لاچین سیر

آرایشی

املاک ویترین

آرایشی

فروش خودرو

لیزیک عینک

قصه ی کسی که می خواست خودش باشد

مجموعه : داستان
بدین وسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودکدو ساله را قبول می کنم

می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است.

می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است ، چون می توانم آن را بخورم

می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم

می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم

می خواهم به گذشته برگردم ، وقتی همه چیز ساده بود ، وقتی داشتم رنگها ،

جدول ضرب و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم ، وقتی نمی دانستم که چه

چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم

می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند

می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از

پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم

می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم ، نمی خواهم زندگی من

پرشود ازکوهی از مدارک اداری ، خبرهای ناراحت کننده ، صورتحساب ،

جریمه وبیکاری و جدایی

می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم ، به یک کلمه محبت آمیز، به

عدالت به صلح ، به فرشتگان ، به باران

این دسته چک من ، کلید ماشین ، کارت اعتباری و بقیه مدارک ، مال شما

من؛ رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم.

نویسنده : سانیتا سالگا

 
 

فروش خودرو

loading...
Xبستن تبليغ
ورزشي
ورزشي