فوتبال
تور مسافرتي
تور مسافرتي
تبليغات در تکناز
فوتبال

زن در زندگی اجتماعی (از كتاب مرد شرقی اثر عزیز نسین):

مجموعه : داستان
شركت زن ها در كارهای اجتماعی و اثر آن در خوشبختی خانواده یكی از مسائل مهم اجتماعی است كه طرفداران و مخالفین پر و پا قرص دارد . مخالفین عقیده دارند كه (شركت زن در كارهای اجتماعی مانع خوشبختی و سعادت خانواده ها است). "حرف از این مزخرفتر نمی شود" من میتوانم خلاف این را ثابت كنم و بهترین دلیل و مدركم زندگی موفقیت آمیز خودم است . از موقعی كه دموكراسی را به كشور ما وارد كردند به همان نسبت كه روز بروز انتخاب و كلا آسان تر شده،در عوض زندگی مشكل تر و سخت تر گردیده است. به همین دلیل وقتی من تصمیم گرفتم زن بگیرم خانمی را انتخاب كردم كه كارمند یكی از بانك ها بود. او ششصد و پنجاه لیره حقوق داشت و در همین حدود هم من از روزنامه ای كه شب ها در آنجا كار می كردم می گرفتم. با این ترتیب ازدواج فشار چندانی روی كول من نداشت و اگر هر دو حقوقمان را روی هم می گذاشتیم می توانستیم زندگی نسبتآ خوبی را بگذارانیم. روزی كه می خواستم عروسی كنیم زن من از بانك مرخصی گرفت و من هم با اینكه شب پیش تا صبح كار كرده بودم آن روز نخوابیدم و برای اجرای مراسم ازدواج به محضر رفتم. بدبختانه ساعات خوشی و لذت من خیلی كم دوام كرد چونكه من شب ها كار می كردم و مجبور بودم به اداره روزنامه بروم ناچار خسته و بی حال به سر كارم رفتم و تا صبح كار كردم. وقتی به خانه بر گشتم زنم به اداره رفته و یادداشتی به این مضمون روی در اطاق خواب سنجاق كرده بود: (شوهر عزیزم نتوانستم صبر كنم بیایی كارم دیر می شد چشم های تو را می بوسم.) از خواندن این جمله اشك ذوق توی چشمانم پر شد ولی به قدری خسته و كوفته بودم كه بیش از چند دقیقه نتوانستم به او فكر كنم و خوابم برد. هنگامی كه از خواب بیدار شدم محبوبه نازنینم هنوز از سر كار بر نگشته بود و مدتی هم از سرویس كارم می گذشت.در جواب زنم یاد داشتی نوشتم و همان جا روی در سنجاق كردم: (عزیزم،با همه اشتیاقی كه به دیدنت دارم چون كارم خیلی دیر شده مجبورم بروم.لپ های تو را می بوسم.) فردا هم ما همدیگر را ندیدیم و زن ایده آل من دوباره یاد داشت پر معنی و شیرینی روی در سنجاق كرده بود:(عزیز دل من، هزار هزار هزار بار می بوسمت.)من هم جوابش را همان جا روی در گذاشتم:(تصدقت،نامه ات رسید خیلی ممنونم ،برای یك بوسه ات دلم یك ذره شده). از این به بعد تمام این هفته را ما به وسیله نامه همدیگر را ماچ می كردیم و با یك دنیا شوق و آرزو در انتظار روز تعطیل بودیم. و باز از روز اول هفته معاشقه كتبی ما شروع می شد،ولی هر هفته جملات كوتاه تر و مختصر تر می شد،گاهی هم این وظیفه را فراموش می كردم؟! بعد از دو سه ماه یك روز صبح كه به خانه برگشتم متوجه شدم كاغذ مفصلی روی در اتاق خواب سنجاق شده با تعجب آن را برداشتم و شروع بخواندن كردم:(شوهر بهتر از جانم حالم خیلی خوبست می خواهم خبر خوشی به تو بدهم ، به زودی ما صاحب یك بچه خواهیم شد. می دانی از امروز وظیفه ما خیلی مشگل تر خواهد بود می بایست از این به بعد بیشتر كار كنیم و ساعات فراغت و حتی روز های تعطیل را هم بیهوده نگذارانیم یادت نرود كه من منتظر كاغذ های تو هستم فقط مال تو ). از دانستن این خبر مثل همه پدر ها خوشحال شدم و با این كه خیلی خسته بودم به بازار رفتم و یك دست بند طلایی برای زنم خریدم. و عصر هم كه می خواستم به سر كارم بروم یادداشتی نوشتم و روی در سنجاق كردم:(فرشته من بی اندازه خوشحالم. كادوی ناقابلی برایت تهیه كرده ام و زیر بالش گذاشته ام هزار هزار هزار بار ترا می بوسم ). البته با گذشت زمان زن و شوهر ها به هم عادت می كنند و عشق آتشین آن ها كم كم سرد می شود ما هم كمتر بیاد هم می افتادیم.. یواش یواش نامه نوشتن ما هم قطع شد. اما جوراب های شسته و زیر پیراهنی هایم كه هر هفته روی میز كنار تخت حاضر بود نشان می داد كه زنم هر روز به خانه می آید و كار هایش را انجام می دهد. با این ترتیب سال های زیادی از زندگی سعادت آمیز خانواده ما گذشت بدون این كه ما فرصت پیدا كرده باشیم دعوا و مرافعه كنیم و برای یكدیگر بهانه بتراشیم. یك روز كه خیلی خسته بودم به سینما رفتم در سالن سینما پیش آمد عجیبی رخ داد یك زن خوشگل كه لباس شیك و گرانقیمتی پوشیده بود در حالی كه 3 تا بچه كوچولو دنبالش بودند به طرف من آمد و با ذوق زدگی سلام داد. من یكباره یكه ای خوردم. قیافه اش خیلی به نظرم آشنا آمد ولی او را نشناختم. از قیافه ام و از خیره گی چشمهایم موضوع را فهمید و گفت: – منم. زنت هستم این ها هم بچه هایت هستند. من از خجالت سرخ شدم .. گر چه حق هم داشتم آخر من زن و بچه هایم را هیچوقت اینجوری تر و تمیز و لباس پوشیده ندیده بودم. حالا چند سال از آن روز می گذرد و ما چند تا بچه دیگر پیدا كرده ایم و بحمدالله تا كنون كوچكترین اختلافی بین ما پیدا نشده و زندگی ما تیره نگردیده چون اصلآ وقت پیدا نكرده ایم كه روی موضوعی بحث كنیم. در حالی كه اگر من با زنی ازدواج می كردم كه بیكار بود مسلمآ در همان ماه های اول سر و صدا و دعوا و مرافعه راه می انداختیم و زندگی زناشویی ما زیاد طول نمی كشید. این آزمایش بهترین دلیلی است كه شركت زن در كارهای اجتماعی هیچوقت مانع خوشبختی خانوانده ها نیست بلكه تنها عامل مؤثر دوام و بقا خانوادهاست و من امروز یكی از طرفداران جدی شركت زن ها در امور اجتماعی هستم!!
 
با يک کليک همسر آينده خود را انتخاب کنيد
فروش بلیط هواپیما
a
Xبستن تبليغ
فوتبال