فوتبال
تور مسافرتي
تور مسافرتي
تبليغات در تکناز
فوتبال

نور خداوند

مجموعه : داستان
كوچك بود و دنیایش تاریك. هیچ خورشیدی نداشت. نه آسمان می خواست، نه بی تاب كوه بود و درخت و دریا بود. چشم هایش بسته، دست هایش گره كرده،

در خود خزیده بود. خون می خورد و جنینی خود را پاس می داشت.

بزرگتر شد و دیگر آن جهان كوچك را تاب نیاورد. نفس می خواست و آسمان و نوازش و لبخند. شیرش دادند، زیرا آنكه آسمان و لبخند

و نوازش را می فهمد، هرگز خون نخواهد خورد.

هر جاده ای، بانگی است كه آدمی را به خود می خواند؛ پس راه ها صدایش زدند و او راهی شد؛ و آنكه در راه است،

مرغ هوا و ماهی دریا خود را نثارش می كند.

درخت هرچه به بار می آورد و خاك هرچه می رویاند، به پایش می ریزد.

آسمان و زمین می بارند و می جوشند تا تشنگی اش را فرو نشانند و جهان لقمه ای می شود در كام او تا گامی بردارد.

او رفت و رفت و راه ها به انتها رسید. او رفت و رفت و جهان تمام شد.

او رفت و رفته رفته، تن اش را جان كرد و جانش را جان جان. و از آن پس جاده هایی بود كه توش و توانی دیگر می خواست.

راه هایی كه باید بی پا و بی سر می رفت. بالا رفتن از سربالایی آسمان و گذشتن از پیچ های ملكوت.

بسیاری توان بالا رفتن نداشتند زیرا همیشه گرسنه بودند و هرگز لقمه ای از سفره آسمان نخورده بودند.

اما او شنیده بود كه فرشتگان از دیدار خدا توان می گیرند، آنقدر كه می توانند هفت آسمان را درنوردند.

پس گفت: شاید آدمی هم این گونه سیر می شود و دلیر.

او بی تنی اش را كنار سفره آسمان نشاند تا بی دهان و بی گلو، خوردن را بیاموزد.

پس به جای آب، تشنگی می نوشید و به جای آنكه مرغان طعامش شوند، طعم پرواز را چشید و به جای هر میوه ای تنها از بار درخت معرفت خورد.

هزاران سال طول كشید اما او سرانجام دانست كه نور، تنها نور خداوند غذای انسان است!

 
با يک کليک همسر آينده خود را انتخاب کنيد
فروش بلیط هواپیما
a
Xبستن تبليغ
فوتبال