فوتبال
تور مسافرتي
تور مسافرتي
تبليغات در تکناز
فوتبال

على(ع) از زبان پیامبر اكرم(ص) در منابع اهل سنّت‏

مجموعه : دینی
على(ع) نه تنها اوصاف خوبان عالم را داراست و «آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد» بلكه اوصاف تمامى پیامبران اولواالعزم را كه عصاره هستى هستند بجز پیامبر خاتم در او جمع آمده است.
در مدح تو اى مظهر اضداد چه گوییم‏
بالاست مقام تو و گفتار قصیر است‏
با این كه تویى پادشه عالم هستى‏
كرباس تو را جامه و فرش تو حصیر است‏
راستى درباره عظمت و فضائل و مقامات امیرمؤمنان على(ع) سخن گفتن هرچند در ابتدا سهل مى‏نماید ولى با مقدارى فرورفتن در بحر فضائل بى‏شمار او انسان متوجه مى‏شود كه بیان فضائل سخت مشكل و دشوار است «كه عشق اول نمود آسان ولى افتاد مشكلها» زیبا گفته خلیل بن احمد وقتى از او درباره فضائل على(ع) پرسش شد: «كیف اصف رجلاً كتم اعادیه محاسنه و حسداً و احبّائه خوفاً و ما بین الكلمتین ملأالخائفین؛(1) چگونه مى‏توانم مردى را توصیف كنم كه دشمنانش از روى حسادت و دوستانش از ترس(دشمنان)محاسن او را پنهان نمودند، در بین این دو رفتار شرق و غرب عالم محامدش را فراگرفته است.
آنچه پیش رو دارید نگاهى است گذرا به فضائل و اوصاف امیرمؤمنان على(ع) از زبان پیامبر اكرم(ص) در منابع اهل سنّت چرا كه:

خوشتر آن باشد كه وصف دلبران
گفته آید در كتاب دیگران‏

على را جز خدا و نبى(ص) نشناختند
راستى این اعجوبه كون كیست كه همه در شناخت او در مانده‏اند، عدّه‏اى او را تا سر حدّ خدایى بالا برده‏اند، و عدّه‏اى حتى در بندگى او شك دارند كه :
در مسجد كوفه شهیدش كردند
گفتند مگر اهل نماز است على؟!
و آن كه او را حقیقتاً شناخت خداى او و رسول خدایش بود.
پیامبر اعظم(ص) خطاب به على(ع) فرمود: «یا على ما عرف اللّه حق معرفته غیرى و غیرك و ما عرفك حق معرفتك غیر اللّه و غیرى؛(2) اى على! خداوند متعال را نشناخت به حقیقت شناختش جز من و تو، و تو را نشناخت آن گونه كه حق شناخت توست، جز خدا و من.»
و در جاى دیگر فرمود: «یا على لایعرف اللّه تعالى الّا انا و انت و لایعرفنى الّا اللّه و انت و لا یعرفك الّا اللّه و انا؛(3) اى على! خدا را نشناخت جز من و تو، و مرا نشناخت جز خدا و تو و تو را نشناخت مگر خدا و من.»

فضائل بى‏شمار
كتاب فضل تو را آب بحر كافى نیست‏
كه‏تر كنم سرانگشت و صفحه بشمارم‏
پیامبرى هم كه على را شناخته اعتراف دارد كه فضائل او قابل شماره و احصى نیست.
ابن عباس مى‏گوید پیامبر اكرم(ص) فرمود: «لو انّ الفیاض(4) اقلام و البحر مدادٌ و الجنّ حسّابٌ و الانس كتابٌ مااحصوا فضائل علىّ بن ابى طالبٍ؛(5) اگر انبوه درختان (و باغها) قلم، و دریا مركب، و تمام جنّیان حسابگر، و تمام انسان‏ها نویسنده باشند قادر به شمارش فضائل على بن ابى طالب نخواهند بود»
و در جاى دیگر پیامبر اعظم فرمود: «انّ اللّه تعالى جعل لاخى علىٍّ فضائل لاتحصى كثرة فمن ذكر فضیلةً من فضائله مقرّابها غفر اللّه له ما تقدّم من ذنبه و ماتأخّر؛ براستى خداوند براى برادرم على(ع) فضائل بى‏شمارى قرار داده است كه اگر كسى یكى از آن فضایل را از روى اعتقاد و اعتراف بیان نماید، خداوند گناهان گذشته و آینده او را مى‏بخشد. و من كتب فضیلةً من فضائله لم تزل الملائكة تستغفرله ما بقى لتلك الكتابه رسم، و من استمع فضیلةً من فضائله كفّر اللّه له الذّنوب الّتى اكتسبها بالاستماع و من نظر الى كتابٍ من فضائله كفّر اللّه له الذّنوب الّتى اكتسبها بالنّظر،(6) اگر كسى یكى از فضائل آن حضرت را بنویسد، تا هنگامى كه آن نوشته باقى است، ملائكه براى او استغفار مى‏كنند و اگر كسى یكى از فضائل آن حضرت را بشنود، خداوند همه گناهانى را كه از راه گوش انجام داده است مى‏بخشد، و اگر كسى به نوشته‏اى درباره فضائل على(ع) نگاه كند، خداوند تمام گناهانى كه از راه چشم كرده است مى‏پوشاند و از آن در مى‏گذرد.»

آنچه خوبان دارند تو تنها دارى‏
على نه تنها اوصاف خوبان عالم را داراست و «آنچه خوبان همه دارند او تنها دارد» بلكه اوصاف تمامى پیامبران اولواالعزم را كه عصاره هستى هستند بجز پیامبر خاتم در او جمع آمده است.
بیهقى یكى از دانشمندان نامى اهل سنّت چنین روایت نموده كه پیامبر اكرم(ص) فرمود:
«من احبّ ان ینظر الى آدم فى علمه و الى نوحٍ(ع) فى تقواه و ابراهیم فى حلمه و الى موسى فى عبادته فلینظر الى على بن طالب علیه الصّلوة و السّلام؛(7) هر كسى دوست دارد به علم و دانش آدم بنگرد و مقام تقوا و خودنگهدارى نوح را(مشاهده نماید) و بردبارى ابراهیم(نظاره كند) و به عبادت موسى(ع) (پى ببرد) باید به على بن ابى طالب(ع) نظر بیندازد.»
مناقب، روایت فوق را در دو مورد به این صورت نقل نموده است. پیامبر اكرم(ص) فرمود: «من اراد ان ینظر الى آدم فى علمه و الى نوح فى مهمه و الى یحیى بن زكریّا فى زهده، و الى موسى بن عمران فى بطشه، فلینظر الى على بن ابى طالب علیه‏السلام؛(8) هر كس مى‏خواهد دانش آدم را، فهم (ژرف) نوح را، و زهد یحیى را و قاطعیّت موسى بن عمران را بنگرد، به على بن ابى طالب نظر كند.»

محبت و علاقه پیامبر(ص) به على(ع)

هر كس جامع كمالات باشد محبوب دلها نیز هست، پیامبر اكرم(ص) كه خود محبوب عالمیان و خوبان و پاكان است، عاشق شیداى على است، چرا كه به تصریح آیه مباهله، على جان پیامبر است «انفسنا» و جان هر كس شیرین و دوست داشتنى است.
به همین جهت بارها پیامبر اكرم(ص) مى‏فرمود: «من احبّ علیّاً فقد احبّنى…؛(9) هر كس على را دوست بدارد به من محبّت ورزیده است.» و فرمود: «محبّك محبّى و مبغضك مبغضى؛(10) دوستدار تو دوست من است، و دشمن تو دشمن من.»
شخصى از پیامبر اكرم(ص) پرسید: «یا رسول اللّه انّك تحبّ علیّاً؟ قال: او ماعلمت انّ علیّاً منّى و انا منه؛(11) اى رسول خدا على(ع) را دوست مى‏دارى؟ فرمود: مگر نمى‏دانى كه على از من و من از اویم.»
آیا كسى جان شیرین و پاره تنش را دوست نمى‏دارد؟
مناقب با اسنادش از رسول خدا نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: «انّ اللّه عزّ و جلّ امرنى بحبّ اربعةٌ من اصحابى و اخبرنى انّه یحبّهم. قلنا: یا رسول اللّه من هم؟ فلكنّا یحبّ ان یكون منهم، فقال: الا انّ علیّاً منهم ثم سكت، ثمّ قال: الا انّ علیّاً منهم ثمّ سكت؛(12) براستى خداى عزیز و جلیل مرا امر كرده است به دوستى چهارنفر از اصحاب، و خبر داد مرا كه خداوند(نیز) آنها را دوست مى‏دارد، گفتم: اى رسول خدا آنها كیستند؟ پس هر یكى از ماها دوست داریم جزو آنان باشیم. پس فرمود: آگاه باشید على از آنهاست، سپس سكوت كرد، دوباره فرمود: به راستى على از آنهاست و سكوت كرد.»
عایشه مى‏گوید: هنگامى كه رسول خدا(ص) به حالت احتضار درآمد فرمود: ادعوا الىّ حبیبى؛ محبوب مرا بخوانید، من به سراغ ابى بكر رفتم و او را احضار نمودم. وقتى ابابكر بر پیغمبر داخل شد حضرت نظرى به سوى او افكند سپس از او روى گردانید و (براى مرتبه دوم) فرمود: «ادعوا الىّ حبیبى؛ محبوب مرا بخوانید. آنگاه حفصه عمر را احضار كرد پیغمبر همان گونه كه از ابى‏بكر روى گردانید از عمر نیز روى گرداند. عایشه گوید: من گفتم واى بر شما پیغمبر على بن ابى طالب(ع) را مى‏خواند، سوگند به پروردگار جز على را نمى‏خواهد. پس رفتند سراغ على (ع)، وقتى كه پیغمبر على را دید، او را محكم به سینه چسبانید آنگاه در گوش آن حضرت هزار حدیث بیان فرمود كه هر حدیثى راهگشاى هزار حدیث بود.»(13)
از ابن عباس نقل شده است كه پیامبر اكرم(ص) فرمود: «علىّ منّى مثل رأسى من بدنى؛(14) على نسبت به من مانند سر است نسبت به بدن.»
صد البته كه محبّت‏هاى پیامبر اكرم(ص) به على صرف محبّت عاطفى نیست بلكه بر اساس لیاقت‏ها و كمالاتى است كه مولا على(ع) دارا مى‏باشد كه به نمونه‏هایى از كمالات و فضائل آن حضرت، از زبان خود پیامبر اكرم(ص) اشاره مى‏شود.

علم على(ع)
علم و دانش على اكتسابى نیست تا استاد برتر از خود و شاگردان و هم دوره‏هایى همسان خود داشته باشد، بلكه علم او «لدنى» است و و ریشه در علم الهى و آسمانى دارد، به این جهت علم او برهمه انسان‏هاى معمولى و غیر مرتبط با وحى آسمانى برترى و امتیاز دارد، و به همین جهت است كه حتى در منابع اهل سنّت نیز از او به عنوان «اعلم النّاس» یاد شده است كه به نمونه‏هایى اشاره مى‏شود:
1- پیامبر اكرم(ص) فرمود: «اعلم امّتى من بعدى علىّ بن ابى طالب علیه السّلام؛(15) داناترین امّت من بعد از من على بن ابى‏طالب(ع) است.»
2- عبداللّه بن مسعود مى‏گوید، پیامبر اكرم(ص) فرمود: «قُسّمت الحكمة على عشرة اجزاءٍ فاعطى علىّ تسعة و النّاس جزءً واحداً؛(16) حكمت (و دانش) به ده جزء تقسیم شده است و به على نه قسمت آن و به (مابقى مردم) یكدهم داده شده است.»
تمامى علوم بشرى و پیشرفت‏هاى آن جزء همان یكدهم است، و علم على(ع) نه برابر دانش تمامى بشریت است. و راز آن هم این است كه ریشه در مهبط وحى الهى یعنى پیغمبر اكرم(ص) دارد، كه خود فرمود: «انا مدینة العلم و علىٌ بابها، فمن ارادالعلم فیأت الباب؛(17)من شهر علم (الهى و وحیانى) هستم و على دَرِ آن است پس هر كس اراده دانش دارد باید از درب (شهر) وارد شود».
3- عایشه درباره على(ع) مى‏گوید: «هو اعلم النّاس بالسّنة؛(18) او داناترین مردم نسبت به سنّت (پیامبر اكرم(ص)) مى‏باشد.»
اى كاش خود عائشه به این حدیث عمل مى‏كرد، و به توصیه‏هاى امیرمؤمنان(ع) توجّه مى‏كرد و جنگ جمل را به وجود نمى‏آورد.»
4- پیامبر اكرم(ص) بعد از تزویج فاطمه به على(ع) به دختر خود فرمود: «زوّجتك خیر اهلى، اعلمهم علماً و افضلهم حلماً و اوّلهم سلماً؛(19) تو را به تزویج بهترین بستگانم و اهلم درآوردم، كه از نظر دانش داناترین، و از نظر حلم و بردبارى برترین، و از نظر اسلام اوّلین مى‏باشد.»

عبادت على(ع)
عبادت و بندگى مولا امیر مؤمنان على(ع) شهره جهان است، و مركز ثقل مقامات و منزلت‏هاى على(ع) در كنار علم خدادادى همان عبادت‏ها و نمازها و ناله‏ها و نیازهاى شبانه اوست، این مسئله تا آنجا اهمیت دارد كه خداوند به ملائكه مباهات و فخرفروشى بوسیله عبادت‏هاى امیرمؤمنان مى‏كند.
پیامبر اكرم(ص) مى‏فرماید: صبحگاهى جبرئیل با شادى و حالت بشارت بر من وارد شد. گفتم حبیب من چه شده تو را خوشحال و بشارت رسان مى‏بینم؟ پس گفت: اى محمد!(ص) چگونه خوشحال نباشم و حال آن كه چشمم بخاطر اكرامى كه خداوند نسبت به برادرت و جانشینت و امام امتت على بن ابى طالب روا داشته، روشن شده است، پس پیامبر اكرم(ص) فرمود: چگونه خداوند برادرم و امام امتم را گرامى داشته است؟
«قال: باهى بعبادته البارحة ملائكته و حملة عرشه و قال: ملائكتى انظروا الى حجّتى فى ارضى على عبادى بعد نبیّى، فقد عفر خدّه فى التّراب تواضعاً لعظمتى، اشهدكم انّه امام خلقى و مولى بریّتى؛(20)گفت: خداوند با عبادت دیشب على بر ملائكه و حاملان عرش مباهات نموده است. و فرموده است: ملائكه من نگاه كنید به حجّتم بر برندگانم در زمین بعد از پیغمبرم،
براستى صورت و گونه‏اش بر خاك نهاده است بخاطر تواضع در مقابل عظمت من، شما را شاهد مى‏گیرم كه او (على) پیشواى مخلوقم، و سرپرست مردمان من مى‏باشد.»
در منابع شیعه آن قدر از عبادت امیرمؤمنان(ع) سخن به میان آمده كه نیاز به یك كتاب دارد، خالى از لطف نیست كه به ترجمه یك روایت اشاره كنیم:
ضراربن ضمره در حضور معاویه درباره على(ع) چنین گفت: «پس خدا را شاهد مى‏گیرم كه او را در بعض جایگاهش دیدم. در وقتى كه شب پرده‏هاى تاریكى‏اش را انداخته بود و ستارگان ظاهر شده بودند، در حالى كه در محرابش ایستاده بود و محاسن خود را بر دست گرفته و مانند انسان مار گزیده به خود مى‏پیچید و چون انسان غمدیده گریه مى‏كرد… (گویا هنوز آواز او را در گوش جان دارم كه مى‏فرمود< آه آه از كمى توشه، طولانى بودن سفر، وحشت راه و بزرگ بودن جایگاه ورود.»
پس آنگاه اشك معاویه جارى شدو با آستینش آن را پاك كرد و دیگران هم اشك ریختند سپس معاویه گفت، آرى ابوالحسن چنین بود…»(21)
نیمه شب زمزمه‏اى هست بلند
كه مرا مى‏گسلد بند از بند
هست جانسوزتر از ناله نى‏
كرده صد ناله به یك زمزمه طى‏
چه روان بخش صدایى دارد
سوز عشق است و نوایى دارد
بس كه با شور و نوا دمساز است‏
به سماوات طنین انداز است‏
آسمان‏ها همه با آن عظمت‏
رفته زین حال فرو در حیرت‏
دشت و صحرا همه در بهت و سكوت‏
كه بلند است نواى ملكوت‏
این نواى ابدیت ازلیست‏
شاید آهنگ مناجات على است‏
نیمه شب خلوت و رازى دارد
با خدا راز و نیازى دارد(22)

امامت على(ع)
آن علم بى پایان و آن عبادت بى مثال زمینه لیاقت امامت و پیشوایى او را فراهم نموده است. روایاتى كه بر امامت بلافصل آن مولا در منابع اهل سنّت وجود دارد بیش از آن است كه منعكس گردد و از طرفى حدیث معروف ثقلین، حدیث منزلت، حدیث یوم الدّار، حدیث غدیر و امثال آن كه معروفند و متواترند بارها مطرح شده و در منابع فراوانى آمده است. آنچه در این جا بدان اشاره مى‏كنیم برخى روایاتى است كه دلالت صریحترى دارند و كمتر در گفته‏ها به آن‏ها اشاره شده است:
1- پیامبر اكرم(ص) به على(ع) فرمود: انگشتر به دست راست كن تا از مقرّبین باشى،عرض كرد یا رسول اللّه ؟ چه انگشترى بر دست كنم. فرمود: عقیق سرخ پس براستى آن كوه و سنگى است كه به وحدانیّت خدا اقرار كرده است: «ولى بالنّبوّة ولك بالوصیّة ولولدك بالامامة…؛(23) و به نبوت من و جانشینى (بلافصل) تو و امامت (یازده نفر) فرزندانت اقرار نموده است.»
2- از ابن بریده…نقل شده است كه پیامبر اكرم(ص) فرمود: «لكلّ نبىٍّ وصىّ و وارث و انّ علیّاً وصییى و وارثى؛(24) براى هر پیغمبرى جانشین و وارثى است، و براستى على جانشین و وارث من است.»
3- در روایت مربوط به عبادت آن حضرت این جمله را داشتیم كه خداوند به ملائكه‏اش فرمود: «اشهدكم انّه امام خلقى و مولى بریّتى؛(25) شما را شاهد مى‏گیرم كه او (على) امام مخلوقم و سرپرست آفریده‏هاى من است.»
4- عمروبن میمون از ابن عباس نقل نموده كه رسول خدا(ص) به على(ع) فرمود: «انت ولىّ كلّ مؤمنٍ بعدى؛(26) یا على! تو بعد از من رهبر و سرپرست تمام مؤمنین هستى.»
در این حدیث با توجّه به كلمه "بعدى" معناى ولىّ صراحت در رهبرى و امامت دارد، و معنى ندارد كه پیامبر بفرماید تو محبوب مؤمنان بعد از من هستى.
راستى باید گفت پیامبر اكرم(ص) در معرّفى على(ع) و بیان منزلت‏ها و مقامات امیرمؤمنان (ع) هرگز كوتاهى نكرد و با شیوه‏هاى مختلف محوریت و رهبریت او را به جامعه معرّفى نمود، گاه دست او را بالا برد و فرمود: «این على مولا و رهبر مردم است» و گاه مى‏فرمود: «على مع القرآن و القرآن مع على لن یفترقا…؛(27) على با قرآن است و قرآن با على(ع) است و هرگز آن دو از هم جدا نمى‏شوند.»
و گاه او را محور حق معرّفى نمود، در حدیث متواتر این جمله آمده است كه پیغمبر اكرم(ص) فرمود: «علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ و لن یفترقا حتى یردا علىّ الحوض یوم القیامة؛(28) على با حق است و حق با على است و هرگز آن دو از هم جدا نمى‏شوند تا در روز قیامت در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند.»
در روایت دیگر فرمود: «سیكون من بعدى فتنة، فاذا كان ذلك، فالزموا على بن ابى طالب، فانّه الفاروق بین الحقّ و الباطل؛(29) بزودى بعد از من فتنه(ها) پیدا مى‏شود، پس همراه على بن ابى طالب باشید، زیرا او(معیار) جدا كننده بین حق و باطل است.»
و فرمود: «كسى كه از على جدا شود از من جدا شده، و كسى كه از من جدا شود از خدا فاصله گرفته است.»(30)

قرآن در شأن على(ع)
آیات فراوانى را علماى اهل سنّت و مفسرین آنها در شأن امام على(ع) تفسیر كرده‏اند و در تأیید آن روایاتى را از پیغمبر اكرم(ص) آورده‏اند به طورى كه برخى از آنها مانند ابن حجر، خطیب بغدادى، سیوطى، گنجى شافعى، ابن عساكر، شیخ سلیمان قندوزى و… از ابن عباس نقل كرده‏اند كه گفت: «نزلت فى علىّ ثلاث مأئة آیه؛(31) سیصد آیه در شأن على(ع) نازل شده است.»
و همین ابن عباس از پیامبر اكرم(ص) نقل نموده كه آن حضرت فرمود: «ما انزل آیة فیها «یا ایّها الذین آمنوا» و علىّ رأسها و امیرها؛و آیه‏اى كه در آن «یا ایّها الذین آمنوا» آمده، نازل نكرده است خداوند مگر آن كه على در رأس آن قرار دارد.»(32) یعنى تمامى این آیات در ابتدا و قبل از همه در شأن على و مربوط به آن حضرت است.

اطاعت از على(ع)
وقتى على(ع) امام و پیشواى مردم است و محبوب پیغمبر، و داراى علم لدنّى و الهى، و در اوج طاعت و بندگى قرار دارد، و معیار حق و باطل و ثقل جدا نشدنى از قرآن بحساب مى‏آید بر مردم است كه از او و هر كس را كه او تعیین نموده است اطاعت كنند، و این اطاعت لازم و ضرورى است پیامبر عظیم الشأن درباره اطاعت و پیروى از امیرمؤمنان تعبیرات فوق العاده ارزشمندى دارد كه به نمونه‏هایى اشاره مى‏شود:
1- سلمان با سندش به فاطمه زهرا(س) نقل مى‏كند كه پیامبر اكرم(ص) فرمود: «علیكم بعلىّ بن ابى طالب علیه السّلام فانّه مولاكم فاحبّوه، و كبیركم فاتّبعوه، و عالمكم فاكرموه، و قائدكم الى الجنّة(فعزّزوه) و اذا دعاكم فاجیبوه و اذا امركم فاطیعوه، احبّوه بحبّى و اكرموه بكرامتى، ماقلت لكم فى علىٍّ الّا ما امرنى به ربّى جلّت عظمته؛(33) بر شما باد به (همراهى) على بن ابى طالب علیه السلام، براستى او مولا و سرپرست شماست پس او را دوست بدارید، و بزرگ شماست پس از او پیروى كنید و دانشمند شماست پس از او اكرام كنید و پیشواى شما به سوى بهشت است پس او را عزیز دارید، هرگاه شما را (به كارى) دعوت كند اجابت كنید، و اگر دستور داد اطاعت كنید، بخاطر دوستى من او را دوست بدارید و به خاطر بزرگى من او را بزرگ شمارید.(بدانید) من چیزى درباره على به شما نگفتم جز آنچه خداى بزرگ عظمت به آن امر كرده است.»
حدیث آن قدر گویا و روشن است كه نیازى به هیچ توضیحى ندارد، و بالصراحة مى‏گوید آنچه درباره على(ع) سفارش شده، تماماً اوامرى است كه از سوى خداوند متعال صادر شده است راستى اگر جامعه اسلامى فقط به همین حدیث عمل مى‏كردند، این همه دچار انحراف و اختلاف و انشعاب نمى‏شدند.
2- پیامبراكرم(ص) به عمّار فرمود: «یا عمّار! ان رأیت علیّاً قدسلك وادیّاً و سلك النّاس وادیاً غیره فاسلك مع علىّ ودع النّاس انّه لن بدلك على ردى و لن یخرجك من الهدى؛(34) اى عمّار! اگر دیدى على به راهى مى‏رود، و مردم به راهى غیر از او، تو با على حركت كن، و مردم (دیگر) را رها كن، زیرا على (فقط بر حق هدایت مى‏كند و) بر بدى و پستى راهنمایى نمى‏كند و از هدایت خارج نمى‏سازد.»
و با تأسف باید گفت اكثریت مردم به هر راهى رفتند و سرشان به سنگ خورد، جز راه على را. و فقط گروه قلیلى در طول تاریخ با على و راه على و اهداف و آرمان‏هاى على ماندند.

محبّت به على(ع)
یقیناً اطاعت و پیروى بدون محبت و عشق یا ممكن نیست و یا بسیار سخت و طاقت فرساست.
آنچه اطاعت و پیروى صددرصد از یك امام و پیشوا را شیرین و سهل و راحت مى‏سازد محبّت به آن رهبر است. على(ع) از رهبرانى است كه در طول تاریخ محبوب بوده است، درباره محبّت به آن حضرت آن قدر روایات فراوانى وجود دارد كه یك كتاب قطور خواهد شد، آنچه به عنوان حسن ختام بیان مى‏شود برخى روایات است از منابع اهل سنّت:
1- پیامبراكرم(ص) فرمود: «عنوان صحیفة المؤمن حبّ علىّ بن ابیطالب(ع)؛ سرلوحه و تیتر نامه كردار مؤمنین دوستى على بن ابى طالب است. هر كس دوست مى‏دارد زندگیش همانند من(خداپسندانه) باشد و مردنش همانند من و جایگاهش در بهشتى باشد كه پروردگارم درختان آن را كاشته باید «دوستدار على» باشد و دوستان على را نیز دوست بدارند، و به پیشوایان پس از من (از فرزندان على) اقتدا نمایند زیرا آنان عترت و ذریه و فرزندان من هستند و از گِل من به وجود آمده‏اند، و از طرف خدا رزق و علم داده شده‏اند، واى بر تكذیب كنندگان فضل آنها از امّت من، آنانى كه صِله من با آنها را قطع مى‏كنند، و خداوند شفاعتم را به آنها نرساند.»(35)
2- جابر از پیامبر اكرم(ص) نقل كرده است كه پیامبر فرمود: «جبرئیل از طرف خداى عزیز و جلیل ورقه سبزى از یاس را آورد كه بر روى آن (با رنگ) سفید نوشته بود: «انى افترضت محبّة علىّ بن ابى طالب على خلقى عامةً، فبلّغهم ذلك عنّى؛(36) براستى من محبت على را بر همه مردم واجب كردم و این را از طرف من (به همه) برسان.»(37)
3- ابوبرزه مى‏گوید: پیامبر اكرم در حالى كه ما نشسته بودیم فرمود: روز قیامت از چهار چیز پرسش مى‏شود قبل از آن كه كسى قدم از قدم بر دارد: 1- از عُمر كه كجا فانى نموده 2- از بدنش كه كجا كهنه كرده 3- و از مالش كه از كجا آمده و كجا مصرف شده است 4- و عن حبّنا اهل البیت؛ و از دوستى ما اهل بیت پرسش مى‏شود. فقال له عُمَرُ: فما آیة حبّكم من بعدكم؟ قال: فوضع یده على رأس علىّ – و هو الى جانبه – و قال ان حبّى من بعدى حبّ هذا؛ پس عمر به حضرت عرض كرد: نشانه محبّت به شما بعد از شما چیست؟ راوى مى‏گوید: پیامبر دست خود را بر سر على – در حالى كه در كنارش نشسته بود – قرار داد و فرمود: براستى محبّت به من بعد از (مرگ) من محبّت به این (على) است.»(38)
4- مناقب با اسنادش از پیامبر اكرم(ص) نقل نموده كه آن حضرت فرمود: «یا على! هرگاه بنده‏اى خداى عزیز و جلیل را بندگى كند همانند آن مقدارى كه نوح در میان قومش ماند(بیش از هزار سال) و برایش به اندازه كوه احد طلا باشد و آن را در راه خدا ببخشد، پس آن را در راه خدا انفاق كند و عمرش به قدرى طولانى شود تا هزار مرتبه با پاى پیاده به حج مشرّف شود سپس در میان (كوه) صفا و مروه مظلومانه شهید گردد، ولى محبّت و ولایت تو را نداشته باشد، اى على! بوى بهشت را استشمام نخواهد كرد و داخل بهشت نخواهد شد.»(39)
و راستى با این نمونه‏ها و صدها امثال آن درباره محبّت على(ع) باز كسى مى‏تواند دشمن على باشد جز كسانى كه پیامبر اكرم(ص) آنها را این گونه معرّفى نمود: «فانّه لایبغضك من العرب الّادعى ولامن الانصار الّا یهودى و لا من سایر النّاس الّا شقى؛(اى على!) براستى تو را دشمن نمى‏دارد از عرب مگر كسى كه زنازاده باشد و نه از انصار مگر كسى كه یهودى باشد، ونه از سایر مردم مگر كسى كه شقى باشد.»

پى ‏نوشت‏ها:
1- روضةالمتقین، ج 13، ص 265.
2- مناقب ابن شهرآشوب، ج 3، ص 268.
3- محمد تقى مجلسى، روضةالمتقین، ج 13، ص 273.
4- در نقل بحارالانوار دارد، «الرّیاض = با همه درختان» ر ك بحارالانوار، ج 28، ص 197 و بحار ج 35، ص 8 – 9.
5- المناقب، الموفق بن احمد الخوارزمى، قم، جامعه مدرسین، چاپ چهارم، ص 32، ابن شاذان، مأة منقبه، قم مدرسةالامام المهدى(ع)، ص 177، حدیث 99، این حدیث را منابع متعدد اهل سنت مانند، عسقلانى، لسان المیزان، ج 5، ص 62، ذهبى، میزان الاعتدال، ص 467و…نقل نموده است.
6- المناقب، همان ص 32، حدیث 2؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 19، ینابیع المودة، قندوزى باب 56، مناقب السبعون، حدیث 70.
7- به نقل از شیخ طوسى، امالى، قم، دارالثقافه، 1416، ص 416، مجلس 14، دیلمى، ارشادالقلوب، انتشارات شریف رضى، 1412 ه.ق، ج 2، ص 363؛ علامه حلّى، شرح تجرید الاعتقاد، جامعه مدرسین قم، ص 221.
8- المناقب همان، ص 83، حدیث 70، و ص 311، حدیث 309.
9- كنزالعمّال، متقى هندى، بیروت، مؤسسة الرساله، ج 11، ص 622، حدیث 33024.
10- همان، روایت 33023.
11- المناقب، همان، ص 64.
12- همان، ص 69، حدیث 42.
13- خصال صدوق، جامعه مدرسین، ج 2، ص 651.
14- المناقب، همان، ص 144، روایت 167.
15- همان، ص 82، روایت 67، فرائد السمطین، جوینى، ج 1، ص 97، كفایة الطالب، الكرخى ص 332.
16- همان، ص 82، روایت 68 ؛ و حلیة الاولیاء، ابى نعیم، ج 1، ص 64.
17- المناقب، همان، ص 91، روایت 84، انساب الاشراف، ج 2، ص 124.
18- كنزالعمّال، همان، ج 11، ص 605، حدیث 32926.
19- المناقب، همان، ص 319، حدیث 322.
20- بحارالانوار، داراحیاء التراث العربى، ج 41، ص 21 ذیل روایت 28.
21- اشك شفق، ص 182.
22- المناقب، ص 326، ح 335.
23- همان، ص 85، روایت 84.
24- همان، ص 319، حدیث 322.
25- ابن كثیر دمشقى، البدایة و النهایة، بیروت، مكتبةالمعارف، ج 7، ص‏346.
26- المستدرك على الصحیحین، حاكم نیشابورى، بیروت، دارالمعرفه، ج 3، ص 124، ینابیع المودة، سلیمان قندوزى، باب 20، ص 103، تاریخ الخلفاء سیوطى، باب فضائل على(ع)، ص‏173.
27- المستدرك للحاكم همان، ج 3، ص 124، حدیث 61، فرائد السمطین، همان، ج 1، ص 439، ینابیع المودة، همان، باب 20، ص 104، هیثمى، مجمع الزوائد، ج 9، ص 135.
28- المناقب، همان، ص 105، روایت 108.
29- همان، ص 105، روایت 109.
30- خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 6، ص 221، شماره 3275؛ ینابیع المودة، همان، باب 42، ص 148؛ تاریخ دمشق، ابن عساكر، ج 2، ص 431.
31- المناقب، همان، ص 267، ح 249.
32- المناقب، همان، ص 316، حدیث 316؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 78.
33- كنزالعمال، همان، ج 11، ص 614، روایت 32971.
34- تاریخ بغداد، خطیب بغدادى، ج 4، ص 410، و ابونعیم، حلیة الاولیاء، ج 1، ص 86.
35- المناقب، همان، ص 66، روایت 37.
36- همان، ص 77، روایت 59.
37- المناقب، ص 67، روایت 40؛ خوارزمى مقتل الحسین، ج 1، ص 69، ینابیع الموده، همان ص 252؛ و ج 2، ص 76 ؛ لسان المیزان، ج 5، ص 219 ؛ مودة القربى، شافعى همدانى، چاپ لاهور؛ ص 64 ؛ مناقب ابن مردویه، ص 73.
38- المناقب، خوارزمى، همان، ص 323، روایت 330.

منبع : پایگاه خبری شیعه نیوز 


نویسنده : سید جواد حسینى

پایگاه فرهنگی هنری تکناز

با يک کليک همسر آينده خود را انتخاب کنيد
فروش بلیط هواپیما
پربیننده های تکناز
جدیدترین مطالب
لیزر
بچه های آسمان
Xبستن تبليغ
Xبستن تبليغ
فوتبال