فوتبال
تور مسافرتي
تور مسافرتي
تبليغات در تکناز

مطالب امروز

فوتبال

علت نامگذاری ماه محرم و حرمت ویژه آن

مجموعه : دینی
تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت علی (ع) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی كه هجرت روی داده بود گرفتند ….(1) علت نامگذاری این ماه آن بود كه در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام می دانستند.

در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجری كاروان حضرت امام حسین (ع) وارد كربلا شد و سپاهیان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده می شد در روزهای تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم می باشد او و یارانش را به شهادت رساندند. پیشوای هشتم شیعیان امام رضا (ع) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته می شد و در آن نمی جنگیدند ولی در این ماه، خونهای ما را ریختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسیر كردند و خیمه ها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پیامبر را دربارة ذریه اش رعایت نكردند. …. آیت الله میرزا جواد ملكی تبریزی در «مراقبات» نوشته است:«كودكانم را می دیدم كه در دهة نخست ماه محرم غذا نمی خوردند و به نان خالی اكتفا می كردند كسی هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان می كنم عشقی درونی آنان را برمی انگیخت.» (2) به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم می سازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (ع) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش كرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری می پردازند…. (3

آداب عزاداری

فصلنامه مشكوة شماره 53

1- سیاهپوشی :
از نظر فقهی پوشیدن لباس سیاه مكروه است ولی در عزاداری امام حسین (علیه السلام ) وائمه معصومین (علیهم السلام ) استثناء شده است زیرا این كار نشانه حزن و اندوه و نمودار شعائر و حماسه ها است .

2- تسلیت گویی :
اصل تسلیت گفتن در شرایط مصیبت و اندوهی كه بر كسی وارد شده در اسلام مستحب است.
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) : هركس مصیبت دیده ای را تسلیت گوید ، پاداشی همانند او دارد.
(سفینةالبحار، ج2، ص188 )

* این سنت در بین شیعیان رایج است و با جمله « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَكُم » همدیگر را تسلیت می دهند.
* امام باقر (علیه السلام ) : وقتی شیعیان به هم می رسند در مصیبت ابا عبدالله (علیه السلام )این جمله را تكرار نمایند : « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بمُصابنا بالحُسَین (علیه السلام ) وَ جَعَلَنا وَ اِیاكُم مِنَ الطالبینَ بثاره مع وَلیهِ الاِمام المَهدی مِن الِ مُحَمَدٍ علیهمُ السَلامُ.» خداوند اجر ما را به سوگواری و عزاداری بر امام حسین (علیه السلام ) بیفزاید و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولی خود امام مهدی از آل محمد (علیهم السلام ) قرار بدهد .

(مستدرك الوسایل،ج2،ص216)

3- تعطیلی كار در روز عاشورا :
امام صادق (علیه السلام ) : كسی كه روز عاشورا را تعطیل كند ، یعنی عقب كسب و كارش نرود و به كوری چشم بنی امیه كه روز عاشورا را متبرك می دانستند، اگر كسی برای معیشت روزانه اش هم فعالیتی نكند، خداوند حوائج دنیا و آخرتش را بر آورد و كسی كه روز عاشورا روز حزن و اندوه او باشد، در عوض فردای قیامت كه برای همه روز هول و ترس است برای او روز شادی خواهد بود.

(امالی شیخ صدوق ، ص129)

4- زیارت و زیارت خوانی :
علقمة بن حضرمی از امام باقر (علیه السلام ) در خواست نمود كه مرا دعایی تعلیم بفرما كه از راه نزدیك یا دور و از خانه ام در این روز (روز عاشورا ) بخوانم .
امام فرمودند : ای علقمه ! هرگاه خواستی (دعا بخوانی ) دو ركعت نماز بخوان بعد از آن این زیارت (عاشورا ) را بخوان .
پس اگر تو این زیارت را بخوانی ، دعا كرده ای به آنچه كه ، ملائكه برای زائر حسین (علیه السلام ) دعا می كنند و خداوند صد هزار هزار درجه برای تو بنویسد و مثل كسی هستی كه با حسین (علیه السلام ) شهید شده باشد تا مشاركت كنی ایشان را در درجات ایشان و شناخته نشوی مگر در جمله شهیدانی كه شهید شده اند با آن حضرت و نوشته شود برای تو ثواب زیارت هر پیغمبری و رسولی و ثواب زیارت هر كه زیارت كرده حسین (علیه السلام ) را از روزی كه شهید شده است .

(مصباح المتهجد ، ص714)

[اگر می توانید زیارت عاشورای معروفه را با صد لعن و صد سلام بخوانید و اگر وقت ندارید برای صد لعن و صد سلام ، زیارت عاشورای غیر معروفه را كه در اجر و ثواب با زیارت معروفه یكسان است ، هر روز بخوانید. (هر دو زیارت در مفاتیح الجنان هست.)]

5 – تباكی و گریستن :
در حدیث قدسی آمده كه خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) فرموند : ای موسی ! هر یك از بندگانم در زمان شهادت فرزند مصطفی (صلی الله علیه و آله و سلم) (روز عاشورا) گریه كند یا حالت گریه به خود بگیرد و بر مصیبت سبط پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) تعزیت گوید همواره در بهشت خواهد بود.

مستدرك سفینه البحار، ج7، ص235)

6- برگزاری مجالس عزاداری :
امام صادق (علیه السلام) می فرماید : مجلس گرفتن شما را من دوست می دارم . در مجالس خود « امر ما را » زنده بدارید . خداوند رحمت كند كسی كه امر ما را زنده بدارد.

وسایل الشیعه، ج10، ص235)

7 نماز جماعت ظهر عاشورا :
سید الشهداء و یاران با وفای او همه كشته راه نماز شدند.از این رو در زیار ت مطلقه امام حسین خطاب به امام
می گوییم : اشهد انك قد اقمت الصلاة و اتیت الزكاة و امرت بالمعروف و نهیت عن المنكر .

1 تا 7 سوگنامه عاشورا ، ص 80- 67

8 – باید مقدارى از لذائذ زندگى را كه از خوردن و نوشیدن و حتّى خوابیدن و گفتن بدست مى‏آید ترك نموده ( مگر آن كه لازم باشد ) و دیدار با برادران دینى را ترك كرده و آن روز را روز گریه و اندوه خود قرار دهد.و مانند كسى باشند كه پدر یا فرزند خود را از دست داده است‏ .
* امام صادق (علیه السلام) : در روز (عاشورا) از كارهای لذتبخش دوری شود و آداب و سنن سوگواری بر پا گردد و تا زوال خورشید از خوردن و آشامیدن خودداری شود و بعد از آن همان غذایی خورده شود كه سوگوارن می خورند.

(میزان الحكمه ، ج8 ، ص3783)

[ یكی از علما می فرمودند : از روز 7 محرم كه آب را بر امام حسین (علیه السلام) بستند تا روز عاشورا سعی كنید آب نیاشامید، نوشیدنی های دیگر بیاشامید ولی به احترام آقا و اهل بیتش آب نیاشامید. ]

9- رعایت اخلاص:
عزاداری را بخاطر رسم و عادت انجام نداده و سعى كنیم این كارها را با نیتى خالص و براى رضاى خدا انجام داده و در خلوص خود نیز صادق باشیم. زیرا كار كوچكى كه با نیت خالصانه و صادقانه همراه باشد بهتر از كارهاى زیادى است كه خلوص و صداقت در آن نباشد ، حتى اگر چندین هزار برابر باشد. و این مطلب بخوبى از عبادتهاى حضرت آدم علیه السّلام و شیطان فهمیده مى‏شود ، زیرا عبادتهاى چندین هزار ساله شیطان او را از جاودانگى در آتش نجات نداد ولى یك توبه حضرت آدم علیه السّلام باعث بخشش خطا و برگزیدن او شد.
در هنگام انجام اعمال نیز باید مواظب باشد كه ریاء و دوستىِ ستایش مردم در نیت او وارد نشود.

10- در آخر روز عاشورا زیارت تسلیت را بخواند، و روز عاشورا را با توسلى …اصلاح حال و پذیرش عزادارى را [ از خداوند] خواسته و از كوتاهى خود معذرت بخواهد.
8 تا10 ترجمه المراقبات ، ص53 47

12محرم شهادت حضرت امام زین العابدین (علیه السلام)
امام سجاد (علیه السلام) : اگرقاتل امام حسین (علیه السلام) به من اعتماد نماید و شمشیری را كه با آن امام حسین را كشت به عنوان امانت به من بسپارد حتما آن را به وی برمی گردانم . چهل مجلس، هزار حدیث،ص311

فرهنگ عاشورا
عاشورا، قبل از قیام مقدس حسینى(ع)، نام یك روز بود; اما امروز دیگر عاشورا نام یك مقطع زمانى نیست، نام یك فرهنگ است. عاشورا امروز دیگر یك حادثه نیست، یك مكتب فكرى و یك نظام سیاسى و یك مجموعه فكرى، فرهنگى، اخلاقى، سیاسى و جهادى است.
برگزارى مراسم عاشورا، در میان اندیشمندان، هرگز یك عادت نبوده و نیست. احیاى عاشورا در فرهنگ تشیع یك عبادت بزرگ اجتماعى، یك مانور عظیم الهى – سیاسى و حركتى حساب شده در جهت نمایش ولایت و برائت امت اسلامى است و اینجاست كه گریستن و گریاندن ارج مى‏یابد و مفهوم پیدا مى‏كند.
عاشوراى حسینى «سیستم دفاعى اسلام ناب محمدى‏»(ص) در طول قرون و اعصار است. عاشوراى حسینى درخشانترین نمونه معروف‏گرایى و منكرستیزى در پهنه زمان و زمین است. عاشوراى حسینى بلندترین فریاد بشریت مظلوم در برابر سپاه ابلیس و استكبار جهانى است. و قله عشق و عرفان انسان نسبت‏به مقام اقدس ربوبى است. عاشورا نمایشگاه جاوید ارزشها و ضدارزشها در ساحل فرات است; نمایشگاهى كه بینندگان آن سرانجام به یكى از دو صف مى‏پیوندند و هر سال و هر روز بر سطح و سقف نمایشگاه مى‏افزایند.
عاشورا فریاد دفاع همیشگى از مظلومان و مستضعفان زمان و زمین و اعلام جهاد جاوید علیه كفر و نفاق و جهل و استثمار و قلدرى است. عاشورا دانشگاه عشق و عرفان و حماسه است. در این دانشگاه انسان مى‏آموزد كه چگونه به خدا عشق ورزد، چگونه بدون سلاح بجنگد و چگونه در اوج غربت‏حماسه آزادى بسراید. عاشورا سمبل قیام در برابر ارتداد و ارتجاع مكتبى است; ارتجاع از اسلام ناب محمدى(ص) و بازگشت از عدالت علوى و تردید و توقف در اجراى قوانین قرآنى.
عاشورا سد استوار حسینى(ع) براى جلوگیرى از یورش یاجوج و ماجوج غربى و شرقى به میهن بزرگ اسلامى است. عاشوراى حسینى كشتى نجات امت محمد(ص) در برار توفان جهل و ترس و استعمار خارجى و استبداد داخلى است.
عاشورا حسینى چتر معنویت دین و امت در برابر بازگشت دوباره نظامهاى سیاسى و اقتصادى و اهداف و آرمانهاى جاهلیت قدیم و نوین است.
عاشوراى حسینى ادعانامه پاسداران ایمان و عدالت و آزادى علیه مرفهاى بى‏درد و متجاوزان به حقوق اجتماعى و فروغلتیدگان در لجنزار تشریفات و اسراف و ابتذال فرهنگى است.
عاشورا جلوه‏گاه قدرت‏طلبى و رقابت‏سیاسى و پیامد افزون‏خواهى اردوى حسینى نیست; عاشورا قیامى براى احیاى مجدد آیین محمدى و حاكمیت فرمان خدا در گستره گیتى، اصلاح اوضاع نابسامان بلاد اسلامى، ایجاد امنیت‏براى جامعه مظلوم بشرى و اجراى احكام الهى است.
عاشورا جریانى مربوط به گذشته نیست; پایگاه ثبت‏نام سیدالشهدا از همه زنان و مردان مؤمن و فداكار براى پیوستن به سپاه پاسداران ارزشها و ارتش آزادى‏بخش ملتهاى مظلوم است.
عاشورا غریو غیرت همه جوانان بهشتى بر سر استعمارگران سیاسى و یغماگران اقتصادى است; سرور جوانان بهشت وقتى به نقد عملكرد عالمان سازشكار مى‏پردازد، فریاد برمى‏آورد:
فاسلمتم الضعفاء فى ایدیهم، فمن بین مستعبد مقهور و بین مستضعف على معیشته مقلوب.
ضعیفان را در دست ظالمان رها كردید، برخى به بردگى كشیده شدند و آزادى‏شان سلب شد و برخى در تنگناى معیشت و فشار اقتصادى قرار گرفتند.
عاشورا فریاد عزت‏گرایى و ذلت‏گرایى همه عاشوراییان تاریخ است كه هیهات منا الذله. عاشورا احیاى فرهنگ شهادت‏طلبى و شهیدپرورى است كه: مرحبا بالقتل فى سبیل الله.
عاشورا مكتب «عمل به تكلیف‏» و امید به خداست، كه:
ارجو ان یكون خیرا ما اراد الله بنا، قتلنا ام ظفرنا.
عاشورا عمیق‏ترین و گویاترین رهنمود حسینى(ع) به نهضتهاى اسلامى است; رهنمودى كه نشان مى‏دهد براى ایجاد تزلزل و تحول در حكومتهایى كه نقاب اسلام بر چهره مى‏زنند و از مشاوران مسیحى و صهیونیستى دستور مى‏گیرند; چه باید كرد.

عاشورا درس احیاى سنت نبوى، عدالت علوى و صبر سبز مجتبوى و فریاد سرخ حسینى است. عاشورا مركز افشاى یاران شیطان، نقطه مركزى سربازى براى جبهه حق، پایگاه تمرین شهامت و شجاعت، آموزشگاه مقابله با محاصره اقتصادى و نظامى، مدرس تحلیل عرفانى آفرینش، آموزگار درس ولایت و حمایت از رهبرى الهى، محراب شهادت و مقتل رضا به قضاى ربوبى است.
آرى قلم از ترسیم آثار، اهداف و سیماى عاشورا ناتوان است و انسان از همه ابعاد آن حماسه نور بى‏خبر. تنها خدا مى‏داند عاشورا چه كرده است و چه مى‏كند و چه خواهد كرد. قلم را به دست‏شعر مى‏سپاریم و این مقاله را با سلام به آستان قدس سیدالشهدا پایان مى‏بخشم:
بزرگ مشعل راه خداست عاشورا درفش رهبرى توده‏هاست عاشورا سپیده سحر بامداد آزادى است بهار باغ شهادت پس از زمستانها «نه‏» بزرگ زمان شعر شهر استقلال اذان عشق براى حضور انسانها نداى عصمت انسان عاصى از بیداد هجوم موج عدالت‏به قصد استبداد غریو ناله مظلوم بر سر جلاد حماسه‏ساز هزاران چو پانزده خرداد طنین رعد ستم‏سوز آسمان دین خزان زندگى ظلم در بسیط زمین نهیب خشم دلیران سرزمین یقین لهیب آتش ایمان به خرمن بى‏دین تبلور سخن وحى در حریم چرا دراى حركت واماندگان قافله‏ها نسیم روح‏فزاى فسردگان راه سروش هاتف غیبى به گوش انسانها تجلى تبر آهنین ابراهیم(ع) معلم سحر و لطف روح‏بخش نسیم سرود سرخ شهیدان زنده تاریخ فروغ جاودانه خورشید از جدید و قدیم شعار نهضت انسان در آستان خداست كمال جذبه انسان به بوستان خداست وضوى سرخ براى نماز پرغوغا عصاره سحر سبز در شب یلداست
والسلام على الحسین و على على بن‏الحسین‏و على اولاد الحسین و على اصحاب الحسین(ع)

توضیحات علامه عسگری درباره برخی ابهامات
پس از انتشار خبر سخنان علامه عسگری، عده ای از شاگردان وی، در نامه ای خواستار توضیحاتی درباره سخنرانی مذكور شده اند و ایشان نیز به آنان پاسخ داده است. متن پرسش و پاسخ كه نسخه ای از آن به «بازتاب» ارسال شده است را در زیر می خوانید:

بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارك استاد معظم حضرت آیت الله علامه عسگری (مدظله العالی)
با سلام و خسته نباشید

نظر حضرتعالی در مورد عاشورا و زیارت عاشورا چیست؟
عاشورا به عنوان یك حادثه تاریخی عامل حیات دوباره اسلام است و حضرت سیدالشهدا(ع) آنچه در صحنه عاشورا انجام داد، بزرگ ترین عامل حیات دوباره اسلام را پدید آورد، اما درباره زیارت عاشورا، اینجانب در كتاب منتخب الادعیه دو زیارت از زیارت خاصه روز عاشورا را عرض كردم و به آن اعتقاد دارم. زیارت عاشورای مشهور و معروف، دارای مؤیدات و توثیقات خبری است كه قابل تشكیك نمی باشد و من خودم زیارت عاشورا می خواندم و می خوانم. قبل از این من ناراحتی قلبی داشتم كه یكی از بزرگان علما برای بنده زیارت عاشورا خواند و ناراحتی قلبی من مرتفع گردید. در پایان خودم و تمامی آقایان و عزیزان را به تقوای در نوشتار و گفتار سفارش می نمایم كه تا حقیقت مطلبی برای ما روشن و مستدل نگشته، درباره آن نفیا و اثباتا قضاوت نكنیم.

والسلام علیكم و رحمةالله و بركاته

حادثه عاشورا علل، درس ها و عبرت ها
بیانات مقام معظّم رهبرى (مدّ ظلّه العالى) در نماز جمعه
18/2/1377 یازدهم محرم 1418
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم الحمد للّه ربِّ العالمین أحمده وأستعینه وأستغفره وأتوكّل علیه وأصلّى وأسلّم على حبیبه و نجیبه و خیرته فی خلقه و حافظ سرّه و مبلّغ رسالته, بشیر رحمته و نذیر نقمته سیّدنا ونبیّنا أبی القاسم المصطفى محمّد وعلى آله الأطیبین الأطهرین المنتجبین المظلومین المعصومین سیّما أبى عبداللّه الحسین (ع) وسیّما بقیة اللّه فی الأرضین.
أوصیكم عباد اللّه بتقوى اللّه.
همه شما عزیزان, برادران و خواهران نمازگزار را به تقواى الهى دعوت و توصیه مى كنم. اول و آخر, تقواست; و توصیه اصلى به توشه گیرى از تقواست. اگر بحثى هم مى كنیم, براى این است كه بتوانیم مایه تقوا را در خودمان, درمردم و مستمعان نمازجمعه,إن شاء اللّه به مدد الهى تقویت كنیم.
امروز در خطبه اول, بحثى در باره ماجراى عاشورا عرض مى كنم. اگر چه در این زمینه, بسیار سخن گفته شده است, ما هم عرایضى كرده ایم; اما هرچه اطراف و جوانب این حادثه عظیم و مؤثر و جاودانه بررسى مى شود, ابعاد تازه یى, و روشنگرى هاى بیش ترى از این حادثه, آشكار مى شود و نورى بر زندگى ما مى تاباند.
در مباحث مربوط به عاشورا, سه بحث عمده وجود دارد: یكى بحث علل و انگیزه هاى قیام امام حسین است, كه چرا امام حسین قیام كرد; یعنى تحلیل دینى و علمى و سیاسى این قیام. در این زمینه, ما قبلاً تفصیلاً عرایضى عرض كرده ایم; فضلا و بزرگان هم بحث هاى خوبى كرده اند. امروز وارد آن بحث نمى شویم.

بحث دوم, بحث درس هاى عاشوراست, كه یك بحث زنده و جاودانه و همیشگى است; مخصوص زمان معینى نیست. درس عاشورا, درس فداكارى و دیندارى و شجاعت و مواسات و درس قیام للّه و درس محبت و عشق است. یكى از درس هاى عاشورا, همین انقلاب عظیم و كبیرى است كه شما ملت ایران پشت سر حسین زمان و فرزند ابى عبداللّه الحسین انجام دادید. خود این, یكى از درس هاى عاشورا بود. در این زمینه هم من امروز هیچ بحثى نمى كنم.
بحث سوم, در باره عبرت هاى عاشوراست, كه چند سال قبل از این, ما این مسأله را مطرح كردیم كه عاشورا غیر از درس ها, عبرت هایى هم دارد. بحث عبرت هاى عاشورا مخصوص زمانى است كه اسلام, حاكمیت داشته باشد. حداقل این است كه بگوییم عمده این بحث, مخصوص این زمان است; یعنى زمان ما و كشور ما, كه عبرت بگیریم.
ما قضیه را این گونه طرح كردیم كه چطور شد جامعه اسلامى به محوریت پیامبر عظیم الشأن, آن عشق مردم به او, آن ایمان عمیق مردم به او, آن جامعه سرتاپا حماسه و شور دینى, و آن احكامى كه بعداً مقدارى درباره آن عرض خواهم كرد, همین جامعه ساخته و پرداخته, همان مردم, حتّى بعضى از همان كسانى كه دوره هاى نزدیك به پیامبر را دیده بودند, بعد از پنجاه سال كارشان به آن جا رسید كه جمع شدند, فرزند همین پیامبر را با فجیع ترین وضعى كشتند؟! انحراف, عقبگرد, برگشتن به پشت سر, ازاین بیش تر چه مى شود؟! زینب كبرى در بازار كوفه, آن خطبه عظیم را اساساً بر همین محور ایراد كرد: (ألا یاأهلَ الكوفة, یاأهلَ الخَتَل والغَدَر, أتَبْكون؟!) مردم كوفه وقتى كه سر مبارك امام حسین را بر روى نیزه مشاهده كردند, و دختر على را اسیر دیدند, و فاجعه را از نزدیك لمس كردند, بنا كردند به ضجّه و گریه كردند. فرمود: (أتَبْكون), گریه مى كنید؟! (فلا رقات الدمعَة ولاهدئت الرنة); گریه تان تمامى نداشته باشد. بعد فرمود: (إنّما مَثَلُكُم كَمَثَلِ التی نَقَضَتْ غَزْلَها من بَعْدِ قُوّةٍ أنكاثاً تَتَّخِذونَ أیماكم دخلاً بینَكم).
این, همان برگشت است; برگشت به قهقرا و عقب گرد. شما مثل زنى هستید كه پشم ها یا پنبه ها را با مغزل نخ مى كند; بعد از آن كه این نخ ها آماده شد, دوباره شروع مى كند نخ را از نو باز, و پنبه مى كند! شما در حقیقت, نخ هاى رشته خود را پنبه كردید.
این, همان برگشت است. این عبرت است.
هر جامعه اسلامى, در همین خطر هست. امام خمینى عزیز بزرگ ما, افتخار بزرگش این بود كه بتواند یك امت عامل به سخن آن پیامبر باشد. شخصیت انسان هاى غیر پیامبر و غیر معصوم, مگر با آن شخصیت عظیم قابل مقایسه است؟ او, آن جامعه را به وجود آورد و آن سرانجام به دنبالش آمد. آیا هرجامعه اسلامى, همین عاقبت را دارد؟ اگر عبرت بگیرند, نه; اگر عبرت نگیرند, بله. عبرت هاى عاشورا این جاست.
ما مردم این زمان, بحمداللّه به فضل پروردگار, این توفیق را پیدا كرده ایم كه راه را مجدداً برویم و اسم اسلام را در دنیا زنده كنیم و پرچم اسلام و قرآن را برافراشته نماییم. در دنیا این افتخار نصیب شما ملت شد. این ملت تا امروز هم كه تقریباً بیست سال از انقلابش گذشته است, قرص و محكم دراین راه ایستاده و رفته است; اما اگر دقت نكنید, اگر مواظب نباشیم, اگر خودمان را آن چنان كه باید و شاید, در این راه نگه داریم, ممكن است آن سرنوشت پیش بیاید. عبرت عاشورا, این جاست.
حالا من مى خواهم یك مقدار در باره این موضوعى كه چند سال پیش آن را مطرح كردم و بحمداللّه دیدم فضلا در باره آن بحث كردند, تحقیق كردند, سخنرانى كردند و مطلب نوشتند, با توسّع صحبت كنم. البته بحث كامل دراین مورد, بحث نماز جمعه نیست; چون طولانى است, و إن شاءاللّه اگر عمرى داشته باشم و توفیقى پیدا كنم, در جلسه یى غیر نماز جمعه, این موضوع را مفصّل با خصوصیاتش, بحث خواهم كرد. امروز مى خواهم یك گذر اجمالى به این مسأله بكنم, و اگر خدا توفیق بدهد, در واقع یك كتاب را در قالب یك خطبه بریزم و به شما عرض بكنم.
اولاً حادثه را باید فهمید كه چقدر بزرگ است, تا دنبال عللش بگردیم. كسى نگوید كه حادثه عاشورا, بالأخره كشتارى بود و چند نفر را كشتند. همان طور كه همه ما در زیارت عاشورا مى خوانیم: (لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیَّة وَجَلَّتْ وَعَظُمَتِ الْمُصِیبَة); مصیبت, خیلى بزرگ است. رزیه, یعنى حادثه بسیار بزرگ. این حادثه, خیلى عظیم است. فاجعه, خیلى تكان دهنده و بى نظیر است.
براى این كه قدرى معلوم بشود كه این حادثه چقدر عظیم است, من سه دوره كوتاه را از دوره هاى زندگى حضرت ابى عبداللّه الحسین (ع) اجمالاً مطرح مى كنم. شما ببینید این شخصیتى كه انسان در این سه دوره مى شناسد, آیا مى توان حدس زد كه كار این شخصیت به آن جا برسد كه در روز عاشورا یك عده از امت جدّش, او را محاصره كنند و با این وضعیت فجیع, او و همه یاران و اصحاب واهل بیتش را قتل عام بكنند و زنانشان را اسیر بگیرند؟ این سه دوره, یكى دوران كودكى حضرت تا وفات پیامبر اكرم ْ است, دوم, دوران جوانى آن حضرت, یعنى دوران 25 ساله تا حكومت امیرالمؤمنین است. سوم دوران فترت بیست ساله, بعد از شهادت امیرالمؤمنین تا حادثه كربلاست.
در آن دورانِ زمان پیامبر اكرم, امام حسین عبارت است از كودك نورِ دیده سوگلى پیامبر. پیامبر اكرم دخترى به نام فاطمه دارد كه همه مردم مسلمان در آن روز مى دانند كه پیامبر فرمود: (إنّی لأغْضِبُ لِغَضَبِ فاطِمَة; اگر كسى فاطمه را خشمگین كند, من را خشمگین كرده است). (و أرْضى لِرِضاها; اگر كسى او را خشنود كند, من را خشنود كرده است). ببینید, این دختر چقدر عظیم المنزله است كه پیامبر اكرم درمقابل مردم و درملأ عام, راجع به دخترش این گونه حرف مى زند; این چیز عادى نیست.

پیامبر اكرم این دختر را در جامعه اسلامى به كسى داده است كه از لحاظ افتخارات, در درجه اعلاست; یعنى على بن ابى طالب (ع). او جوان, شجاع, شریف, از همه مؤمن تر, از همه با سابقه تر, از همه شجاع تر و در همه میدان ها حاضر است; كسى است كه اسلام به شمشیر او مى گردد; هر جایى كه همه در مى مانند این جوان جلو مى آید, گره ها را باز مى كند و بن بست ها را مى شكند. این داماد محبوب عزیزى كه محبوبیت او به خاطر خویشاوندى و این ها نیست به خاطر عظمت شخصیت اوست پیامبر, دخترش را به او داده است. حالا كودكى از این ها متولد شده است, و او حسین بن على است.
البته همه این حرف ها در باره امام حسن (ع) هم هست; اما من حالا بحثم راجع به امام حسین(ع) است; عزیزترین عزیزان پیامبر; كسى كه رییس دنیاى اسلام, حاكم جامعه اسلامى و محبوب دل همه مردم, او را در آغوش مى گیرد و به مسجد مى برد, همه مى دانند كه این كودك, محبوب دلِ این محبوبِ همه است. او روى منبر مشغول خطبه خواندن است, پاى این بچه به مانعى مى گیرد و زمین مى افتد; پیامبر از بالاى منبر پایین مى آید, این بچه را بغل مى گیرد و او را آرام مى كند. ببینید, مسأله این است.
پیامبر در باره امام حسن و امام حسین شش, هفت ساله فرمود: (سَیّدا شَبابِ أهل الجَنَّة); این ها سرور جوانان بهشتند. این ها كه هنوز كودكند, جوان نیستند; اما پیامبر مى فرماید سرور جوانان اهل بهشتند. یعنى در دوران شش, هفت سالگى هم در حد یك جوان است, مى فهمد, درك مى كند, عمل مى كند, اقدام مى كند, ادب مى ورزد و شرافت در همه وجود او موج مى زند. اگر آن روز كسى مى گفت كه این كودك به دست امت همین پیامبر, بدون هیچ گونه جرم و تخلّفى, به قتل خواهد رسید, براى مردم, غیر قابل باور بود; همچنان كه پیامبر فرمود و گریه كرد و همه تعجب كردند كه یعنى چه, مگر مى شود؟! دوره دوم, دوره 25 ساله بعد از وفات پیامبر تا حكومت امیرالمؤمنین است; جوان, بالنده, عالم و شجاع است, در جنگ ها شركت مى كند, در كارهاى بزرگ دخالت مى كند, همه او را به عظمت مى شناسند; نام بخشنده ها كه مى آید, همه چشم ها به سوى او برمى گردد; در هر فضیلتى, در میان مسلمانان مدینه و مكه, هر جایى كه موج اسلام رفته است, مثل خورشیدى مى درخشد; همه براى او احترام قایلند; خلفاى زمان, براى او و برادرش احترام قایلند; در مقابل او, تعظیم و تجلیل مى كنند و نام آن ها را به عظمت مى آورند; جوان نمونه دوران و محترم پیش همه. اگر آن روز كسى مى گفت كه همین جوان, به دست همین مردم كشته خواهد شد, هیچ كس باور نمى كرد.
دوره سوم, دوره بعد از شهادت امیرالمؤمنین است; یعنى دوره غربت اهل بیت. امام حسن و امام حسین باز در مدینه اند. امام حسین, بیست سال بعد از این مدت, به صورت امام معنوى همه مسلمانان, مفتى بزرگ همه مسلمانان, مورد احترام همه مسلمانان, محل ورود تحسین همه, محل تمسّك و توسّل همه كسانى كه مى خواهند به اهل بیت اظهار ارادتى بكنند, در مدینه زندگى كرده است; شخصیت محبوب, بزرگ, شریف, نجیب, اصیل و عالم. او به معاویه نامه مى نویسد; نامه یى كه اگر هر كسى به هر حاكمى بنویسد, جزایش كشته شدن است. معاویه با عظمتِ تمام این نامه را مى گیرد, مى خواند, تحمل مى كند و چیزى نمى گوید. اگر درهمان اوقات هم كسى مى گفت كه در آینده نزدیكى, این مرد محترم شریف عزیز نجیب كه مجسم كننده اسلام و قرآن در نظر هر بیننده است ممكن است به دست همین امت قرآن و اسلام كشته بشود, آن هم با آن وضع, هیچ كس تصور هم نمى كرد; اما همین حادثه باور نكردنى, همین حادثه عجیب و حیرت انگیز, اتفاق افتاد. چه كسانى كردند؟ همان هایى كه به خدمتش مى آمدند و سلام و عرض اخلاص هم مى كردند! این یعنى چه؟ معنایش این است كه جامعه اسلامى در طول ا ین پنجاه سال,از معنویت و حقیقت اسلام تهى شده است; ظاهرش اسلامى است, اما باطنش پوك شده است; خطر این جاست. نمازها برقرار است, نماز جماعت برقرار است, مردم هم اسمشان مسلمان است و عده یى هم طرفدار اهل بیتند! البته من به شما بگویم كه در همه عالم اسلام,اهل بیت را قبول داشتند; امروز هم قبول دارند و هیچ كس در آن تردید ندارد. حبّ اهل بیت در همه عالم اسلام, عمومى است; الآن هم همین طور است. الآن هم هر جاى دنیاى اسلام بروید, اهل بیت را دوست مى دارند. آن مسجدى كه منتسب به امام حسین (ع) است, و مسجد دیگرى كه در قاهره منتسب به حضرت زینب است, ولوله زوّار و جمعیت است. مردم مى روند قبر را زیارت مى كنند, مى بوسند و توسّل مى جویند.
همین یكى, دو سال قبل از این, كتابى جدید نه قدیم; چون در كتاب هاى قدیمى خیلى هست براى من آوردند, كه این كتاب در باره معناى اهل بیت نوشته شده است. یكى از نویسندگان فعلى حجاز تحقیق كرده, و در این كتاب اثبات مى كند كه اهل بیت, یعنى على , فاطمه, حسن و حسین.ما شیعیان كه این حرف ها جزو جانمان هست; اما آن برادر مسلمان غیر شیعه, این را نوشته و نشر كرده است.این كتاب هم هست, من هم آن را دارم, و لابد هزاران نسخه از آن چاپ شده و پخش گردیده است.
بنابراین,اهل بیت محترمند; آن روز هم در نهایت احترام بودند; اما در عین حال وقتى جامعه تهى و پوك شد,این اتفاق مى افتد. حالا عبرت كجاست؟ عبرت این جاست كه چه كار كنیم جامعه آن گونه نشود. ما باید بفهمیم كه آن جا چه شد كه جامعه به این جا رسید.
این, آن بحث مشروح و مفصّلى است كه من مختصرش را مى خواهم عرض بكنم.
اول به عنوان مقدمه عرض بكنم, پیامبر اكرم نظامى را به وجود آورد كه خطوط اصلى آن چند چیز بود. من در میان این خطوط اصلى, چهار چیز را عمده یافتم: اول, معرفت شفاف و بى ابهام; معرفت نسبت به دین, معرفت نسبت به احكام, معرفت نسبت به جامعه, معرفت نسبت به تكلیف, معرفت نسبت به خدا, معرفت نسبت به پیامبر, معرفت نسبت به طبیعت; همین معرفت بود كه به علم و علم اندوزى منتهى شد و جامعه اسلامى را در قرن چهارم هجرى به اوج تمدن علمى رساند. پیامبر نمى گذاشت ابهام باشد. دراین زمینه, آیات عجیبى از قرآن هست كه مجال نیست عرض بكنم. در هر جایى كه ابهامى به وجود مى آمد, یك آیه نازل مى شد تا ابهام را برطرف كند.
خط اصلى دوم,عدالت مطلق و بى اغماض بود; عدالت در قضاوت, عدالت در برخوردارى هاى عمومى و نه خصوصى چیزهایى كه متعلق به همه مردم است و باید بین آن ها با عدالت تقسیم بشود عدالت در اجراى حدود الهى, عدالت در مناصب و مسؤولیت دهى و مسؤولیت پذیرى. البته عدالت, غیر از مساوات است; اشتباه نشود. گاهى مساوات, ظلم است. عدالت, یعنى هر چیزى را به جاى خود گذاشتن و به هر كسى حقّ او را دادن. او عدل مطلق و بى اغماض بود. در زمان پیامبر, هیچ كسى در جامعه اسلامى از چارچوب عدالت خارج نبود.
سوم, عبودیت كامل و بى شریك در مقابل پروردگار; یعنى عبودیت خدا در كار و عمل فردى, عبودیت در نماز كه باید قصد قربت داشته باشد, تا عبودیت در ساختن جامعه, در نظام حكومت و نظام زندگى مردم و مناسبات اجتماعى میان مردم; كه این هم تفسیر و شرح فراوانى دارد.
چهارم, عشق و عاطفه جوشان. این هم از خصوصیات اصلى جامعه اسلامى است; عشق به خدا, عشق خدا به مردم; (یُحِبُّهُم وَیُحِبُّونَهُ)(1); (إنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ);(2) (قُلْ إنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ).(3) محبت و عشق, محبت به همسر, محبت به فرزند, كه مستحب است فرزند را ببوسى; مستحب است كه به فرزند محبت كنى; مستحب است كه به همسرت عشق بورزى و محبت كنى; مستحب است كه به برادران مسلمان محبت كنى و محبت داشته باشى; محبت به پیامبر, محبت به اهل بیت; (إلا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی).(4) پیامبر این خطوط را ترسیم كردند و جامعه را بر اساس این خطوط بنا نمودند. پیامبر حكومت را ده سال همین طور كشاند. البته پیداست كه تربیت انسان ها كار تدریجى است; كار دفعى نیست. پیامبر در تمام این ده سال تلاش مى كردند كه این پایه ها استوار و محكم بشود و ریشه بدواند; اما این ده سال, براى این كه بتواند مردمى را كه درست بر ضدّ این خصوصیات بار آمدند, متحوّل كند, زمان خیلى كمى است. جامعه جاهلى در همه چیزش, عكس این چهار مورد بود; مردم معرفتى نداشتند, در حیرت و جهالت زندگى مى كردند, عبودیت هم نداشتند; طاغوت بود, طغیان بود, عدالتى هم وجود نداشت, همه اش ظلم بود, همه اش تبعیض بود.
امیرالمؤمنین در نهج البلاغه (خطبه دوم) در تصویر ظلم و تبعیض دوران جاهلیت, بیانات عجیب و شیوایى دارد, كه واقعاً یك تابلوى هنرى است; (فی فِتَنٍ داسَتْهُم بأخفافِها وَوَطِئَتْهُم بأظلافِها) محبت هم نبود, دختر خودش را زیر خاك مى كرد, كسى را از فلان قبیله بدون جرم مى كشت. (تو از قبیله ما یكى را كشتى, ما هم باید از قبیله شما یكى را بكشیم!). حالا قاتل باشد, یا نباشد; بى گناه باشد, یا بى خبر باشد; جفاى مطلق, بى رحمى مطلق, بى محبتى و بى عاطفگى مطلق.
مردمى كه در آن جوّ بار آمدند, مى شود در طول ده سال آن ها را تربیت كرد, آن ها را انسان كرد, آن ها را مسلمان كرد; اما نمى شود این را در اعماق جان آن ها نفوذ داد, به خصوص آن چنان نفوذ داد كه آن ها بتوانند به نوبه خود در دیگران هم همین تأثیر را بگذارند. مردم داشتند پى درپى مسلمان مى شدند. مردمى بودند كه پیامبر را ندیده بودند. مردمى بودند كه آن ده سال را درك نكرده بودند. این مسأله (وصایت)ى كه شیعه معتقد است, در این جا شكل مى گیرد. وصایت, جانشینى و نصب الهى, سرمنشأش این جاست; براى تداوم آن تربیت است; واأ¼ معلوم است كه این وصایت, از قبیل وصایت هایى كه در دنیا معمول است, نیست, كه هر كسى مى میرد, براى پسر خودش وصیت مى كند. قضیه این است كه بعد از پیامبر, برنامه هاى او باید ادامه پیدا كند.
حالا نمى خواهیم وارد بحث هاى كلامى بشویم; من مى خواهم تاریخ را بگویم, و كمى تاریخ را تحلیل بكنم, و بیش تر را شما تحلیل بكنید. این بحث هم متعلّق به همه است; صرفاً مخصوص شیعه نیست. این بحث, متعلّق به شیعه و سنّى و همه فرق اسلامى است. همه باید به این بحث, توجه كنند; چون این بحث براى همه مهم است.
و اما ماجراهاى بعد از رحلت پیامبر. چه شد كه در این پنجاه سال, جامعه اسلامى از آن حالت به این حالت برگشت؟ این اصل قضیه است كه متن تاریخ را هم بایستى در این جا نگاه كرد. البته بنایى كه پیامبر گذاشته بود, بنایى نبود كه به همین زودى خراب شود; لذا در اوایل بعد از رحلت پیامبر كه شما نگاه مى كنید, همه چیز غیر از همان مسأله وصایت سرجاى خودش است; عدالت خوبى هست, ذكر خوبى هست, عبودیت خوبى هست. اگر كسى به تركیب كلى جامعه اسلامى در آن سال هاى اول نگاه كند, مى بیند كه على الظاهر, چیزى به قهقرا نرفته است. البته گاهى چیزهایى پیش مى آمد; اما ظواهر, همان پایه گذارى و شالوده ریزى پیامبر را نشان مى دهد. ولى این وضع باقى نمى ماند; هرچه بگذرد, جامعه اسلامى به تدریج به طرف ضعف و تهى شدن پیش مى رود.
ببینید, نكته یى در سوره مباركه حمد هست كه من مكرر در جلسات مختلف آن را عرض كرده ام. وقتى كه انسان به پروردگار عالم عرض مى كند (إهْدِنَا الصِّراآ§طَ الْمُسْتَقِیم), ما را به راه راست و صراط مستقیم هدایت كن; بعد این صراط مستقیم را معنا مى كند: (صِراطَ الَّذِینَ أنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ); راه كسانى كه به آنها نعمت دادى. خدا به خیلى ها نعمت داده است, به بنى اسرائیل هم نعمت داده است; (یابنِى إسرائیلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ الّتِی أنْعَمْتُ علیكُم).(5) نعمت الهى كه مخصوص انبیا و صلحا و شهدا نیست; (أوْلئِكَ مَعَ الَّذِینَ أنْعَمَ اللّهُ علیهم من النَّبِیِّینَ وَالصِّدیقینَ).(6) آنها هم نعمت داده شده اند; اما بنى اسرائیل هم نعمت داده شده اند.
كسانى كه نعمت داده شده اند, دوگونه اند: یك عده كسانى كه وقتى نعمت الهى را دریافت كردند, نمى گذارند كه خداى متعال بر آن ها غضب كند, و نمى گذارند گمراه بشوند. این ها همان هایى هستند كه شما مى گویید خدایا راه این ها را به ما هدایت كن. (غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِم), با تعبیر علمى و ادبى اش, براى (الَّذِینَ أنعمتَ عَلَیْهِم), صفت است; كه صفت (الَّذینَ), این است كه (غَیرِ المَغْضوبِ عَلَیْهِمْ ولاالضّالِّین); آن كسانى كه مورد نعمت قرار گرفتند,اما دیگر مورد غضب قرار نگرفتند; (ولاالضّالّین), گمراه هم نشدند.
یك دسته هم كسانى هستند كه خدا به آن ها نعمت داد, اما نعمت خدا را تبدیل كردند وخراب نمودند; لذا مورد غضب قرار گرفتند; یا دنبال آن ها راه افتادند, لذا گمراه شدند. البته در روایات ما دارد كه مراد از (الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِم), یهودند, كه این, بیان مصداق است; چون یهود تا زمان حضرت عیسى, با حضرت موسى و جانشینانش , عالماً و عامداً مبارزه كردند. (ضالین), نصارا هستند; چون نصارا گمراه شدند. وضع مسیحیت این گونه بود كه اول گمراه شدند لااقل اكثریتشان این طور بودند اما مردم مسلمان نعمت پیدا كردند.
این نعمت, به سمت (الْمَغْضُوبِ عَلَیهِم وَلاَالضّالّینَ) مى رفت; لذا وقتى كه امام حسین (ع) به شهادت رسید, در روایتى از امام صادق (ع) نقل شده است كه فرمود: (فَلَمّا قُتِلَ الحسینُ اشْتَدَّ غَضَبُ اللّهِ على أهل الأرض);(7) وقتى كه حسین (ع) كشته شد, غضب خدا در باره مردم شدید شد. معصوم است دیگر; بنابراین, جامعه مورد نعمت الهى, به سمت غضب سیر مى كند; این سیر را باید دید. خیلى مهم است, خیلى سخت است. خیلى دقت نظر لازم دارد.
من حالا فقط چند مثال بیاورم. خواص و عوام, هر كدام وضعى پیدا كردند. حالا خواصى كه گمراه شدند, شاید (مَغْضوب علیهم) باشند; عوام شاید (ضالّین) باشند. البته در كتاب هاى تاریخ, پُر از مثال است. من از این جا به بعد, از تاریخ (ابن اثیر) نقل مى كنم; هیچ از مدارك شیعه نقل نمى كنم; حتى از مدارك مورخان اهل سنتى كه روایتشان درنظر خود اهل سنت, مورد تردید است مثل ابن قتیبه هم نقل نمى كنم. (ابن قتیبه دینورى) دركتاب الامة والسیاسة, چیزهاى عجیبى نقل مى كند, كه من همه آن ها را كنار مى گذارم.
این جناب ابن اثیر, صاحب كامل درتاریخ است; كه آدم وقتى نگاه مى كند, حس مى كند كه كتاب او داراى عصبیّت عمرى و عثمانى است. البته احتمال مى دهم كه به جهتى ملاحظه مى كرده است. در قضایاى (یوم الدار) كه جناب عثمان را مردم مصر و كوفه و بصره و مدینه و غیره كشتند, وقتى كه روایات مختلف را نقل مى كند بعد مى گوید علت این حادثه چیزهایى بود كه من آنها را ذكر نمى كنم, (لِعَلَلٍ); علت هایى دارد كه نمى خواهم بگویم.(8) وقتى قضیه جناب ابى ذر را نقل مى كند و مى گوید معاویه جناب ابى ذر را سوار آن شتر بدون جهاز كرد و آن طور او را تا مدینه فرستاد و بعد هم به ربذه تبعید شد, مى نویسد چیزهایى اتفاق افتاده است كه من نمى توانم بنویسم.(9) حالا یا این است كه او واقعاً به قول امروز ما یك خودسانسورى داشته است, و یا این كه تعصّب داشته است.
بالأخره او نه شیعه است, و نه هواى تشیّع دارد; فردى است كه احتمالاً هواى عمرى و عثمانى هم دارد. همه آن چه كه من از حالا به بعد نقل مى كنم, از ابن اثیر است.

چند مثال از خواص: خواص در این پنجاه سال چگونه شدند كه كار به این جاها كشید؟ من دقت كه مى كنم, مى بینم همه آن چهار چیز تكان خورد; هم عبودیت, هم معرفت, هم عدالت, هم محبت. این چند مثال را عرض مى كنم, كه عین تاریخ است.
(سعید بن عاص), یكى از بنى امیّه بود; قوم و خویش عثمان بود. بعد از (ولیدبن عقبة بن ابى معیط) همان كسى كه شما فیلمش را در سریال امام على دیدید; همان ماجراى كشتن جادوگر در حضور او (سعید بن عاص) روى كار آمد, تا كارهاى او را اصلاح كند.
در مجلس او, فردى گفت كه (ماأجودَ طلحة؟); طلحة بن عبداللّه,چقدر جواد و بخشنده است؟ لابد پولى به كسى داده بود, یا به كسانى محبّتى كرده بود كه او دانسته بود.
(فقال سعید: إنّ مَن لَهُ مثلُ النِشاستَج لَحَقیقٌ أن یكونَ جواداً ). یك مزرعه خیلى بزرگ به نام نشاستج درنزدیكى كوفه بوده است. شاید همین نشاسته خودمان هم از همین كلمه باشد.
در نزدیكى كوفه, سرزمین هاى آباد و حاصلخیزى وجود داشته است كه این مزرعه بزرگ كوفه, ملك طلحه صحابى پیامبر در مدینه است. (سعیدبن عاص) گفت: كسى كه چنین ملكى دارد, باید هم بخشنده باشد! (واللّهِ لو أنّ لی مثلَه) اگر من مثل نشاستج را داشتم (لأعاشكم اللّه بِهِ عیشاً رغداً )(10), گشایش مهمى در زندگى شماها پدید مى آوردم; چیزى نیست كه مى گویید اوجواد است! حالا شما این را با زهد زمان پیامبر و زهد اوایل بعد از رحلت پیامبر,مقایسه كنید و ببینید كه بزرگان و امرا و صحابه در آن چند سال, چگونه زندگى یى داشتند و به دنیا با چه چشمى نگاه مى كردند! حالا بعد از گذشت ده, پانزده سال, وضع به این جا رسیده است.
نمونه بعدى, جناب ابوموسى اشعرى, حاكم بصره بود; همین ابوموساى معروف حكمیت. مردم مى خواستند به جهاد بروند, او بالاى منبر رفت و مردم را به جهاد تحریض كرد. در فضیلت جهاد و فداكارى, سخن ها گفت. خیلى از مردم, اسب نداشتند كه سوار بشوند بروند.
هر كسى باید سوار اسب خودش مى شد و مى رفت. براى این كه پیاده ها هم بروند, مطالبى هم در باره فضیلت جهادِ پیاده گفت; كه آقا جهادِ پیاده, چقدر فضیلت دارد, چقدر چنین و چنان است! این قدر دهان و نفسش در یك سخن گرم بود كه یك سرى از این هایى كه اسب هم داشتند, گفتند ما هم پیاده مى رویم; اسب چیست! (فَحَمَلُوا إلى فَرَسِهِم); به اسب هایشان حمله كردند, آن ها را راندند و گفتند بروید, شما اسب ها ما را از ثواب زیادى محروم مى كنید; ما مى خواهیم پیاده برویم بجنگیم, تا به این ثواب ها برسیم! عده یى هم بودند كه یك خرده اهل تأمّل بیشترى بودند; گفتند صبر كنیم, عجله نكنیم, ببینیم حاكمى كه این طور در باره جهاد پیاده حرف زد, خودش چگونه بیرون مى آید؟ ببینیم آیا در عمل هم مثل قولش هست, یا نه; بعد تصمیم مى گیریم كه پیاده برویم یا سواره.
این عین عبارت ابن اثیر است; او مى گوید: وقتى كه ابوموسى از قصرش خارج شد, (أخْرَجَ ثقله من قَصْرِهِ على أربعین بَغْلاً ); اشیاى قیمتى كه با خودش داشت, سوار بر چهل استر با خودش خارج كرد و به طرف میدان جهاد رفت. آن روز بانك نبود, حكومت ها هم اعتبارى نداشت. یك وقت دید كه در وسط میدان جنگ, از خلیفه خبر رسید كه شما از حكومت بصره عزل شده اید. این همه اشیاى قیمتى را كه دیگر نمى تواند بیاید و از داخل بصره بردارد, راهش نمى دهند; هر جا مى رود, مجبور است با خودش ببرد. چهل استر,اشیاى قیمتى او بود, كه سوار كرد و با خودش از قصر بیرون آورد و به طرف میدان جهاد برد! (فَلَمّا خَرَجَ تتعله بعنانه); این هایى كه پیاده شده بودند, آمدند و زمام اسب جناب ابوموسى را گرفتند, (وقالوا اِحْمِلْنا على بُعْد هذا الفُضولِ); ما را هم سوار همین زیادى ها بكن; این ها چیست كه دارى با خودت به میدان جنگ مى برى؟ ما داریم پیاده مى رویم; ما را هم سوار كن. (وَارْغَب فی الْمَشْیِ كما رَغِبْتَنا); همان طورى كه به ما گفتى پیاده راه بیفتید, خودت هم قدرى پیاده شو و پیاده راه برو.

(فَضَرَبَ القومَ بِصَوْتِهِ); تازیانه اش را كشید و به سر و صورت این ها زد و گفت: بروید, بى خودى حرف مى زنید! (فَتَرَكُوا دابة فَمَضَى)(11), متفرق شدند, اما البته تحمّل نكردند, به مدینه پیش جناب عثمان شكایت كردند; او هم ابوموسى را برداشت. اما ابوموسى یكى از اصحاب پیامبر و یكى از خواص و یكى از بزرگان است; این وضع اوست! مثال سوم. (سعدبن ابى وقّاص) حاكم كوفه شد. او از بیت المال قرض كرد. در آن وقت, بیت المال دست حاكم نبود. یك نفر را براى حكومت و اداره امور مردم مى گذاشتند, یك نفر را هم رییس دارایى مى گذاشتند, كه او مستقیم به خود خلیفه جواب مى داد. حاكم در كوفه, (سعدبن ابى وقّاص) بود; رییس بیت المال, (عبداللّه بن مسعود) بود, كه از صحابه خیلى بزرگ و عالى مقام بود. او از بیت المال, مقدارى قرض كرد حالا چند هزار دینار, نمى دانم بعد هم ادا نكرد و نداد.
(عبداللّه بن مسعود) آمد مطالبه كرد; گفت پول بیت المال را بده. (سعدبن ابى وقّاص) گفت كه ندارم. بینشان حرف شد; بنا كردند باهم جار و جنجال كردن. جناب (هاشم بن عروة بن ابى وقّاص) كه از اصحاب امیرالمؤمنین و مرد خیلى بزرگوارى بود جلو آمد و گفت بد است, شما هر دو از اصحاب پیامبرید, مردم به شما نگاه مى كنند, جنجال نكنید; بروید قضیه را به گونه یى حل كنید. (عبداللّه مسعود) كه دید نشد, بیرون آمد, او به هر حال مرد امینى است. رفت عده یى از مردم را دید و گفت بروید این اموال را از داخل خانه اش بیرون بكشید. معلوم مى شود كه اموال بوده است. به (سعد) خبر دادند; او هم عده دیگر را فرستاد و گفت بروید و نگذارید.
به خاطر این كه (سعد بن ابى وقّاص), قرض خودش به بیت المال را نمى داد, جنجال بزرگى به وجود آمد. حالا (سعدبن ابى وقّاص) از اصحاب شوراست; در شوراى شش نفره, یكى از آن هاست; بعد از چند سال, كارش به این جا رسید. ابن اثیر مى گوید: (فكان أوّل مانَزَعَ به بینَ أهل الكوفة)(12); این اول حادثه یى بود كه بین مردم كوفه اختلاف شد; به خاطر این كه یكى از خواص, در دنیاطلبى این طور پیش رفته است و از خود بى اختیارى نشان مى دهد.
ماجراى دیگر. مسلمانان به افریقیه رفتند یعنى همین منطقه تونس و مغرب و این ها و آن جا را فتح كردند وغنایم را بین مردم و نظامیان تقسیم كردند. خمس غنایم را باید به مدینه بفرستند. درتاریخ ابن اثیر دارد كه خمس زیادى بوده است.(13) البته در این جایى كه این را نقل مى كند, آن نیست; اما در جاى دیگرى كه داستان همین فتح را مى گوید, خمس مفصّلى بوده كه به مدینه فرستاده است. خمس كه به مدینه رسید, (مروان بن حَكَم) آمد: و گفت همه اش را به پانصد هزار درهم مى خرم; به او فروختند!(14) اولاً پانصد هزار درهم, پول كمى نبود; ثانیاً آن اموال, خیلى بیش از این ها بود; كه یكى از چیزهایى كه بعدها به خلیفه ایراد مى گرفتند, همین حادثه بود. البته خلیفه عذر مى آورد و مى گفت این رحم من است; من صله رحم مى كنم, و چون وضع زندگى اش هم خوب نیست, مى خواهم به او كمك كنم. بنابراین, خواص در مادیات غرق شدند.
ماجراى بعدى. (استعمل الولید بن عقبة بن أبی معیط على الكوفة).(15) (ولیدبن عقبة) را همان ولیدى كه باز شما او را مى شناسید كه حاكم كوفه بود بعد از (سعدبن ابى وقّاص) به حكومت كوفه گذاشت. او هم ا

با يک کليک همسر آينده خود را انتخاب کنيد
فروش بلیط هواپیما
پربیننده های تکناز
جدیدترین مطالب
لیزر
بچه های آسمان
Xبستن تبليغ
فوتبال