فوتبال
تور مسافرتي
تور مسافرتي
تبليغات در تکناز
فوتبال

پرونده فیلم‌های پرفروش سینمای ایران

پرونده فیلم‌های پرفروش سینمای ایران
 
در دهه 1360 به فیلم‌سازان توصیه می‌شد یک دختر و پسر جوان را تنها در اتاقی نشان ندهند و آن‌ها معمولأ مکنونات قلبی‌شان را با نگاه‌های دزدکی و گذرا نشان می‌دادند. علیرضا خمسه در آپارتمان شماره 13 وقتی به خانه نامزدش رفت تا خبر خوشی به او بدهد، سر حوض و در حضور پدر دختر، هنگامی که داشت با هیجان حرف می‌زد، جمله‌ای را رو به دختر، این جوری شروع کرد: «قربونت برم…» و از این‌جا سرش را رو به آسمان گرفت و جمله را این جوری تمام کرد: «…خدا!»
فروش بالای مرد عوضی بیش از آن که حاصل کارکرد عناصر و ساختار صرفأ کمیک باشد (که این هم البته در این فروش بی‌تأثیر نیست) نتیجه زمان‌سنجی مناسب سازندگانش است که توانستند به پشتوانه قدرت نهاد تهیه‌کننده فیلم (حوزه هنری)، خط‌قرمزهای موجود را چند متر عقب‌تر ببرند؛ گذشتن از خط‌قرمزها و شوخی با ارزش‌های رسمی و تابوها همواره جذابیت دارد، دل‌ها را خنک و گیشه‌ها را آباد می‌کند. مرد عوضی از جایی سر در آورد که ابتدا قرار بود مرکز صدور شعارهای رسمی و کشتزار تولید و اشاعه آثار ارزشی باشد، اما آن‌ها با درک نیازهای گوناگون زمانه، ناگهان چند قدم هم از دیگران (آن‌هایی که داعیه ارزش‌ها را نداشتند) در زمینه تابوشکنی جلوتر رفتند. دیدار و آدم‌برفی چند سال در توقیف ماند و بالاخره پس از «دوم خرداد» روی پرده رفتند. یکی از همان نشانه‌های درک نیازها، ایجاد مدرسه کارگاهی فیلم‌نامه‌نویسی در حوزه هنری بود و فیلم‌نامه مرد عوضی هم فراورده این کارگاه است. مدیریت جسور حوزه نیز که با وجود توقیف فیلم‌هایش هیچ‌گاه عقب ننشست، با تحولاتی که در عرصه سیاست افتاد و تأثیر بلافاصله‌اش را در عرصه‌های اجتماعی و فرهنگی گذاشت، در ادامه سیاست‌ها و نگرشی که منجر به تولید آدم‌برفی شده بود، دست به کار ساخت مرد عوضی شد، در حالی که جریان رایج سینمای ایران در دوسه سال اول آغاز موج دوم خرداد، در اختیار فیلم‌های افشاگر سیاسی بود؛ موجی که آغازگرش آژانس شیشه‌ای بود و در این دوره کوتاه هم چنین فیلم‌هایی خوب می‌فروخت. جامعه ایران، پیچیده و غیرقابل پیش‌بینی است. در آن التهاب‌های سیاسی و رواج موج فیلم‌های افشاگر و معترض و منتقد اجتماعی و سیاسی، کسانی دریافتند که چیزهایی در زیر نهفته و این جامعه ملتهب، نیازهای دیگری هم دارد. زیرا می‌دیدند که در همان زمان، و در کشاکش بحران‌های سیاسی (که نیازی به فهرست کردن آن‌ها نیست)، مثلأ چه‌قدر رستوران جدید و مکان‌های تفریحی باز شد، یا در عرصه‌ای نزدیک‌تر، نمایش‌های عامه‌پسند (به‌اصطلاح لاله‌زاری) در سالن‌هایی که به طور سنتی تئاتر خوانده نمی‌شدند، چه‌قدر رونق گرفت. در حالی که بدنه سینمای ایران به دنبال بهره‌برداری از موج و مـد روز (فیلم‌های تلخ و معترض اجتماعی) بود، سازندگان مرد عوضی از ظرفیت‌های بسیار سرشار اما پنهان (یا پنهان نگه‌داشته‌شده) جامعه استفاده کردند. این طوری بود که تق سینمای جدی و معترض خیلی زود در آمد (که البته سرخوردگی عمومی از جریان دوم خرداد هم در این امر دخیل بود) اما مرد عوضی و اسلاف و اخلافش تبدیل به موج قوی‌تری شد که تا امروز ادامه دارد و تبدیل به جریان اصلی سینمای ایران شده است.
شوخی است اگر بخواهیم فروش بالای مرد عوضی را فقط حاصل فرمول قدیمی و موفق «جابه‌جایی» و حال‌وهوای کمدی آن بدانیم. خسرو پذیرش (مخترع یک پودر جادویی لباس‌شویی) بر اثر حادثه‌ای می‌میرد و مغزش در کاسه سر خسرو رییس کارخانه پودر لباس‌شویی که او هم بر اثر حادثه‌ای دچار مرگ مغزی شده جای می‌گیرد. حالا این خسرو/ داریوش با دو موقعیت و دو خانواده متفاوت روبه‌روست (از یاد نمی‌بریم که در همان سال، همین موضوع مشابه پیوند مغزی و موقعیت دوگانه زن تبدیل به فیلم تلخ و عبوس ساغر شد که یک شکست مطلق بود). این موقعیت دوگانه البته می‌تواند دست‌مایه لحظه‌های کمدی مختلفی در موارد گوناگون زندگی روزمره او بشود، اما مرکز ثقل شوخی‌های ناشی از این موقعیت دوگانه، برخورد خسرو/ داریوش با دو همسر است که برای نخستین بار، شوخی‌هایی با مایه‌های آشکار و پنهان جنسی را وارد سینمای ایران کرد. یکی از نشانه‌های زمان‌سنجی سازندگان فیلم این بود که مرد عوضی را بدون نمایش در جشنواره فجر، مستقیم به اکران عمومی بردند. تا پیش از سال 76، نمایش فیلم‌ها در جشنواره فجر، شرط راه یافتن به اکران عمومی بود، اما زنده‌یاد سیف‌الله داد در مسند معاون امور سینمایی، این شرط را لغو کرد. مرد عوضی می‌توانست در جشنواره شانزدهم فجر نمایش داده شود، اما سازندگان فیلم به تجربه دریافته بودند که نمایش در جشنواره برای چنین فیلم‌های خط‌شکنی اغلب باعث ایجاد فضای جنجالی و ملتهبی می‌شود که می‌تواند منجر به مانعی برای نمایش عمومی فیلم هم بشود؛ این تجربه‌ای بود که خود آن‌ها با دیدار و آدم‌برفی از سر گذرانده بودند. بنابر این در آبان 77 مرد عوضی را بر پرده بردند و یادمان هست که در آن زمان، کسانی که معترضان بالقوه چنین فیلم‌هایی هستند، سرگرم ماجرای موسوم به «قتل‌های زنجیره‌ای» و پیامدهای داغ آن بودند. در چنان شرایطی، مرد عوضی در حصاری امن و بی‌دردسر نمایش موفقی داشت و تقریبأ کسی معترضش نشد.
شوخی‌های جنسی مرد عوضی در سینمای آن زمان بی‌سابقه بود. موضوع «مرد دوزنه» هنوز به اندازه سال‌های بعد در سینما و تلویزیون رایج نبود؛ ضمن این که مردان این جور فیلم‌ها، طبق قوانین موجود و برخلاف سینمای پیش از انقلاب، زن دوم زندگی‌شان را اگر نه به عقد رسمی با ثبت در شناسنامه، اما حتمأ به عقد شرعی درمی‌آورند و به قید ورقه‌ای (که به‌ندرت در فیلم‌ها نشان داده می‌شود!)
به‌اصطلاح او را صیغه می‌کنند.
 
در فیلم‌های آقای‌هفت‌رنگ که براساس سازش (1354) ساخته شده، و در پاتو زمین نذار (براساس رقاصه شهر، 1349) دقیقأ این تفاوت دیده می‌شود که معشوقه‌ها تبدیل به همسر دوم شده‌اند، البته نه به قصد تشکیل خانواده و همسرداری، بلکه برای هوس‌بازی یا پاسخ به احساسات عاشقانه. و قطعأ با مخفی‌‌کاری و پنهان از همسر اول. این مشروعیت بخشیدن، مقداری از خاصیت ازلی/ ابدی میوه ممنوع و جنبه Pleasureguiltyماجرا را زایل می‌کند اما در عوض مجوز نمایش به خطر نمی‌افتد. البته در سال‌های اخیر، برخی فیلم‌ها (از جمله چهارشنبه‌سوری) این قاعده را نادیده گرفتند و از آن عبور کردند، ولی ده‌دوازده سال پیش، با آن که تازه آغاز این موج بود، مرد عوضی به دلیل منطق داستانش شرط مشروعیت را توانست نادیده بگیرد.
 
خسرو/ داریوش، ناخواسته صاحب دو زن شده بود (هیچ‌کدام هم بچه و به‌اصطلاح عامیانه در این قبیل موارد، «سرخر» نداشتند!)، خودش اصرار چندان آشکاری در حفظ این وضعیت نداشت و ضمنأ از این شرایط بدش هم نمی‌آمد. نمایی که خسرو/ داریوش، در حالتی مستأصل و در عین حال راضی و با لبخندی محو و موذیانه، روی صندلی عقب بین دو زن ساندویچ شده، از این حیث گویاست. کشمکش زن‌ها برای تصاحب او و با دست پس‌زدن و با پا پیش‌کشیدن های خسرو/ داریوش منجر به تعدادی شوخی شده بود که دیدن و شنیدن‌شان در سینماهای عمومی و همراه با دیگران، برای تماشاگر آن زمان تازگی داشت. معروف‌ترینِ این شوخی‌ها تبدیل شدن کلمه «پروژه» به اسم مستعار هر یک از زن‌ها بود؛ هنگامی که مرد برای خلاص شدن از سماجت‌های یکی از دو زن و ماندن پیش زن دیگر، می‌گفت در حال کار روی پروژه است.
 
در دهه 1360 به فیلم‌سازان توصیه می‌شد یک دختر و پسر جوان را تنها در اتاقی نشان ندهند و آن‌ها معمولأ مکنونات قلبی‌شان را با نگاه‌های دزدکی و گذرا نشان می‌دادند. علیرضا خمسه در آپارتمان شماره 13 وقتی به خانه نامزدش رفت تا خبر خوشی به او بدهد، سر حوض و در حضور پدر دختر، هنگامی که داشت با هیجان حرف می‌زد، جمله‌ای را رو به دختر، این جوری شروع کرد: «قربونت برم…» و از این‌جا سرش را رو به آسمان گرفت و جمله را این جوری تمام کرد: «…خدا!» این‌ها ترفندهای آن زمان بود، به همین دلیل وقتی اولین بار در هامون شنیده شد که مردی به زنی می‌گوید «دوستت دارم»، یک حادثه بود.
 
شرح این تاریخچه کوتاه ابراز احساسات در سینمای ایران برای این است که معلوم شود شوخی‌هایی که در سینمای یک کشور خیلی عادی تلقی می‌شود، چه‌گونه در تاریخ و جغرافیا و شرایطی دیگر می‌تواند فیلم‌ها را به پُرفروش‌ترین‌های سال تبدیل کند.
 
جدا از این قضیه و لحن و قالب کمدی مرد عوضی، دیالوگ‌های گاه لوده‌وار فیلم و بازی پرویز پرستویی هم از جاذبه‌های آن بود. دیالوگ‌های فیلم‌های سینمای ایران در دهه 60 بنا بر یک بخشنامه نانوشته اما جاری در فضا، خشک و عصاقورت‌داده بودند؛ حتی در فیلم‌های کمدی هم از مرز خاصی نمی‌شد جلوتر رفت. آدم‌برفی و مرد عوضی آن مرز را به مقدار قابل ملاحظه‌ای جابه‌جا کردند. حرف زدن لاتی و لودگی در کلام، فضای رسمی دیالوگ گفتن و سخن‌وری (یک تابوی دیگر) را شکست و تبدیل شد به یک جاذبه در سینما. حالا یک دهه است که اصلأ لودگی یکی از جاذبه‌های طلایی برای گیشه شده و جالب این که جدا از لودگی‌های روی پرده، شلختگی در ساخت و پرداخت هم یکی از شیوه‌های تولید فیلم پُرفروش شده است. به قول یکی از تهیه‌کنندگان، «هرچه الکی‌تر، پُرفروش‌تر»! پرویز پرستویی که استعداد قابل توجهی در ایفای این گونه نقش‌ها و اجرای این جور دیالوگ‌ها را دارد، و پیش از آن در لیلی با من است و آدم‌برفی هم آزمایش خوبی داده بود، از جمله عوامل فروش بالای مرد عوضی است. او همان‌قدر که در نقش حاج‌کاظم‌های ارزشی ته‌ریش‌دار با چشمان نمناک و پُردریغ جا افتاده، نقش آدم‌های موذی دودوزه‌باز را هم خوب بازی می‌کند.
 
چند سال بعد، توکیو بدون توقف (1382) با شوخی‌های آشکار و پنهان جنسی‌اش یک رکورد دیگر زد و پُرفروش‌ترین فیلم سال شد. حالا که دیگر کمدی‌های عامه‌پسند سینمای ایران پُر از این شوخی‌هاست و اگر گذارتان به تماشاخانه‌هایی افتاده باشد که نمایش‌های کمدی عامه‌پسند به سبک «مکتب گلریز»(برابرنهادِ به‌روزشده برای سبک «لاله‌زاری») بر صحنه می‌برند و پُر از تماشاگر هیجان‌زده و راضی هستند، احتمال دارد از این بابت چند شاخ بر کله مبارک‌تان سبز شود.
 

با يک کليک همسر آينده خود را انتخاب کنيد

جالب و دیدنی


فروش بلیط هواپیما
پربیننده های تکناز
جدیدترین مطالب
لیزر
بچه های آسمان
Xبستن تبليغ
Xبستن تبليغ
فوتبال