لاچین سیر

آرایشی

آرایشی

loading...

داستان واقعی پری دریایی زاهدانی

داستان واقعی پری دریایی زاهدانی

شایعه مدت هاست که در زندگی مردم شهرنشین فناوری زده نفوذ کرده اما واقعا چرا و چطور شایعه ها توانستند راه به زندگی ما باز کنند؟

 

داستان شایعه ساختن ها صحبت همین یکی دو ماه گذشته نیست. مدت هاست که هر روز خبری تازه سر باز می کند و برای مدتی مردم از همه جا بی خبر را سر کار می گذارد. زمانی مردم همه تصورشان از پیامک و ایمیل های ناشناخته فقط کلاهبرداری بود اما حالا پیام رسان های تازه جنجال آفرین های بزرگی شده اند و به جای نشانه رفتن جیب مردم، فکر و ذهن شان را هدف گرفته اند.

 

یک روز می گویند استامینوفن ها آلوده اند و یک روز دیگر از سوسیس و کالباس های ویروسی حرف می زنند. یک روز خبر از پاک شدن خلافی های ماشین ها می دهند و مردم را تا روزها برای وارد کردن شماره پلاک ها گیج می کنند و یک روز دیگر از آب های آلوده آشامیدنی حرف می زنند.

 

شایعه مدت هاست که در زندگی مردم شهرنشین فناوری زده نفوذ کرده اما واقعا چرا و چطور شایعه ها توانستند راه به زندگی ما باز کنند؟ چطور شایعه ای که با هیچ منطقی جور درنمی آید، می تواند به راحتی بین مردم یک جامعه راه باز کند و تا مدت ها همه شان را به خودش مشغول کند؟

 

اینها همان سوال هایی است که دانشمندان آمریکایی بعد از کلی تحقیق به نتایج قابل قبولی برای آن رسیده اند. نتیجه دستاوردهای آنها سال گذشته در سایت سایکولوژی تودی قرار گرفت که با هم خلاصه ای از آن را مرور می کنیم.

 

1- ترس باشد، شایعه هم هست

در زمان توفان کاترینا در سال 2005 مردم فقط گرفتار یک بلای طبیعی نبودند. آنچه که بیشتر مردم سیل زده را اذیت می کرد، حجم اخبار و شایعه هایی بود که هر روز به گوش شان می رسید و آنها با شرایطی که داشتند، قدرت تشخیص راست و دروغ آنها را از دست داده بودند.

 

در آن شرایط ترس و دلهره خبرهای عجیبی به گوش می رسید. یک روز می گفتند کوسه ها به آب های جاری راه پیدا کرده اند و روز دیگر از ورود باندهای جنایتکار به شهر و قتل و غارت مردم بی سرپرست حرف می زدند. این وسط رسانه ها هم بی تقصیر نبودند. آنها برای اینکه عمق فاجعه را به دنیا نشان بدهند، دست روی این شایعه ها می گذاشتند و به ترس مردم اضافه می کردند.

 

هر قدر شایعه ها بیشتر بین مردم منتشر می شد، تعدادشان هم هر روز بیشتر و بیشتر می شد. مدت ها که گذشت و مردم سر خانه و کاشانه خودشان رفتند، آن وقت بود که تازه فهمیدند هیچ کدام از آن حرف ها راست نبوده.

 

مردم همه داستان ها را فراموش کردند اما این وسط روانشناس های اجتماعی به باور خوبی رسیدند. آنها توی این قضیه بود که فهمیدند شایعه فقط در یک شرایط خاص سر باز می کند؛ ترس! ترس مردم به هر دلیلی باعث سر باز کردن شایعه می شود. می گویند هر قدر شرایط ناپایدارتری در یک جامعه حکمفرما باشد و هر قدر مردم از جنبه های اجتماعی و اقتصادی بیشتر تحت فشار باشند، آن وقت بیشتر آماده پذیرش شایعه ها هستند، بخصوص زمانی که مردم زیر بار خبرهای زیادی در طول روز قرار گرفته باشند، آن وقت هر خزعبلی را جای یکی از همان خبرهای همیشگی می گیرند و توی ذهن شان جای خوبی به آن می دهند!

 

2- تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها!

هر داستانی که ساخته و پرداخته می شود، حتما برای خودش یک پس زمینه ای دارد. به اعتقاد جامعه شناس ها شایعه ها زمانی باورپذیرتر می شوند که درباره موضوعات شک برانگیزی ساخته شده باشند. مثلا مردم آمریکا زمانی به شنیدن حرف های بی ربط درباره جورج بوش، رییس جمهور سابق آمریکا عادت کرده بودند؛ برای همین تا مدت ها هر ایمیلی که درباره چرندیات او به دست مردم می رسید، همه باور می کردند و اصلا با خودشان هم فکر نمی کردند که محال است رییس جمهور چنین حرفی زده باشد یا چنین حرکتی کرده باشد.

 

درباره پدیده های اجتماعی هم داستان به همین روال است. داستان برخورد اجرام آسمانی و شایعه هایی که هر از گاهی درباره آنها ساخته می شود، یکی از این موارد است. مردم می دانند که زمانی دو سه تا سنگ آسمانی توی مکزیک یا روسیه یا هر جای دیگر دنیا به زمین آمده اند، پس احتمال وقوع حادثه هست. برای همین هر خبر دیگری درباره آنها هم امکان واقعی شدن خواهد داشت. (درست مانند ماجراهایی که در ایران خودمان سر خورکی ها اتفاق می افتد. وقتی شایعه ریختن وایتکس یا روغن پالم در شیر حقیقی می شود، چرا مردم نباید شایعه اضافه کردن آنتی بیوتیک ها را در لبنیات باور نکنند؟!)

 

به عقیده روانشناسان و کارشناسان علوم رفتاری، مردم یک جامعه به شدت به دانسته ها و عقاید خودشان دلبستگی دارند و هر شایعه ای که منطبق با شنیده های قبلی شان باشد را خیلی زود باور می کنند و آن را به عنوان یک خبر قبول می کنند. برای همین است که شایعه سازها هم معمولا دنبال داستان های تکراری می روند و فقط رنگ و لعاب قضیه را تغییر می دهند. غیر از این باشد شایعه شان باور نمی شود!

 

3- هدف فقط ساده ها هستند

هیچ فکر کرده اید چرا امروز بیشترین حجم تبلیغات در شبکه های تلویزیونی روی بچه ها متمرکز است؟ چند سالی است که برنامه سازهای تلویزیونی حتی وقتی می خواهند محصولی مخصوص بزرگسالان را معرفی کنند، از بچه ها برای ارائه آن استفاده می کنند؟ جوابش ساده است؛ برای اینکه بچه ها ساده هستند و همین ساده باوریشان برای راه انداختن یک هجمه تبلیغاتی کافی است. با همین دلایل امروز جامعه شناس ها به این نتیجه رسیده اند که شایعه بیشتر از اینکه روی آدم های منعطف تاثیر داشته باشد، روی آدم های ساده لوح و زودباور اثر می کند.

 

هر قدر درصد جامعه ای که شایعه آنها را هدف قرار داده از سطح سواد و دانش کمتری برخوردار باشد، آن شایعه بیشتر به دل و جان مردم نفوذ پیدا می کند. حالا دیگر برای شایعه پردازها یک قانون شده. اینکه اگر بخواهند مسئله ای را بین مردم روج بدهند اصلا مهم نیست به چطور بیان کردن قضیه توجه کنند، فقط کافی است گروهی که نشانه می گیرند را خوب شناسایی کنند. هر قدر طرف صحبت ساده لوح تر باشد، موضوع باورپذیرتر می شود.

 

4- یک بار کافی نیست

تکرار در باورپذیر شدن یک شایعه حرف اول و آخر را می زند. می گویند این روزها تقریبا 11 درصد مردم آمریکا صددرصد باور کرده اند که باراک اوباما یک مسلمان است. مسئله ای که در زمان شروع ریاست جمهوری او اصلا مطرح نبود، حالا به عقیده گروهی هر چند اندک تبدیل شده؛ فقط و فقط به این دلیل که در همه این سال هایی که از دوران ریاست جمهوری باراک اوبا می گذرد، اولین مسئله ای که درباره این رییس جمهور سیاه پوست مطرح می شود، اصل و نسب مسلمان اوست.

 

مارک پزو محقق علوم رفتاری دانشگاه پنسیلوانیا در این باره نظر خاصی دارد: «هر قدر هم مردم درباره نادرست بودن شایعه ای به یقین رسیده باشند، بعد از مدتی با تکرار مداوم آن در طول زمان اعتقادشان را از دست می دهند و یک جورهایی نظرشان را عوض می کنند. حتی در مواردی که مردم به روشنی می دانند یک شایعه دروغ است اما باز هم ته ذهن شان به آن وابستگی ذهنی دارند؛ برای اینکه آن را مرتب شنیده اند و یک جایی توی مغزشان فرو رفته است که بیرون آمدنش کار راحتی نیست.»

 

به قول پزو این دقیقا همان روشی است که سیاستمداران دنیا برای جا انداختن هجمه های سیاسی خودشان از آن استفاده می کنند: «اگر آمریکا شایعه تسلیحات شیمیایی عراق را به دفعات مختلف تکرار نمی کرد، هیچ وقت نمی توانست مجوز حمله به این کشور را بگیرد. مردم زمانی با شایعه ای که می دانستند نادرست است باور کرده بودند کاسه ای زیر نیم کاسه است!»

 

5- باید ساده باشد و بی جزییات

می گویند دروغ هر چه بزرگتر، باورش راحت تر. درباره شایعه هم یک چنین شعاری وجود دارد. با این مفهوم که شایعه هر چه ساده تر باورش بهتر. برای اینکه به معنای این شعار برسید، کافی است به شایعه هایی که تا امروز توی زندگی روزمره مان دیگر یک جورهایی اخت شده اند نگاه کنیم. مثلا دیوار چین از فضا هم دیده می شود یا اینکه ما فقط از 10 درصد مغزمان در طول زندگی استفاده می کنیم. یا با قورت دادن هر آدامس 7 سال طول می کشد تا بقایای آن از بدن بیرون برود. می بینید. یک جورهایی دروغ های شاخدار هستند اما ما مدت هاست آنها را می شنویم و باور داریم. برای اینکه ساده هستند. همین!

 

این جور شایعه ها جزییات زیادی ندارند یا اگر هم داشته باشند، طوری هستند که خیلی راحت توی مغز می نشینند. دونسان واتز روانشناس می گوید: «شایعه های پیچیده اصلا قابل پخش شدن نیستند. ایده هایی که جزییات زیادی دارند، در زمان انتشار خوب منتقل نمی شوند و نقاط ابهام زیادی از خودشان به جا می گذارند، برای همین است که زود دست این جور شایعه ها رو می شود.»

 

دانشمندان امروزی معتقدند شایعه هایی توی ذهن مردم می نشینند که بیشتر قابل لمس و درک باشند. درست مانند رفتارهای آدم ها در آزمون های مختلف.

 

اگر فهرستی از اسامی مختلف را جلوی افراد مختلف بگذارند و از آنها بعدها بخواهند که بعضی ها را نام ببرند مطمئن باشید از آن لیست بلند بالا اول کلمه های سیب و گلابی را به زبان می آورند و بعد یاد عبارت های پیچیده تری مانند آزادی یا عدالت می افتند. مغز بشر به ساده گرفتن عادت دارد و هر چیز ساده ای را هم به خوردش بدهند، می پذیرد.

 

6- قدیمی ها شایعه کردند نه ما

هنوز برای خیلی از دانشمندان جای سوال است که چرا آدمیزاد همیشه ابلهانه ترین افسانه ها و داستانسرایی ها را یادش می ماند یا اصلا چرا افسانه هایی که هیچ جوری با عقل و منطق جور درنمی آیند این همه سال زنده می مانند و دهان به دهان نقل می شوند؟

 

مثلا چرا مردم باید غول دریاچه نیس را باور کنند با اینکه همه تقریبا می دانند که ساعت ها تحقیق و زیر و رو کردن وجب به وجب این دریاچه هیچ نشانی از این موجود ناشناخته نداشته.

 

اینجاست که فقط می شود یک جوری جواب این سوال را داد. توی موردهای قبلی اسمش را گذاشته بودیم تکرار شایعه اما این بار باید بگوییم قدمت. یعنی هر قدر شایعه ای توی تاریخ بیشتر از آن یاد شود، باورش راحت تر می شود. الان سال هاست که همه دارند درباره شایعه غول نیس حرف می زنند. همه می دانند دروغ است اما چون قبلی ها گفتند، پس آنها هم باید به بعدی ها بگویند. به این ترتیب شایعه های قدیمی هیچ وقت از بین نمی روند حتی اگر بزرگترین دروغ تاریخی باشند!

 

با شایعه سازها چطور رفتار می شود؟

کلاغ ها می روند به حبس

قانون با کسی شوخی ندارد. نمی شود یک عده همینطور پا روی پا بیندازند و هر خیال خامی را منتشر کنند. فرقی هم ندارد فضای مجازی باشد یا دنیای حقیقی و کوچه و خیابان. قانون درباره همه آنها یک جور است. «طبق قانون مجازات اسلامی نشر اکاذیب و بیان مطالبی که صحت آنها محل اشکال است، جرم محسوب می شود.

 

طبق ماده 698 قانون مجازات اسلامی هر کس به قصد اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی یا مقامات رسمی به وسیله نامه یا شکواییه یا مراسلات یا عرایض یا گزارش یا توزیع هرگونه اوراق چاپی یا خطی با امضا یا بدون امضا، اکاذیبی را اظهار کند یا با همان مقاصد اعمالی را برخلاف حقیقت رأسا یا به عنوان نقل قول به شخص حقیقی یا حقوقی یا مقامات رسمی تصریحا یا تلویحا نسبت دهد، اعم از اینکه از طریق مزبور به نحوی از انحا، ضرر مادی یا معنوی به غیر وارد شود یا نه، علاوه بر اعاده حیثیت در صورت امکان، باید به حبس از 2 ماه تا 2 سال یا شلاق تا 74 ضربه محکوم شود.»

 

می دانید معنای این جملات راست و پوست کنده چیست؟ اینکه هر کسی از سر خوشی دست به تلفن همراه ببرد یا پای رایانه بنشیند و با دو سه تا کلیک شایعه ای توی مملکت راه بیندازد، مجرم است حتی اگر فقط قصد شوخی هم داشته باشد! حتی توی قانون هم آمده که باید با این آدم های سرخوش چطور برخورد شود.

 

در مواردی از این دست، سازمان هایی که شایعات مربوط به آنها می شده و دادستان و مدعی العموم به نمایندگی از جامعه می توانند از این اشخاص شکایت کنند. البته مسئله اینجاست که شایعه پرداز اول را باید پیدا کرد و بعد به مجازات رساند. توی خیلی از موارد اصلا معلوم نیست که کلاغ اول کی بوده و چطوری خبرها را به 40 تای بقیه رسانده. برای همین است که داستان مجازات شایعه پردازها در ایران کمی سخت است.

 

البته با همه این حرف ها باز هم مجازاتی که برایشان در نظر گرفته شده، آنقدرها هم بد نیست؛ وگرنه اگر کسی توی کشور امارات متحده با تلفن همراه یا از طریق شبکه های اجتماعی شایعه پردازی کند یا حتی به انتشار آن دست بزند، حتما 10 سال زندان روی شاخش است. توی کشور روسیه هم مردم می توانند برای هر چیزی شایعه بسازند، غیر از نظام بانکی. گویا چند وقت پیش سرخوشی به مردم خبر می دهد که فلان بانک دارد ورشکسته می شود. می دانید چه شد؟ دو سه روز بعد بانک بی نوا واقعا ورشکسته شد، برای اینکه مردم از ترس همه پول هایشان را از شعبه های بانک بیرون کشیده بودند؛ به همین راحتی!

همشهری جوان

 

 

 

درمان ریزش مو