فوتبال
تور مسافرتي
تور مسافرتي
تبليغات در تکناز
فوتبال

جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

مجموعه : فرهنگ و هنر
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی
جز دوست نخواهم کرد از دوست تمنایی

همه ی ما آدما وقتی پا به این دنیا می ذاریم، پاک و معصوم هستیم و تا وقتی بچه ایم و به قول بابا از بزرگترهامون "آلوده شدن " رو یاد نگرفتیم، پاک و معصوم باقی می مونیم؛ بدون اینکه فلسفه ی زندگی کردن و زنده بودن و اجتناب ناپذیری مرگ برامون معنی داشته باشه و بزرگترین دغدغه مون اینه که بزرگ بشیم تا بتونیم کفش های پاشنه بلند مامانمونو بپوشیم یا موقعی که پشت فرمون ماشین بابامون نشستیم و داریم ادای رانندگی کردن درمی یاریم، پامون به پدال های ماشین برسه. ولی امان از وقتی که خدا مارو به آرزومون می رسونه و ما بدون اینکه متوجه بشیم پا به دنیای آدم بزرگا می ذاریم. اون موقع است که تازه متوجه می شیم دنیا بزرگتر از اونیه که که توش فقط دل خوش کرد به یه جفت کفش پاشنه بلند و حتی رانندگی کردن و ویراژ دادن تو خیابونا. اون موقع است که یاد می گیریم توی این دنیای بزرگ میشه خیلی کارا کرد و خیلی آرزوهای بزرگتر داشت. آرزوهایی که برای رسیدن بهشون بعضی چیزارو یاد می گیریم…به همدیگه دروغ می گیم ویادمون میره اونی که آرزوهامونو برآورده کرده دروغ گفتنو دوست نداره، چون فکری که آدما در موردمون می کنن برامون مهم تره.چشمامون به جز عیب های همدیگه چیزی نمی بینه و فراموش می کنیم اونی که اون بالاست مارو از عیب جویی منع کرده، چون این جوری به قول پروین "عیب های عیان" خودمونو نمی بنیم و وجدانمون راحت تره.با وجود اینکه می دونیم پر کاهی با خودمون به زیر خاک نمی بریم، به خاطر مال دنیا به هر کاری که عقل جن هم بهش نمی رسه دست می زنیم و فکر روز و شبمون اینه که نونمونو تو کوزه ی کی فرو ببریم تا لقمه ی چرب تری گیرمون بیاد.از همدیگه متنفر میشیم و زخم های عمیق و درمان ناپذیر به روح همدیگه وارد می کنیم و از یاد می بریم ما هم جزئی از وجود خالقی هستیم که سراسر محبت و دوست داشتنه، چون اون لحظه به هر چیزی جز خدا فکر کردیم.  با تمام وجود به یکی از جنس خودمون دل می بندیم ودر توهماتمون عاشق می شیم، اشک می ریزیم، شعر می گیم ، می سوزیم و خاکستر می شیم! ولی در تمام این اوقات لحظه ای به فکرمون نمی رسه از خودمون بپرسیم که اگه واقعا عاشق بودیم پس چرا هنوز گناهکاریم؟! چرا هنوز پامون رو زمینه؟! چون هنوز متوجه نشدیم اونایی که تو شعراشون سیمای محبوب و نگارو تصویر کردن و کلامشون پس از گذشت قرن ها هنوز بوی تازگی می ده، مقصودشون نه اونیه که ما خیال می کنیم، که اگه این بود اوناهم یکی می شدن مثل ما که بعد از مرگ جسم، نامشون تنها در یاد تکه سنگی می موند و بس…و بالاخره وقتی با قلبی پاره پاره و روحی خسته داریم از دنیا می ریم، به این حرف که این دنیا گورستان آرزوهاست ایمان می یاریم و هزاران پرسش بی جواب رو با خودمون به زیر خاک می بریم که مهم ترینشون اینه: اگه قرار نبود کام دل بگیریم اصلا چرا اومدیم؟خدایا! همه مون تا خرخره زیر بار گناهانمون هستیم، درست!همه مون یه جاهایی تو زندگیمون بوده که شاید در اون لحظات نام انسان شایسته و … برازندمون نبوده، درست! واسه همه مون پیش اومده که گداهمتانه دست یاری به سوی بنده ای ناچیز مثل خودمون دراز کردیم، درست! ولی می دونم در همه ی این شرایط تو حتی لحظه ای مارو از نظر خودت دور نکردی و بنده پروری رو در حقمون تموم کردی.حالا هم لطفی کن و آیینه ی دلمونو قابل بساز تا زنگار گناه ازش پاک کنیم و عاشقانه عکس تورو در اون نظاره کنیم؛ بدون اینکه وسوسه ی گاز زدن به سیب های بهشتی و نوشیدن جرعه ای از جویبار شهد و شیر و هراس از شعله های آتیش جهنم، دانه ی "دام سالوس و فریبی" که در سر راهمون پهن کردن بشه و و تورو از ما بگیره… بهمون عنایت کن تا حقیر و کوچک نمونیم و وقتی داریم شمع تولدمونو فوت می کنیم یا وقتی پای سفره ی هفت سین نشستیم و داریم تیک تیک ساعتو گوش می کنیم، موقع زیرورو کردن دلمون برای بیرون کشیدن آرزوهای ریز و درشت، بزرگی تو یادمون بیفته و حیفمون بیاد از "تو" جز "تو" تمنایی بکنیم…

سروین
 
با يک کليک همسر آينده خود را انتخاب کنيد
فروش بلیط هواپیما
پربیننده های تکناز
جدیدترین مطالب
لیزر
بچه های آسمان
Xبستن تبليغ
Xبستن تبليغ
فوتبال