های اکابر اهل سنت را برای اثبات این موضوع می آورم:

1.­ قاضی فضل الله بن روزبهان متعصب در ابطال الباطل

2. ابن حجر عسقلانی متوفی سال 852 در ص 337 تهذیب التهذیب

3. ابن حجر در ص 509 جلد دوم اصابه

4. ابن قتیبه دینوری متوفی سال 276 در ص 201 و 202 کتاب تاویل مختلف الحدیث

5. ابن حجر مکی متوفی سال 973 در ص 78 صواعق محرقه

6. حاج احمد افندی در ص 146 و 152 هدایت المرتاب

7. ابن اثیر جزری در ص 22 جلد چهارم اسدالغابه

8. جلال الدین سیوطی در ص 66 تاریخ الخفاء

9. ابن عبدالبر قرطبی در ص 474 جلد دوم استیعاب

10. سیدمومن شبلنجی در ص 73 نورالابصار

11. شهاب الدین احمد بن عبدالقادر عجیلی در ذخیرة المال

12. محمد بن علی الصبان در ص 152 اسعاف الراغبین

13. نورالدین بن صباغ ما لکی متوفی سال 855 در ص 18 فصول المهمه

14. نورالدین علی بن عبدالله سمهودی متوفی سال 911 در جواهر العقدین

15. ابن ابی الحدید معتزلی م توفی سال 655 در ص 6 جلد اول شرح نهج البلاغه

16. علامه قوشچی در ص 407 شرح تجرید

17. خطیب خوارزمی در ص 48 و 60 مناقب

18. محمد بن طلحه شافعی در ص 29 ضمن فصل ششم مطالب السئول

19. امام احمد بن حنبل در فضائل و مسند

20. سبط ابن جوزی در ص 85 و 87 تذکره

21. امام ثعلبی در تفسیر کشف البیان

22. علامه ابن قیم جوزی در ص 41 تا ص 53 طرق الحکمیه ضمن نقل قضایای عدیده از آن حضرت

23. محمد بن یوسف گنجی شافعی متوفی سال 658 در باب 57 کفایت الطالب

24. ابن ماجه قزوینی در سنن

25. ابن مغازلی شافعی در مناقب

26. ابراهیم بن محمد حموینی در فرائد

27. محمد بن علی بن الحسن الحکیم ترمذی در شرح فتح المبین

28. دیلمی در فردوس

29. شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 14 ینابیع الموده

30. حافظ ابونعیم اصفهانی در حلیة الاولیاء و ما نزل القرآن فی علی و بسیاری دیگر از اجله علماء اهل سنت به اختلاف الفاظ و عبارات نقل اقوال خلیفه عمر را نموده اند و غالباً با ذکر موارد قضایای وارده آورده اند که می گفت "لولا علی لهلک عمر"

اشاره به بعضی موارد که علی(ع) خلفا را نجات داده:

از جمله فقیه گنجی شافعی در باب 57 کفایة الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب(ع) بعد از نقل اخباری مسنداً خبر حذیفة بن الیمان را که دیگران از علمای اهل سنت نقل نموده اند ذکر نموده که روزی عمر با او ملاقات نمود و سوال کرد چگونه صبح کردی حذیفه گفت: "صبح کردم در حالتی که اکراه دارم از حق و دوست می دارم فتنه را و شهادت می دهم به چیزی که ندیده ام او را و حفظ می نمایم غیر مخلوق را و صلوات می فرستم بدون وضو و برای من است در زمین چیزی که نیست برای خدا در آسمان"

عمر از این کلمات غضبناک گردید خواست او را اذیت کند در همان بین امیرالمومنین علی(ع) رسید آثار غضب را در صورت عمر دید فرمود از چه جهة غضبناکی قضیه را نقل نمود حضرت فرمود مطلب مهمی نیست تمام را صحیح گفته.

مراد از حق که از او کراهت دارد مرگ است و مراد از فتنه که دوست می دارد مال و اولاد است و اینکه گفته شهادت می دهم به چیزی که ندیده ام یعنی شهادت می دهم به وحدانیت خدا و مرگ و قیامت و بهشت و دوزخ و صراط که هیچ کدام را ندیده است و این که گفته بدون وضو صلوات می فرستم یعنی صلوات به رسول خدا که جائز است بی وضو صلوات فرستادن و اینکه گفته برای من است در زمین چیزی که نیست برای خدا در آسمان یعنی برای من زوجه ای است که خدای تعالی مبرای از زوجه و اولاد می باشد.

عمر گفت "کاد یهلک ابن الخطاب لولا علی بن ابیطالب" یعنی" نزدیک بود عمر هلاک شود اگر علی نرسیده بود"

آنگاه مولف گنجی گوید این مطلب که خلیفه می گفت اگر علی نبود عمر هلاک می شد ثابت است نزد اهل خبر و جمع کثیری از اهل سیر او را نقل نموده اند.

و صاحب مناقب گوید مکرر خلیفه عمر می گفت "لا عشت فی امة لست فیها یا اباالحسن" یعنی "نباشم در امتی که تو در آ ن امت نباشی یا اباالحسن"

و نیز می گفت: "عقمت النساء ان یلدن مثل علی بن ابیطالب" یعنی "عقیم اند زنان بزایند مثل و مانند علی بن ابیطالب"

و محمد بن طلحه شافعی در مطالب السئول و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 14 ینابیع الموده از ترمذی نقلاً از ابن عباس خبر مفصلی نقل نموده که در آخر آن خبر گوید "کانت الصحابه رضی الله عنهم یرجعون الیه(ع) فی احکام الکتاب و یاخذون عنه الفتاوی کما قال عمر بن الخطاب رضی الله عنه فی عدة مواطن لولا علی لهلک عمر و قال صلی الله علیه و آله اعلم امتی علی بن ابیطالب" یعنی"اصحاب پیغمبر(ص) در احکام قرآن مراجعه به علی(ع) می نمودند و اخذ فتاوا از او می کردند چنانچه عمر بن الخطاب در محل های عدیده می گفت اگر علی نبود هلاک شده بودم و رسول اکرم(ص) فرمود اعلم و داناترین امت من علی بن ابیطالب است"

پس با این بیانات مناظرات دینی و مباحثات علمی ابداً شدت و غلظتی از خلیفه عمر دیده نشده بلکه خود اقرار و اعتراف به عجز داشته و تصدیق می نموده که علی(ع) فریادرس او بوده و از مهالک او را نجات می داده تا آنجا که متعصبین از علماء اهل سنت مانند ابن حجر مکی در فصل سیم صواعق محرقه نقلا از ابن سعد آورده که عمر گفت "اتعوذ بالله من معضلة لیس لها ابوالحسن یعنی علیا" یعنی"به خدا پناه می برم از معضله و امر پیچیده ای که ابوالحسن یعنی علی در او نباشد"

در میدان­های جنگ شجاعت و رشادتی از خلیفه عمر دیده نشده

در معارک و میدانهای جنگ هم هیچ تاریخی نشان نمی دهد که خلیفه عمر شخصا شدت و شجاعت و رشادتی از خود نشان داده باشد برعکس به حکم تاریخ و بیان مورخین فریقین هر گاه در مقابل لشکری بزرگ یا مردمان قومی و پر زور از کفار قرار می گرفت ترک مقاومت می نمود که در اثر عمل او مسلمین فرار نموده و شکست بر لشکر اسلام وارد می آمد.

احدی انکار این را نمی نماید که در دوره زمامداری عمر اسلام به فتوحات عالیه نائل آمد ولی در عین حال نباید فراموش کرد که به شهادت و اقرار علمای بزرگ اهل سنت از قبیل قاضی ابوبکر خطیب در تاریخ بغداد و امام حنبل در مسند و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و دیگران در تمام امور ملک و مملکت و مخصوصاً لشکرکشی ها خلیفه عمر با امیرالمومنین علی(ع) شور می نمود و مطابق دستور آن حضرت رفتار می کرد.

علاوه بر این ها فتوحات اسلام در هر دوره و زمان تفاوت پیدا می نمود. قسمت اول فتوحات اولیه اسلام در زمان خود خاتم الانبیاء بوده که رهین منت شخص شخیص امیرالمومنین علی(ع) می بود چه آن که گفته اند:

سیاهی لشکر نیاید به کار که یک مرد جنگی به از صد هزار

و آن مرد جنگی که مایه فخر و مباهات اسلام و مسلمین و وجودش سبب فتح و پیروزی لشکر اسلام بود امیرالمومنین علی بن ابیطالب(ع) بود که اگر در جنگی حاضر نمی شد فتح حاصل نمی گردید چنانچه در خیبر که آن حضرت درد چشم داشت و نمی توانست به میدان برود پی در پی مسلمین شکست خوردند تا زمانی که آ« حضرت به دعای رسول اکرم(ص) شفا یافت و حمله به دشمن نمود و فتح قلاع خیبر به دست آن حضرت واقع شد.

و در غزوه احد که مسلمین همگی فرار نمودند فقط علی(ع) بود که به یاری پیغمبر استقامت نمود تا منادی غیبی ندا در داد "لا سیف الا ذوالفقار لا فتی الا علی" یعنی"نیست شمشیری مگر ذوالفقار و نیست جوانمردی مگر علی(ع)"

و اما قسمت دوم فتوحات بعد از وفات خاتم الانبیاء می باشد که تماما رهین منت شجاعان نامی و سرداران زبردست بزرگ اسلام و نقشه کشی و کاردانی آنها بوده است که در میدانهای جنگ مقابل دشمنان قوی شجاعت و فداکاری و جان بازی می نمودند تا بر آنها غالب می آمدند.

ولی بحث ما در اطراف فتوحات اسلامی نبوده که در زمان خلافت خلفاء مخصوصاً زمان خلیفه عمر واقع شد بلکه در موضوع شدت و شجاعت و غلظت شخصی خلیفه عمر بن الخطاب بود که عرض کردم در تاریخ سابقه ندارد.

اهم از همه آنها واقعه مهمه غزوه خیبر است که عمر و ابوبکر شکست خوردند چون علی(ع) چشمهای مبارکش درد می کرد روز اول رسول اکرم(ص) علم و پرچم مسلمین را به ابی بکر دادند و به سرداری مسلمین با لشگر رفتند مقابل یهود مختصر جنگی نموده شکست خورده و برگشتند روز دوم علم را به عمر دادند ولی هنوز در مقابل یهود نرسیده ترسیده فرار نمودند.

حافظ ابونعیم اصفهانی متوفی سال 430 در ص 62 جلد اول حلیة الاولیاء و محمد بن طلحه شافعی د ر ص 40 مطالب السئول از سیره ابن هشام و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب 14 کفایت الطالب و دیگران از اکابر اهل سنت و محمد بن اسماعیل بخاری در ص 100 جلد دوم صحیح چاپ مصر سال 1320 و مسلم بن حجاج در ص 324 جلد دوم صحیح چاپ مصر سال 1320 که صریحا نوشته اند: "فرجع ایضا منهزما" یعنی "عمر دو مرتبه از میدان جنگ فرارا برگشت" و از جمله دلائل واضحه بر این معنی اشعار صریحی است که ابن ابی الحدید معتزلی ضمن قصائد هفتگانه معروفه خود که به نام علویات سبع نامیده شده که در فضائل علی(ع) سروده به نام قصیده بائیه در ب اب خیبر گفته است: "ما حصل معنی آن که آیا داستان فتح خیبر را مورد مطالعه قرار ندا ده اید که با چه نکات و رموز ع جیبی آمیخته که موجب بهت و حیرت خردمند است چون آن دو ابی بکر و عمر انس و عادت با علمداری نداشته و رموز پرچم داری را ندانسته و لذا لباسهای ذلت و خواری را بر آن پرچم بزرگ پوشانیدند و فرار بر قرار اختیار نمودند با آن که می دانستند فرار از جنگ گناهی است کفر آمیز چه آن که جوانی شجاع از سران یهود بلند قامت سوار بر اسبی کوه پیکر با شمشیر برهنه مانند شتر مرغ نر پر شهوتی که هوا و سبزه بهار او را قوی نموده به ایشان حمله ور گردید که گویا رو بدو خوش صورت حنا بسته می رود و امواج آتش مرگ از برق شمشیر و نیزه او باعث ترس ایشان گردید.

آن گاه ابن ابی الحدید گوید به جای شما ای دو خلیفه بزرگوار عذرخواهی می کنم از شکست و فرار نمودن از میان یهود بی قابلیت زیرا مرگ در نظر هر فردی مبغوض و ادامه زندگانی محبوب است شما هم مانند همه از چشیدن طعم مرگ بیزار بودید و حال آن که مرگ به دنبال هر کس هست پس چگونه به اختیار خود موت را بخواهید و لذت او را بچشید.

پس اگر با نظر دقت و انصاف نگاه کنید خواهید تصدیق نمود که واجد صفت "اشد علی الکفار" علی(ع) بوده که در تمام میدانهای جنگ شخصاً شدید الغضب بر کفار و غالب بر آنها می آمده چنانچه در آیه 59 سوره 5 (مائده) خدای تعالی تصدیق این معنی را نموده که می فرماید "ای گروهی که ایمان آورده اید هر که از شما از دین خود مرتد شود به زودی خدا قومی را می آورد که دوست دارد آنها را و آنها هم خدا را دوست دارند و نسبت به مومنان سر افکنده و فرو تن و به کافران سر افراز و مقتدرند (مانند علی و پیروانش) به نصرت اسلام بر می انگیزد که در راه خدا جهاد کنند و در راه دین از نکوهش و ملامت احدی باک ندارند این است فضل خدا هر که را بخواهد عطا کند و رحمت خدا وسعت دارد و به احوال هر که استحقاق آن را دارد دانا می باشد"

چگونه ممکن است کسانی که پشت به میدان جنگ نموده و از جهاد روی گردانیدند و رسول خدا را تنها در مقابل دشمن گذاردند محبوب خدا و رسول او باشند.

در تمام سی و شش غزوه ای که برای رسول اکرم(ص) پیش آمد هیچ مورخی از خودی و بیگانه ننوشته اند ولو یک مرتبه علی(ع) از میدان جنگ و جهاد فی سبیل الله روی گردانده باشد.

حتی در جنگ احد که جمیع اصحاب فرار نمودند فقط یگانه کسی که بعد از جنگ سخت مغلوبه و حمله پنج هزار سواره و پیاده دشمن بر مسلمانان و شهادت جناب حمزه سیدالشهدا عم بزرگوار پیغمبر(ص) استقامت ورزید و تا پایان فتح و پیروزی ثابت قدم ماند مولانا امیرالمومنین(ع) بود با آنکه قریب نود زخم بر بدن مبارکش وارد آمده بود و در اثر رفتن خون بسیار سستی تمام اعضایش را گرفته و چندین مرتبه بر روی زمین آمد مع ذلک با ثبات قدم حفاظت از رسول خدا(ص) نمود تا جنگ را به نفع مسلمین تمام کرد.

عموم مورخین نوشته اند که در جنگ احد و حنین و خیبر تمام صحابه فرار نمودند. و اما در حنین مسلم است که همه فرار نمودند چنانچه حمیدی در جمع بین الصحیحین و حلبی در ص 123 جلد سیم سیرة الحلبیه گوید تمام اصحاب فرار نمودند الا چهار نفر علی(ع) و عباس جلو روی پیغمبر و ابوسفیان بن حارث عنان مرکب آن حضرت را گرفته و عبدالله بن مسعود در طرف چپ آن حضرت ایستاده بود و اما فرار مسلمین عموما در احد مورد انکار احدی نبوده. مخصوصا ابن ابی الحدید در ص 276 جلد سیم شرح نهج البلاغه ضمن رد هزلیات جاحظ ناصبی گوید "فر المسلمون باجمعهم الا اربعة علی(ع) و الزبیر و طلحة و ابودجانة" یعنی روز احد تمام مسلمین فرار نمودند مگر این چهار نفر پس وقتی از میان تمام مسلمانان چهار نفر را استثناء نمودند معلوم است که ابی بکر و عمر و عثمان هم جزء فراری ها بودند فلذا جبرئیل ندا در داد "لا سیف الا ذوالفقار و لا فتی الا علی"

چنانچه علمای اهل سنت و مورخین بزرگ از قبیل ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و نورالدین مالکی در ص 43 فصول المهمه و دیگران ضبط نمودند که در آن روز صدای منادی بلند شد و هاتفی ندا در داد "لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار" یعنی به نیست جوانمردی مگر علی و نیست شمشیری مگر ذوالفقار که شمشیر علی(ع) بود.

در تمام جنگها آن حضرت موید من جانب الله بود و ملائکه بر نصرت و نگاهبانی او آماده و مهیا بودند.

چنانچه محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب 27 کفایت الطالب باسناد خود نقل می نماید از عبدالله بن مسعود که رسول اکرم(ص) فرمود "ما بعثت علی فی سریة الا رایت جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یساره و السحابة تظله حتی یرزقه الله الظفر" یعنی"به هیچ جنگی علی تنها فرستاده نشد مگر دیدم جبرئیل از راست و میکائیل از چپ او و ابری سایه بر او افکنده تا آنکه فتح و ظفر نصیب او می گردید"

و امام ابو عبدالرحمن نسائی در حدیث 202 خصائص العلوی نقل می نماید که امام حسن(ع) با عمامه سیاه در مقابل مردم آمد و ضمن نقل اوصاف پدرش گفت در غزوه خیبر وقتی علی رفت رو به قلعه یقاتل جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یساره.

فلذا در تمام غزوات نصرت و ظفر زیر سایه شمشیر آن حضرت بود که با شدت و غلظت تمام مقابل دشمنان ایستادگی می نمود تا فاتح می شد و درک مقام محبوبیت را نزد خدا و رسول می نمود و جبرئیل و میکائیل دو ملک مقرب افتخار حضور داشتند که در دو طرف او جنگ می نمودند.

تا آنجا که رسول اکرم(ص) فرمود اسلام قوت نگرفت مگر به شمشیر علی(ع)

ضمناً خداوند در این آیه می فرماید کسانی که دارای این صفات بودند خدا آنها را دوست می دارد و آنها هم خدا را دوست می دارند این صفت محبوبیت از خصائص امیر المومنین است و دلائل بر این معنی بسیار است من جمله از آن اخبار خبری است که محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب 7 کفایت الطالب باسناد خود نقل نموده از عبد الله بن عباس که گفت روزی من با پدرم عباس خدمت رسول اکرم(ص) نشسته بودیم علی(ع) وارد شد سلام نمود پس از رد سلام رسول خدا با بشاشت از جا برخاست و علی را در آغوش گرفت و بین دو چشمش را بوسید و طرف راست خود نشانید پدرم عرض کرد یا رسول الله آیا دوست می داری او را حضرت فرمود ای عم بزرگوار "و الله الله اشد حباله منی" یعنی "به خدا قسم محبت و دوستی خداوند به او بیشتر از من است

 


با يک کليک همسر آينده خود را انتخاب کنيد
فروش بلیط هواپیما
a
Xبستن تبليغ
فوتبال